من  

اونجایی که معافیت پسره رو گرفت :/ خیلی ... 
یه جا هم بود عالی بود ؛ خیلی خندیدم :
+ چرا با من کار نمی کنی ؟ بذار شریک بشیم ؛ دونه به دونه ، دیتیل وار ... رطوبتی میریم جلو
... 
- اگه این کارُ انجام بدی معلومه کاره ای هستی برای خودت ؛ بعد با هم کار می کنیم ، دو تایی ؛ رطوبتی 
:))))) 

ادامه مطلب  

 

مثلن بفمی یکی داره دونه دونه پست هاتو میخونه و الان صفحه ی شیشمه! ذوق داره دیگه! مرسی گفتینو !
امروز قسمت سیزدهم ساخت ایران ۲ رو با هم دیدیم !
سر درد دارم الان میدونم واسه خوابیدن جلو کولر با موی خیسه:|
الان خوابی منم هر چی منتظر شدم کسی نیومد بحرفم
پس بخوابم ک نماز صبحم قضا نشه ^---^

ادامه مطلب  

اهنگ من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟  

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه؟
راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
 کی می یاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟
من نباشم کی می یاد ناز نگاتو میخره؟
کی می یاد دنبال تو تو رو تا خورشید ببره؟
کی میگه حقا همیشه با توه؟[Music] Darkhasti

ادامه مطلب  

اهنگ من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟  

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه؟
راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
 کی می یاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟
من نباشم کی می یاد ناز نگاتو میخره؟
کی می یاد دنبال تو تو رو تا خورشید ببره؟
کی میگه حقا همیشه با توه؟[Music] Darkhasti

ادامه مطلب  

ما دو نفر بودیم  

ما دو نفر بودیم - زیرِ یه چترِ بنفشِ کوچولو - ما دو نفر بودیم اما انگار خیلی بودیم! - و این ما دو نفر بودیم که تا ته موندیم - دونه دونه از اون جمعیت جدا شدن - باز ما موندیم-ما دو نفر بودیم- زیر یه چتر بنفشِ کوچولو -اما انگار خیلی بودیم....- داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسههنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسهباید به فکر تنهایی خودم باشم
 

ادامه مطلب  

حسود  

دایی حسام که باشه یعنی شام باید جوجه باشه اونم تو حیاط .البته بین اون همه دارو درخت من چسبیده به دایی رهامم چون حسام میترسونه :/ 
مادر بزرگم عادت داره یذره ذغال که میبینه یه کیلو اسپند میریزه روش ، رفت اورد داد دست حسام ، حسام میگه اسپند دونه دونه بعد نگا میکنه به من که بقیشو بگم ، منم یادم نیومد گفتم چشم حسود یه دونه ! صدای خنده ی رهام رفت رو هوا! 
کلا ماهی یه بار میخنده اونم به من! کلا ماستن اگه نباشم جمعشون سکوته همش! البته حسام ماست پررو هست!!
م

ادامه مطلب  

بهترین دوستم  

امروز با مامانم رفته بودم خرید،تو مغازه لوازم التحریر یه دونه از بهترین دوستامو دیدم!
اسمش تارا ست.من و تارا از مهدکودک تا پنجم دبستان باهم دوست بودیم.بعد روزای آخر مدرسه،یه دونه از بچه های حسود،رابطه ی من و اونو باهم خراب کرد.به مدت دو سه ماه باهم قهر بودیم.بعد من واقعیتو فهمیدم و اومدم ازش عذرخواهی کنم.بهش زنگ زدم و بهم گفت میبخشمت و میفهمم. ولی سال بعد باهام نیست.مدرسه شو عوض کرده بود.
دیگه محکم بغلش کردم،اونم منو بغل کرد.بعدش باهم وسیله ها

ادامه مطلب  

چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟  

فکرشم نمیکردم به کتاب هفتاد صفحه ای انقد فکرمو آزاد کنه. به کتاب کم حجم اینقدر بتونه بهم انگیزه بده و هدف بده. به داستان کوچولو موچولوی دوست داشتنی آموزنده. بخاطر تجربه کوتاهی که توی یکی از شرکت های بازاریابی شبکه ای تو تهران داشتم بدون اختیار همش یاد اون روز ها و اون حرف ها میفتادم! ! و این موضوع اذیتم می کرد، چون به فکرم جهت میداد. همه ی سعی مو میکردم که با فکر باز به داستان فکر کنم و تا حدود زیادی موفق بودم. این داستان برام مفید بود حسابی. حالا

ادامه مطلب  

درخواست کمک  

اگه یادتون باشه یه بازی فوتبال قدیمی بود که رو ویندوز 98 اجرا میشد .. 
البته من بهش میگم فوتبال .. محیط کاربریِ خیلی ساده ای داشت 
یه توپ و دو طرف صفحه دو تا ادم (خط تیره صاف بود در واقع) که توپ بهم پاس میدادن و بیشترم با حرکت ماوس اونا حرکت میکردن .. لطفاً کسی اسمشو می‌دونه بگه خیلی لازمش دارم 

ادامه مطلب  

broke me :/  

گاهی مازوخیسم کالبد روحی م به اوج می رسه..
مثل الان که صدای خرد شدن روحم بهم لذت میده، مثل الآن که درد کمر کشیدن و دونه های عرق روی بدنم و فرو بردن سرم تو تشک تخت آرومم میکنن، مثل الآن که..
بماند.
همه ی ما رگه ی مازوخیسم روحی رو داریم.. مثلا وقتی دندون هامون رو روی هم فشار میدیم تا درد مطبوعی اونا رو دوره کنه! پس ژست ممنوع!
مردن من چه به کسی؟ حتی این نیمچه درد کشیدن ها! هه :)

ادامه مطلب  

 

بنده به عنوان یک جوان محصل و بیکار و بی‌خاصیت ، با پول توجیبی‌ای که میگیرم و خیلی هم کم نیست، میتونم به عنوان جایزه هر ماه، یا چندتا کتاب بخرم، یا نهایتا ۳بار برم کافه، یا نهایتا دو بار بیرون غذا بخورم.
توجه کنید هیچ کدام از دو موارد بالا کنار هم نمیتونن بیان و فقط یه دونه رو میتونم انتخاب کنم.
نمیدونم بقیه چیکار میکنن که هر روز میرن بیرون بدون پول کم آوردن!

ادامه مطلب  

یازده.  

فکر نکن. فکر نکن. خاموشش کن.
بخند به روی همه. هیچی به روی خودت نیار.
اونا‌ نمی‌فهمن. اونا فقط تظاهر می‌کنن. اونا باید تظاهر کنن.
تو خودت می‌دونی. اون‌م می‌دونه. دیگه کی بهتر از خودتون؟
فکر کن. به اون فکر کن. جز اون به هیچی و هیچکس فکر نکن.
بخند. به زور. حتا شده تو آینه. به خودت. به خودت‌م دروغ بگو.
شاید ارزشش‌و نداشته باشه، ولی چاره نداری.
قفل شو. دور خودت دیوار بکش. یه دیوار بلند. نذار بفهمنت.
..........
فکرایی که تو یک صدم ثانیه از مغزم می‌گذرن. همیش

ادامه مطلب  

بارونه  

 
من یه دونه سیمکارت بیشتر ندارم و هر برنامه ایی که دارم رو با اون شماره نصب کردم
اما بعضی وقتا که آخرین بازیدمو از گوشی مامانم چک میکنم،نمیدونم چرا احساس میکنم من یه سیمکارت دیگه ام دارم
زمانشون واسه خیلی وقت پیشه، احساس میکنم یا خیلی سرم شلوغه یا کلا این سیمم بعنوان زاپاسه 
نمیدونم دیوونه شدم رفت
ولی خب دلیلش کاملا واضح است.
نه من سرم خیلی شلوغه و سیمکارت دیگه ایی ام در اختیار ندارم
دلیلش اینه چون من دوستی ندارم.
الانم هوا بارونیه داشت میب

ادامه مطلب  

این چند روز  

سلام اندر احوالات این چند روز:
سی ام روز نسبتا شیرینی جاتی بود 
صبحنه یه نون تست و مقداری پنیر
ناهار سوپ رژیمی و چند عدد انجیر 
بعدازظهر هم خونه دوستم رفتم و بعد از تقریبا 12 روز شیرینی جات به بدنم رسید که باعث حالتتهوع شده بود
دوتا قطاب خونگی که درست کرد خوردم چون سبک و کم شیرین بود و دوتا ژله رولی
واس همین شام نخوردم و کمی هندونه خوردم و نرسیدم بازم ورزش کنم
عید قربون هم صبحونه دوتا نون تست مقداری پنیر و یه دونه گوجه صبحونه خوردم
ناهار دوتا تخ

ادامه مطلب  

مسخره بازییییییی (قسسسسسسمتتتتت چهااااررررمممم: سقای خاله جونم!)  

1.تو تهران که بودیم،خاله منو برد کلاس ورزشش.خاله م میره کیک بوکسینگ.حالا عجیب ترین صحنه برای من این بود که یهو مربیشون اومد تو.خیره موندم به شیکمش.حامله بود !!!!!!!مربی خیلی جدی موهاشو بست،با همه بحث زنونه راه انداخت.بعد همه رو فرستاد تو حیاط و یه زن دیگه با خاله م رو انداخت سر کیسه بکس،چنان حرکتایی نمیزد!با خودم میگفتم: الاناس بچه شو ول کنه!
شده پاشو صد و هشتاد درجه باز میکرد ×× !!!!
حالا خاله ی من با تمام توانش،به کیشه مشت و لگد میزد.بعد میومد من به

ادامه مطلب  

 

طی یک حرکت اعتراضی عکسشو برداشت و همون عکس
اگه اشتباه نکنم اوا خانوم رو گذاشت دوباره:|
حالا من ی چیزی گفتم ک عکسای بیشتر بزار نمیخواس ب نشونه
اعتراض حذفش کنی:|
همین یه دونه هم غنیمته:)
یه ضرب المثل به لهجه خودمون هست
که الان خودم ب خودم گفتم:|
...
خودمونیم خیلی مغرور شدیا!
چشاتو ببند جمله بعدمو بخون:|
که نبینیش:|
هر وقت در جواب چیزایی که اینجا مینویسم
عکس العمل نشون میده یا ب زبونی قبول میکنه
همون حس خجالتی که تو وجودم جوونه زده 
تبدیل میشه به صدها

ادامه مطلب  

شب نلخ  

دیشب خیلی تلخ بود....
خواب دیدم یه دونه از خواهر دوستای بیشورم،منو دعوت کرد خونه شون
بعدش خود دوستم بهم گفت روی تخت بخوابم 
من شک کردم گفتم باید به مامانم زنگ بزنم
گفتش حق زنگ زدن نداری
گفتم آخه....آخه یه چیز مهمی رو جا گذاشتم
بعدش به بهونه ی زنگ زدن رفتم انور اتاق،اونم رفت بیرون
بعدش رفتم تو کامپیوترش فضولی
دیدم اون یه نقشه ای کشیده
بیشتر حرفاشو با کد نوشته بود
یه تیکه هاییش مفهوم بود و فهمیدم میخاد به من اونارو بگه
نوشته بود  خیلی اسکلی،هیچ وق

ادامه مطلب  

 

دیروز حس میکنم یکم جوگیر شدم و زیاده روی کردم 
صبحانه یک کف دست نون سنگگ و پنیر 
سرکار همکارم انجیر آورد و منو بد وسوسه کرد من روااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانی انجیرم
10 تایی خوردم فک کنم
ناهار هم کااااااااااملا رژیمی و چربی سوز بود
سوپ شامل(کدو سبز,کرفس,کلم,هویچ,یک دونه سیب زمینی متوسط,یک تیکه سینه مرغ ,گوجه)
شاید قیافش یکم داغان بود ولی بسی چسبید
هروقت ب مادر میگم غذا درست کن چن رژیمی به بدشکل ترین حالت درستش میکنه :)))
ولی ا

ادامه مطلب  

336  

آخرشب بود داشتیـم وقتی برمی گشتیـم خونـهـ ..سرمُ تکیـهـ داده بودم به صندلی و پنجره هم باز بود و موهام توی باد می رقصید ! فکر می کردم راجبـهـ هدفُ آیندم یهویی باخودم  گفتم فکرکن اینُ یـهـ روزی با یک عکس قشنگ پُست می کنم;
"این دیوونـهـ کهـ دیگـهـ بر نمی گـرده " یا " من کهـ برگشتنُ بلـد نیسـتم"
خیلی دل چسب بود فکرکردن بهش حتـآ ! ذهنم حسابی غرق رویابافی با هدفام بود  و به سپری کردن لحظـه هام فکر میکردم .این روزها تمام دغدغه ام شده تلاش و درس و کار و ور

ادامه مطلب  

عید سعید غدیر خم  

پور
 
 محسن  طالبی پور
دانلود متن و سبک سرود حضرت علی (ع) -( دنیا علی علی عقبا علی علی )
 
۴۵۲
  ۱
دنیا علی علی عقبا علی علی
امروز علی علی فردا علی علی
موسی و عیسی علی مولا
همسر زهرا علی مولا
یا علی مولا علی مولا علی مولا
محبوب علی علی مطلوب علی علی
صائب علی علی یعصوب علی علی
یار پیمبر علی مولا
ساقی کوثر علی مولا
یا علی مولا علی مولا علی مولا
حیدر قرارمه حیدر نگارمه
فردای محشرم حیدر کنارمه
ذکر دمادم علی مولا
شاه دو عالم علی مولا
یا علی مولا علی مولا

ادامه مطلب  

#83  

تاییدیه فیزیک گرفته شد
درصد هشتاد
تاییدیه شیمی و عربی نیز هم...
سرم درد میکنه
فردا جلسه مشاوره دارم
خانواده رفتن عروسی
منم نرفتم
خیلی زندگی کسل کننده ای شده
جوری که فاصله بین خونه تا کلاسا رو انقد با دقت نگا میکنم شبیه زندانیایی که فاصله بین زندان تا دادگاه رو از پنجره با دقت نگا میکنن
تموم میشه این روزا روزای خوب میاد
زندگی که نمیشه راکد باشه هوم؟ همیشه و در هر حالتی که هم باشی بازم خسته ای بازم در حال تلاشی و بازم باید برای بدست آوردن چیزی از

ادامه مطلب  

دوازده.  

همیشه دوست داشتم غروب آفتابو ببینم، اما هیچوقت نتونستم. چون همیشه درگیر دغدغه های زندگیم بودم . که حتی ساده ترین آرزومو برآورده نکردم. همیشه از ارتفاع ترسیدم، اما پروازو دوست داشتم. و حاضر نشدم ترسمو به خاطر عشقم نادیده بگیرم.  خب، دیگه از این خبرا نیست. از این به بعد قراره ترس معنی نده. قراره همه آرزوهام بشن تجربیاتم. میدونی چرا؟ چون وقتم داره تموم میشه .
   چون قراره فردا روزی زیر یه خروار خاک باشم.
من از تاریکی می‌ترسم، یعنی می‌ترسیدم. 

ادامه مطلب  

مهربونی. عشق. امید  

امروز خانم ر اومد دیدنم و برام یه عالمه انجیر هدیه آورد. حوریه در حالی که در گیرو دار عمل جراحیه شعر فرستاده. محدثه توو اس ام اس مهربونانه ش گفته و مامان دوستداشتنیش خوندن حدیث کسا رو برای امشب یادم آورده. توی راه برگشت از کلاس، با صفیه کلی غر زدیم! فحشای کاملا باادبانه دادیم و خندیدم، و وقتی رسیدم خونه، کلی از صحبت کردن با فاطمه کیف کردیم. در حالی که موقع صحبت با یکی از دوستام با تاخیر تولد پسر عشقولیشو تبریک میگفتم، بعد از کلی حرفای خوب، برا

ادامه مطلب  

فرم شماره1!!  

سخت ترین قسمت فرم گزینش قسمت زندگی نامه و قسمت معاشرین و دوستان صمیمیه!
زندگی نامه رو که آدم نمی دونه چی بنویسه... معاشرین و دوستان صمیمی رو هم که آدم نمیدونه کی رو بنویسه...سه تا نوشتم یکیش یکی از همکلاسیامه ک میدونم گند نمیزنه دوتاش هم دوتا از دبیرامن...
کلا با یکیش حس صمیمیت دارم...اون هم یکی از معلمامه...
 
پی نوشت: گفتن فرم رو همون روز مصاحبه ببریم...من سه شنبه باید برم...ساعت هشت تا چهارده زمان مصاحبه اس...مرکز مجری مصاحبه هم یه دانشگاه دیگه شده..

ادامه مطلب  

اختتامیه خرداد!  

 
دلم نه برای زندگی تنگه نه برای مُردن. دلی که بالای هزاران پا ارتفاع، روی بند نازکی، بی هیچ حرکت ِ ظاهری، ایستاده!
دلی که برای جزییات و احساسات خنده داری تنگه که به خودی خود، ارزشی شاید نداشته باشن اما در یک مفهوم بزرگتر که جای می گیرن، پر از معنا می شن و پر از نقش و نگار و پیچ و خم و عطر و پر از آوا.
و پر از مفهوم دقیق زندگی!
چه داستانیه داستان بود و نبود، داستان ِ داشتن و نداشتن؟
که حتماً نقیضش باید باشه تا اصلش رو دقیق بفهمی؟ انکار پذیر هم نیست

ادامه مطلب  

چگونه ارزش پول خود را حفظ کنیم؟ راههای حفظ ارزش پول چیست؟  

سوال : چگونه ارزش پول خود را حفظ کنیم؟ راههای حفظ ارزش پول چیست؟
به نظر شما اگر سرمایه ای داریم در مقابل افت ارزش پول چه کار کنیم بهتراست؟ یا با پس‌اندازمون چکار کنیم؟ بهترین راه حفظ ارزش سرمایه چیست؟ اگر جوابی دارید ارائه بدهید
پاسخ : جواب زیر را در یک کانال اقتصادی مشاهده کردم اگر شما هم نظری دارید لطفا بنویسید:در سه وضع مختلف، باید سه استراتژی مختلف اتخاذ کنیم:۱) در شرایط عادی و با ثبات، بهترین کار سرمایه‌گذاری در فعالیتهای مولده. هم میشه

ادامه مطلب  

چگونه ارزش پول خود را حفظ کنیم؟ راههای حفظ ارزش پول چیست؟  

سوال : چگونه ارزش پول خود را حفظ کنیم؟ راههای حفظ ارزش پول چیست؟
به نظر شما اگر سرمایه ای داریم در مقابل افت ارزش پول چه کار کنیم بهتراست؟ یا با پس‌اندازمون چکار کنیم؟ بهترین راه حفظ ارزش سرمایه چیست؟ اگر جوابی دارید ارائه بدهید
پاسخ : جواب زیر را در یک کانال اقتصادی مشاهده کردم اگر شما هم نظری دارید لطفا بنویسید:در سه وضع مختلف، باید سه استراتژی مختلف اتخاذ کنیم:۱) در شرایط عادی و با ثبات، بهترین کار سرمایه‌گذاری در فعالیتهای مولده. هم میشه

ادامه مطلب  

مدیر مدرسه  

تو خونه ی ما اینقدر همه منتظر پاییزن که بلاخره امروز یه کوچولو خودشو بهمون نشون داد. حیاط بوی نم می ده و باد، پنجره پشتی خونه رو میلرزونه و همون صدای همیشگی میاد وقتی قراره بزودی بارون و برگ های نارنجی و باد و سرما ما رو توی خوشی غرق کنه. خدا می دونه چقدر عاشق پاییزم من.
حالا توی همین حال و هوا من دارم "مدیر مدرسه" از جلال ال احمد رو می خونم و فضای کتاب سرد و زمستونیه. دیگه چی می خوام از یه روز قشنگ؟ خبر خوب دیگه اینکه برادر کوچیکه به قبیله ی کتابخ

ادامه مطلب  

771- 22  

 
در ادامه ی این نوشته  و یکم هم این نوشته:
 1-       یکی از اعضای فامیل همسرم علیرغم سن بالا، حواس و حافظه ی خیلی جمعی داره. خیلی جمع. اینطوری که مثلا یادشه سی و پنج سال پیش در فلان مکان با فلان مختصات جغرافیایی، فلان شخص با خالِ گوشه ی بینی و پیراهن گل دارِ صورتی که دامنش چروک داشته با فلان شخصی دیگر با فلان تعداد چین روی پیشونی و و یك گل مژه و جلباس چهارخانه که تای یک آستینش بلندتر از آستینِ دیگه ش بوده ملاقات داشته اند و اسم و فامیل خودشون و ج

ادامه مطلب  

نرم و سفید مث برف  

 
چه قشنگ دارع میبارع و همه جارو سفید پوش میکنه
هر سال بیشتر از سالای پیش حجم و بلندیش بیشتر میشه
تا گناه های ما رو بیشتر بپوشونه
ما ادم یخی هایی که قلبمون هم یخ زده ولی ارزو داریم یه دونه ورژن جدید از خودمون داشته باشیم و  ادم برفی میسازیم اونم سفید سفید ن مث دلمون تیره
ولی بازم ناشکریم امروز مرد همسایمون میگف
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت که انقدر برف اومده
تو دلم گفتم تو از اونایی که کولاک و بهمن هم دلتو سفید نمیکنه
حرف  دلم امروز ساعت 10.10 ص

ادامه مطلب  

یه دونه از همسایه ها داره کارای چیزدار میکنه...... -_-  

اشکم در اومد بخدا!
خدا قشنگ داره چیزایی که ازش متفرم رو از اینترنت میاره جلو چشمم!
قشنگ صدای جیغ و دادای خانومه داره میاد،من دارم سکته میکنم!!!!!
..................................................................
آیا باید سانسور کنم یا نه؟
0_0
به من صبر و تحمل بده!
بخدا اینقدر برام غیرقابل تحمله این صحنات که در جا میخوام خودمو از پشت بوم پرت کنم پایین!
ینی ....اه.....خدا مرگم بده... 
امیدوارم فهمیده باشید امیدوار چی هستم
فهمیدید که؟
امیدوارم **** نباشه  -_-
....یه تانک نیازمندم خونه ی ه

ادامه مطلب  

71. مشکلات پاتو..تجربیات..خستگی  

بعد مدت ها این دو روزی که تعطیل بودم یه دل سیر خوابیدم خیلی نیاز داشتم...صبح ها هوا بهتر شده و خنکه.. بر رفتن به پارک و دوچرخه سواری عالیه..ولی این مدت به قدری کار کردم که نتونستم از خواب و استراحتم بزنم:( الان یاد کارای این هفته که میفتم باز دپرس میشم.. سه شنبه شبکارم ولی به خاطر رزیدنتی که میخواد بیاد مجبورم صبحشم برم بیمارستان..یعنی شیفت صبح-شب خیلییی بده..خب چرا اخه دختر خوب...من از مرخصی و روز تعطیل و کارو برنامه ی خودم میزنم به خاطر شما پاتولوژ

ادامه مطلب  

"چون گذشت از سر جهانی را گرفت\ گر جهان ویران کند نبود شگفت"  

 
 
جدیدا سعی م بر این بود تا می تونم سمت فضای مجازی ُ گوشی نرم و تا می تونم سَرَم رو گرم کنم تا این حال ِ مضخرفم رو طبق عادت های همیشگی سر کسی خالی نکنم و همونطور با غر غرهای بی موردم کسی رو از خودم خسته نکنم . برای همین ویژگی جدیدی که سراغم اومده خالی کردن ناراحتی ها فسردگی ها م با دیدن فیلم و خوندن کتابه . تا چه اندازه موفق بودم یا تا چه اندازه می فهمم از اون فیلم و کتاب رو خودمم حتا نمی دونم . تو کتابی نوشته بود که فلانی می خواسته عصبانیت ش رو خا

ادامه مطلب  

هیولایی در آب(فصل چهل و هشتم)  

فصل چهل و هشتمچند روز بعد...- بعضی داستان های خیالی می تونن واقعی باشند و بعضی واقعیت ها خیالی؛ باید دید آدم ها چه چیزهایی رو می تونن باور کنن و چه چیزهایی رو نمی تونن.سید کاظم ادامه داد:فراموش کردن بعضی داستانهای قدیمی ،نعمتیه که خدا با زندگی دوباره به تو عطا کرده.قدرش رو بدون دخترم و شکرگزار خدا باش.باد می وزید و امواج را مچاله می کرد و به ساحل می کوباند.سید چمدان راحله را بر زمین نهاد و عرق سر و صورتش را با چفیه ی سبزش پاک کرد و گفت:- وقتی اون ر

ادامه مطلب  

رمان هدیه اجباری(جلد دوم هستی ام را نگیر)  

این قسمت رمانم رو خیلی دوست دارم! غمگینه ولی تمام احساسات و عشق یه زن رو نشون میده که داره با جون کندن زندگی اش رو نگه میداره! گاهی وقتا زن ها عجیب ترین موجود زمین میشن وقتی که کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشن
(مبینا)
کاسه ی چینی پر از آب با گلبرگ های گل رز رو پشت سرش روی زمین ریختم؛ به امید این که زود تر از زمان مقرر صحیح و سالم برگرده!
بغض به گلوم چنگ انداخت، در رو بستم و سرم رو به در تکیه دادم و آروم اشک ریختم.
چقدر کم طاقت شده بودم ، اما این دل

ادامه مطلب  

نظرات دستور دفع تومور  

 
شاپرک :
سلام دایی ابراهیم.الان یک ماه که مادرم سوره بقره گوش میده.برای تومور که روی مخچه اش هست که تعادل حرکتشو کمی به هم زده در حال راه رفتن سرش میگرده.الان یک هفته هست بدتر شده.درضمن یک دونه نسبتا بزرگ زیر بغلش هست که از موقعی سوره بقره گوش میده خیلی کوچکتر شده.خواب اصلا نمیبینه.چه دستوری بابت تومورش میدهید.ممنون.
پاسخ: علیکم بعداز سوره شریفه بقره الرقیه الشرعیه گوش بده وآخر الرقیه شما یا شخص دیگر دست بر سر مادر بگذارین و آخر الرقیه + آیا ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1