امروز روز بدی بنظر نمیاد هرچند به خوبی شروع نشد ولی خب!  

 همکار احمق واقعا آدمو ميبره تو قعر مسائل تا حالا همکاری به این احمقی نداشتم و الان حس ميکنم تجربه بعدی زندگیم وجود این همکار احمقم هست! نکته جالب قضیه اینه که همکار احمقم فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی هست و نکته جالب تر اینکه هر بار یه گندی ميزنه همه ازش ميپرسن کاش ما ميدونسیم چه جوری تو صنعتی قبول شدی؟ همکار احمق مثل شریک احمق آدمو ميزنه زمين و چون ارتباط نزدیکی دارید روی اعصاب آدم پیاده روی ميکنه

ادامه مطلب  

 

از خواب ها پرید، از گریه ی شدید اما کسی نبود... اما کسی ندید... از خواب مي پرم، از گریه ی زیاد از یک پرنده که خود را به باد داد از خواب مي پری از لمس دست هاش و گریه مي کنی زیر ِ پتو یواش از خواب مي پرم مي ترسم از خودم دیوانه بودم و دیوانه تر شدم از خواب مي پری سرشار خواهشی سردرد داری و سیگار مي کشی از خواب مي پرم از بغض و بالشم که تیر خورده ام که تیر مي کشم از خواب مي پری انگشت هاش در... گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر... از خواب مي پرم خوابی که درهم است آ

ادامه مطلب  

خواب  

امشب كه تو را خوابِ تو را خواب دیدم خواب دیدم عشق تو را،مرغك بیتاب دیدمچون عشق مرا،سر درِ ميخانه كشید من مست بودم خواب تو را خواب دیدماین منِ بیچاره كجا،ان دل دیوانه كجا دیوانه و مستانه بودم،دست تورا خواب دیدم گر راز رحیم را تو بپرسی من خواب بودم آواره گنه كردم چون خواب بودم خواب دیدمكاش ميشد تقدیر مرا از دل این خواب نوشتمن كه پروانه بودم عشق او را خواب دیدم
 

ادامه مطلب  

خواب.......  

چهارشنبه بعدازظهر یه خوابی دیدم..........
اولای خواب  خوب بود 
............
 
اما بعدش یه اتفاقی افتاد......
که تو خواب لرزش قلبم رو حس کردم...........
 
از دیروز تا حالا اون خواب تو ذهنمهه.......
......
نميتونم فراموشش کنم.............
.....
اون خواب درباره تو بود.....
 

ادامه مطلب  

خانه تکانی ۱  

امروز جای دوتا اتاق خوابها را عوض کردیم، خونه ما سه خوابه است و دو تا اتاقش برای خواب و یکیش کتاب‌خانه است. جای اتاق خودمون و آقا سینا را عوض کردیم. آقا سینا یک اتاق با حمام و دستشویی مستقل که تميز فقط مال خودش باشد لازم دارد. در ضمن این اتاق به حیاط خلوط راه دارد که بابا سینا قول داد حیاط خلوط را برای بازی سینا تغییر دکوراسیون بدهد.
ولی جابجایی اتاقها مستلزم شستن فرش و نظافت کامل زمين و... بود که همگی را انجام دادیم.
ایشالله این هفته پرده‌ها را

ادامه مطلب  

افق قرمز  

دستم را به ميله سیاه و سرد تراس ميگیرم و سرم را جلو ميبرم تا از فضای بین دو ساختمان، قرمزی افق را ببینم.
خنکی نسیم خواب را از سرم مي‌پراند و سرما از سراميک های سرد تا  سینه‌ی گرمم بالا مي‌آید و محو مي‌شود.
هوای دلپذیری است.
هميشه اینطور وقت ها اینجور لذت ها دلم را آرام ميکند؛ لبخندی روی لبم پهن مي‌شود و مطمئن به اتفاقات پیش رو فکر مي‌کنم.
چقدر کار که بايد...[خميازه]
چه صبحی:)
+با گنجشک و چنار دلم لرزید، با گنجشک و چنار سردم شد، با گنجشک و چنار..

ادامه مطلب  

بکش آتش خورد پیش از گزند...........که گیتی بسوزد چو گردد بلند.......  

الان اومدم خونه . اعصابم خورد کرد این دختره احمق.
بعضیا رو اگه نکوبی سوار ادم ميشن .
چرا بعضیا حد خودشونو نمي دون؟ . چرا حتما بايد بترسن تا سر جاشون بشینن؟
ترسوندمش. خیلی زیاد . بیچاره.
خیلی رنگش پرید ترسیدم سکته کنه دختر احمق مردم.
دوستمم باهام بود اونم رنگش پرید . ميگم تو چته من که نه داد زدم نه با تو حرف زدم. تو چته؟
ميگه دیوونه بد اخلاق ترسناک دختر مردم مرد از ترس.
حقش بود .
وقتی کسی حد خودشو نميدونه بالاخره بايد یه جوری ساکتش کنی .!دهنشو ببندی! ص

ادامه مطلب  

کپیده ی قشنگو  

روایت است که وی را حالتی دچار بود, که چونان خرس به خواب رفتی و جز با بوسه معشوق از خواب بیدار نگشتی. و بوسه معشوق در اینجا استعاره از وشگون های برادرنه بوَد. پس وی شبانگاهان هفت ساعت کوک مي کرد و در جای جای اتاق خویش نهان مي ساخت برای هفت زمان گوناگون, لکن ظهرگاهان بیدار شدندی و هر هفت ساعت را خرد و خاکشیر کف اتاق پیدا کردندی و ندانستی کی با چکش این را خرد کرده و دیگری در آسیاب گوشت منزل انداخته. و وی را برادری بود به غایت اِرلی بِرد و کامروا, با ص

ادامه مطلب  

بدترین رنگها برای اتاق خواب کدامند؟  

بدترین رنگها برای اتاق خواب ؟
تصميم ميگیریم رنگی مناسب برای اتاقمان در نظر بگیریم .اتقا مورد نظر ممکن است اتاق خواب،اتاقی در محل کار،فضایی در فروشگاه و...باشد .یک سری از رنگها هستند که در هیچ فضایی توصیه نميشوند و بهتر است از این ترکی رنگها استفاده نگردد.یکی دیگر از موارد مهم فرش پهن شده در همان فضا است که بايد کاملا همگن با رنگ دیوار ها باشد.(قالیشویی ادیب)
همه ی ما مجموعه ای از رنگها را دوست داریم و از بعضی رنگها خوشمان نمي آید و معمولا در انت

ادامه مطلب  

داستان کوتاه  

انگار یک بمب اتم در بین پاهایم منفجر شد و بعد قطاری با سرعت از روی فک ام رد شد. تا کنون چنین دردی را متحمل نشده بودم. هنوز ميزند یا شاید متوقف شده است؛ نميدانم. روی هوا به هوش آمدم و چند لحظه بعد بوسه ای بر کف خیابان زدم. ماشینی با سرعت از من دور و دورتر شد. یک ساختمان آجرنما ميبینم شبیه به خانه ام ؛ و ماشینی با مشخصات ماشین خودم. چرا ماشینم را پس آوردند؟طبقه ۵ ام واحد ۱۲ این بايد نشانی واحد من باشد. بوی سیگار مي آید. ولی من هیچوقت سیگار نميکشم. نور

ادامه مطلب  

خاب خاب خاب  

مگه ميشه ثبت نشه؟ 
اینکه اولین و آخرین بار 
یه کال از اميد داشته باشی رو صفحه گوشیت 
حتی اگه بخاطر امتحان کردن درستی و عدم درستی کال تلگرام باشه
مگه ميشه ثبت نشه که دوس داشتم اون صحنه و قاب کنم بزنم رو سقف اتاق هر شب نگاه کنم 
مگه ميشه دنیا نفهمه من چقدر بی جنبه م بابت آقا اميد؟
مگه ميشه بعد از تقریبا سه سال اولین بار حس کنی داره بهت زنگ ميزنه و دلت آروم بگیره؟ 
اصلا مگه ميشه اميد کار جدیدی بکنه و من ثبتش نکنم؟ 
کاش زنش اندازه من دوستش داشته باش

ادامه مطلب  

....  

برنگشتی...
من همه شب خوابیدم شاید تو را بینم و در خوابم همه بودن جز تو....
در خواب دستانم را گرفت کسی که تو نبودی
در خواب به من خندید آن کس که تو نبودی....
تو نه در واقعیت بودی نه خواب
صد روز به پایت نشستم ...صد روز به تقویم بود و گرنه برای من صدسال بود
صدسال تنهایی....

ادامه مطلب  

زنده باد مرد های خانم باز  

   باورم نميشه. به مرحلۀ باور نمي رسم. باوریدن در من اتفاق نمي افتد. چیزی برای باور داشتن نیست. اما از دور باور کردنی بود. برای پسربچه ها باور کردنیست، آن ها نمي دانند فقط کس دیگری هستند و در جوش و خروش همانکس بودن، مرد نشده جان مي دهند. بیچاره پسربچه ها، مقصران هميشگی، بدبخت های زودباور! نمي فهمند و مي فهمند که نمي فهمند، جا مانده ها از ساز و کار جهان، تن به خفت داده آن هم با اميد. احمق ها، زن مرد مي خواهد، نه پسر بچه. با پسربچه ها بازی مي کنند، با

ادامه مطلب  

عوض شم....  

قلبم بی حس شده
ناراحتی حس محسوب نميشه
حس ینی دل لرزه
ینی مردن مردن مردن و جنون...
نه دیگه خالیم!
عوض شده احساسم
چیز دیگه ای ميخام
که تا حالا نخاسته بودم
ازدواج!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مث یه احمق ميخام ازدواج کنم
مث تموم احمقای دنیا که ازدواج کردن
مث همه اونایی که یه زندگی گه تشکیل دادن!
نه
مغزم اینا رو ميگه و مينویسه
اینجوری نیس هیچی
مث احمقا نميشم
ازدواج نميکنم مث احمقا
اینا رو قلبم ميگه... مينویسه
بلاتکلیف نیستم
نگران هم نیستم
استرس هم ندارم
اميدوار هم نیس

ادامه مطلب  

کار یدی  

از اینکه ظرفیت به خرج دادید ممنونم.
نظرات باز است اغلب،
که هم منتظر تایید من نشید،
هم اینکه دور هم باشید، تا بگذره زمان
وقتی ظرفیتش هست، چرا ببندمش؟!
عصر بايد پاشیم بریم اعلاميه بچسبونیم! شهر کوچیکه و هنوز کاغذ بايد چسبوند به در و دیوار. روزنامه و تلگرام و الخ مد نشده هنوز.
شهرداری، نميفهمه ممر درامدش کجاست! این یکیو هنوز نفهميده است گویا.
خواب دم ظهر، تو سایه روشن افتاب اتاق ....
 
 
 

ادامه مطلب  

1208  

دیشب که زلزله اومد من خواب بودم...
خواب خواب...
از خستگی حدود ده و نیم یازده خوابم برده بود...
ساعت چهار بنا به عادت هميشگی بیدار شدم وگوشیم رو‌چک کردم دیدم ساعت یک و خورده از خونه چندبار زنگ زدند دلم ریخت پایین گفتم حتما بابا چیزیش شده...یعنی یک حال بدی بودم دست و‌پام رو گم کرده بودم
بعد ناخوداگاه رفتم تلگرام رو باز کردم دیدم یک کانال کذایی پر از خبر شده و ی گوشه خبر پیدا بود که زلزله ...
هم ی نفس راحت کشیدم هم ی نفس سنگین...
دیگه اومدم توی هال دراز ک

ادامه مطلب  

روز ششم  

واقعن عجیب است . باز هم زلزله در آغازین ساعات روز 6 دی ماه .
دیشب یکی زنگ زد و خیلی باحال حالمو پرسید از کانادا بنام مرضیه . فکر کردم شاید زن ميخائیل باشه و بعد هم یهویی قطع کرد . ولی طی کارهای پلیسی فهميدم زن داداش سانازه .. خدایا این به من چه دیگه
آلاله باز دیشب ترسیده بود .. خدایا آرامش را به ما عطا کن
دوست دارم به ميخائیل فکر کنم . خوب هنوز دارم ميرم و چک اش مي کنم ولی بیشتر که فکر ميک نم مي بینم این آدم ... به قول شکیبایی حق من نیست .. این آدم خیلی کلا

ادامه مطلب  

این اشتباهات حتی در خواب هم چاق‌تان می‌کنند  

این اشتباهات حتی در خواب هم چاق‌تان مي‌کنند تصور بیشتر مبتلایان به اضافه وزن و چاقی این است که اتخاذ یک رژیم غذایی فقیر و سبک زندگی بی حرکت، منجر به افزایش وزن در آنها شده است. به گزارش جام جم آنلاین به نقل از آوای سلامت، برای خیلی از افراد این نکته روشن نیست که بین ابتلا به چاقی و عادات غلط قبل و حتی حین خواب، ارتباط بسیار تنگاتنگی وجود دارد. ورزش شبانه: درست است که سبک زندگی بی حرکت خود عاملی برای ابتلا به چاقی محسوب مي شود، ورزش بیش از حد د

ادامه مطلب  

نه، فرانسویها احمق نیستند  

خیلی وقت است ننوشته ام الان هم قصدم نوشتن نبود. داشتم توی وبلاگها دنبال موضوعی مي گشتم، ناگهان دلم تنگ شد برای نوشتن.
فردا این جا، فرانسه، انتخابات است. اميدوارم فرانسویها حماقت آمریکاییها را تکرا نکنند و لوپن، مشابه فرانسوی ترامپ را سر کار نیاورند.
شاد و خوش باشید

ادامه مطلب  

عوضیا  

چقدر بدم مياد ک پسرا اینقدر ظاهر بینن...
جدیدا حس مي کنم چقدر احمق بودم ک حس مي کردم پسرا مي تونن موجودات خوب و دوست داشتنی و مقتدری باشن...
چقدر دلم خنک مي شه ک بعضی از دخترا بد تیغتون ميزنن...ایشالا بیشتر از این تیغتون بزنن...اشغالای عوضی.

ادامه مطلب  

۲۷اردیبهشت۹۵  

حالا، دلتنگم. دلتنگ شما!:آمده‌ام در حیاط بخوابم، چون حجم خیالدشما از اتاق من بسیار بزرگتر است و حیاط نیز صد البته جای کوچکی است اما هرچه باشد از آن اتاق بهتر.
دلم برایت شور مي‌زند. الآن کجا هستی؟ چه مي‌کنی؟ خوابی یا بیدار؟ به من فکر مي‌کنی یا نه؟
آه...چقدر دلم برایت تنگ شده...
+سالنامه خاکستری تنها چیزی است که برایم مانده...
++زیرش نوشته‌ام؛ گاهی دلم برای کسانی که هیچ وقت در من نبوده اند چقد تنگ مي‌شود...

ادامه مطلب  

343  

وقتی الناز آتوهایی که اخیرا از یه بنده خدایی گرفته بودم رو شنید، در کمال صداقت گفت :
+ واااای نازنين تو خیلی باهوشی... بدبخت اونی که گیر تو بیاد!!
و بعدش که برا شیما تعریف کردم اونم تعجبش برده بود ازین همه نکته سنجی و به عبارتی حساسیت بنده!
غرض از بیان این موضوع تعریف از خود نبود!
خواستم بگم من فقط :احمق " نیستم همين!

ادامه مطلب  

سلام تاریکی  

سلام تاریکی ... دوست قدیمي من ...دوباره آمده ام تا با تو حرف بزنمزیرا که یک خیال آرامِ خزندهوقتی در خواب بودم، دانه هایش را کاشتو تصویری که در ذهن من کاشته شدهمچنان در حصار سکوت زنده است
در رویاهای پریشان تنها قدم مي زدمخیابان های باریک سنگ فرشیزیر نور یک چراغ خیابانی یقه ام را از سرما بالا کشیدم
و وقتی چشمانم از نور چراغهای نئون که شب را مي شکافت، اذیت مي شدصدای سکوت را لمس کردم
و در روشناییِ بی ریاده هزار از مردم، یا شایدهم بیشترمردم بدون ای

ادامه مطلب  

بسم الله...  

نیما بهم ميگه احمقم که از سهميه ام برای دانشگاه استفاده نکرد
شاید راست ميگه ولی به نظر من احمق تر از من بابام بود که 
جونش رو داد برای نجات نیما...
شدم کوزت خانواده ، بشور و بساب و...
امروز به خانم زاهدی گفتم برام شیفت شب نذاره ولی قبول نکرد
خسته شدم، خیلی خدایا خسته شدم...

ادامه مطلب  

گنجیشکک اشی مشی، پرش شکسته  

داشتم فکر مي‌کردم که چرا چندروزه هیچ ایده‌ای برای پست نوشتن ندارم؟ هیچ ایده‌ای برای حرف‌زدن، برای ارتباط برقرارکردن یا حتی برای فکرکردن.و فهميدم من یه گوشه‌ای توی مغزم، یه اتاق دارم. یه جایی مثلِ همون غارِ تنهایی که بعضی‌ها دارن، یا قصرِ ذهنی و فلان. 
یه اتاق، که گهگاه مي‌رم و کز مي‌کنم گوشه‌ی دیوارش و به هیچ‌چیز فکر نمي‌کنم. در رو به روی هر فکر و شخصی قفل مي‌کنم؛ و مهم‌تر از همه اینکه نمي‌فهمم که این کارو انجام دادم!
لحظه‌ای که کسی

ادامه مطلب  

خواب پرواز، مثل سار عزیزم...  

الان ساعت نزدیک دو نصفه‌شب است، دلم مي‌‌خواهد بنویسم اما نمي‌دانم چه بنویسم.نیاز به نوشتن هست و توانایی پروراندن موضوع و تمرکز بر آن نیست.به قول فرنگی‌ها brain storm مي‌کنم تا خوابم ببرد...از آنجا که خیلی مود شادی نیستم، ناخودآگاه این طوفان مغزی، سمت بخش‌های غمگین مي‌رود، معمولا کنترلش مي‌کنم. چون خوابم هم اگر ببرد، تا صبح طوفان مغزی غمگین در ذهنم به پا مي‌شود و چه خواب‌های غمگین و بی‌معنی که نمي‌بینم. از اتفاقات بزرگ غمگین و آشفتگی و گم

ادامه مطلب  

«شعر امام زمان»  

از ميان اشک ها خندیده مي آید کسیخواب بیداری ما را دیده مي آید کسیبا ترنم با ترانه با سروش سبز آباز گلوی بیشه خشکیده مي آید کسیمثل عطر تازه تک جنگل باران زدهدر سلام بادها پیچیده مي آید کسیکهکشانی از پرستو در پناهش پرفشانآسمان در آسمان کوچیده مي آید کسیخواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده انداز شب ما روز را پرسیده مي آید کسی

ادامه مطلب  

کدوم؟  

فائزه الان پرید از اتاق رفت بیرون چراشو نميدونم آهان فهميدم بخار سرو صدایی که از بیرون مياد ...یعنی از اتاقهای مجاور...آرزو رفته خوابگاه دوستاش...اونروز یه خاطره برام تعریف ميکرد ميگفت بنویسش....ميگفت با دوستام رفته بودیم بوعلی کنار آرامگاه یه خانمو آقا با یه بچه اومدند گفتند بیا ازما یه عکس بگیر...منم گرفتم..خانمه گفت: ببین سینا هم بیفته...و من فککردم حدایا سینا کدومشونه؟؟؟ آقاهه است؟؟ یا پسر بچه؟؟؟؟ بعدش یهو فهميدیم بوعلی سینا رو ميگه...بعدش ان

ادامه مطلب  

6 دیِ 96  

امشب، 00:54 برای اولین بار لرزش زمين رو حس کردم
قپی  بیام نترسیدم؟ نه. خیلی ترسیدم
نشسته بودم رو تخت، تو همون اتاق 404
پاهام آویزون رو زمين
لپتاپ رو پام، که لرزید
یه ویبره‌ی نرم. ی جوری ک من شک کردم، ب در و دیوار نگاه کردم چیزی نبود
لپتاپم قشنگ ميرفت  و ميومد و من فکر ميکردم لرزش پاهام ب خاطر موشیه ک احیانا از آسمان افتاده زیر تخت
حدیث اتاق نبود
فاعزه خواب بود
صداش زدم
تکون نخورد
از بیرون صدای همهمه ميومد
ترسیدم 
رفتم بیرون
تو سرم زدم و ناله کنان گ

ادامه مطلب  

سام و ملک ابراهیم  

یکى بود یکى نبود. غیر از خدا هیچ‌کس نبود. یک حاکمى بود که از هر دو چشم کور شده بود. یک شب در خواب دید که مرد سفیدپوشى به او گفت: فقط یک نفر هست که مى‌تواند چشم تو را بینا کند و او مردى است که در یکى از غارهاى کوه ونائى (محلى است در نزدیکى‌هاى بروجرد که کوهى دارد با غارى معروف به غار ونائی) زندگى مى‌کند. بايد او را بیاورى تا او قصه‌اى برایت تعریف کند تا چشم تو خوب بشود.

 

حاکم، صبح زود بلند شد و یکى از نوکرهایش را صدا کرد و برایش گفت که این خواب را

ادامه مطلب  

فروش اینترنتی لوستر مدرن  

نصب یک لوستر مدرن و شیک در اتاق پذیرایی و یا آشپزخانه مي تواند به زیباتر شدن دکوراسیون داخلی منزل شما کمک بسیاری نماید. انتخاب مدل لوستر معمولا بر اساس اندازه فضای اتاق و نیز مدل های گچ بری و طرح های روی سقف اتاق انجام ميگیرد.خرید اینترنتی لوستر خارجی،لوستر کلاسیک،لوستر ایرانی،لوستر ترکیه ای و فروش قطعات لوستر بهمراه نصب و ارسال رایگان و پرداخت در محللوستر مدرن

ادامه مطلب  

خواب کودکان  

 
خواب و کمبود خواب یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های مراقبت از کودک است. معمولا والدین جوان، اهميت حیاتی این موضوع را در هفته‌ها و ماه‌های اول تولد فرزندشان کشف مي‌کنند. کميت و کیفیت خواب نوزادروی شادی و رضایت همه اعضای خانواده تاثیر مي‌گذارد.خواب کودکان در سنین مختلف متفاوت است، اما در واقع این تفاوت‌ها تنها ناشیاز تغییر شکل مشکلات خواب است. مثلا به جای گریه، بیخوابی و به جایغذا دادن به نوزاد در طول شب، کابوس‌های شبانه یا تشنگی به سرا

ادامه مطلب  

شبی که نشد بخوابم  

دیشب اصلا نتونستم بخوابم 
دردی که وجود داشت نميذاشت فکرمو مشغول کرده بود 
بالاخره گفتم از فکرش بايد بیام بیرون 
پا شدم نصفه شبی رفتم بیمارستان 
به دکتر اورژانس گفتم داستان اینه 
گفت برو یه نوار قلب بگیر 
رفتم تو اورژانس به پرستارا گفتم یه نوار قلب ازم بگیرین 
یکیشون گفت برو تو اتاق احیا چراغو روشن کن پولیورتو در بیار تا بیام
رفتم خوابیدم 
اومد دستگاه رو بهم وصل کرد نوارو گرفت و داد دستم 
رفتم پیش دکتر دوباره 
نگاه کرد نوارو و گفت سالمي برو

ادامه مطلب  

ای شاعر تر از شعر های خودت  

   خواب نبود هر چند مرز های واقعیت آن قدر ها هم پر رنگ نیست، یا خواب بود؟  سقف که بلند بود، برای دستگاه هایی که بلند هستند. و کفِ استاندارد یعنی سه متر بتن انباشته، کفِ سرخِ سوله، من چه از کار و کارگر مي دانستم که شب را در خلوتیِ کارخانه صبح کنم؟ کارخانه رفته ای؟ شیروانی های سوله ها و ماشین ها و بوی روغن، کارخانه ی استاندارد رفته ای؟ برای من عجیب بود، برای من خواب بود، شب را بايد در کارخانه ای با کفِ سرخ صبح مي کردم. من که نه کار را مي شناسم نه کا

ادامه مطلب  

من از عشق لبریزم  

هوا سرد استمن از عشق لبریزمچنان گرممچنان با یاد تو در خویش سرگرممکه وقت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته استهوا سرد است اما منبه شور و شوق دلگرممچه فرقی ميکند فصل بهاران یا زمستان است؟تو را هر شب درون خواب مي‌بینم…تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه مي‌چینمو وقتی از ميان کوچه مي‌آییو وقتی قامتت را در زلال اشک مي‌بینمبه خود آرام مي‌گویم:دوباره خواب مي‌بینم!دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشدبیا…من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه م

ادامه مطلب  

چه کسی ماه را خورده است؟  

همه جا ساکت و آرام بود. همه خواب خواب بودند؛ فقط جغد جوان بیدار بود. او مثل هميشه، وقتی خورشید رخت و لباسش را از روی زمين جمع کرد و رفت، از خواب بیدار شد. چشم‌هایش را مالید و خميازه‌ای کشید. صدای قاروقور شکمش را که شنید فهميد گرسنه است. بايد فکری به حال گرسنگی‌اش مي‌کرد. بال‌هایش را از هم باز کرد. کش‌وقوسی به خودش داد. نگاهی به دوروبرش کرد و پرید، اما اصلاً جایی را نمي‌دید. خواست به لانه‌اش برگردد که ناگهان… ـ آخ!

ادامه مطلب  

❤️❤️:❤️❤️  

❤️❤️:❤️❤️دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است... ببار ای آسمان امشب، که قلبم باز بی تاب است... نه روز آرامشی در دل، نه شب در چشم من خواب است... برایت شعر مي گویم، که امشب شام مهتاب است.. من امشب با تو مي گویم، همه ناگفته هایم را... دمي با تو به سر بردن، خودش آرامشی ناب است...
#فریدون_مشیری

ادامه مطلب  

 

لعنت به جای خالیت که هیچجوره پر نميشه.
لعنت به روزایی که برنميگرده
لعنت به همه ی خاطراتمون
لعنت به منه احمق که هنوز دوستت دارم.
ببینم ۴سال برای فراموش کردن بس نیست؟!!
بهم گفتی فرشته ی نجات زندگیتم. یادته؟
من عاشقت بودم. ميفهمي؟!!
من قید همه چیزمو زدم وقتی گفتم دوستت دارم یادته؟
یادته طاقت دیدن اشکمو نداشتی؟!!
دِ لامصب کجایی ببینی ببینی تو نبودنت خون گریه ميکنم؟
چرا نميای با همه دعوا کنی بگی این دختره ماله من؟!هان؟!!
جا زدی؟!!
فکر ميکردم مردِ زندگ

ادامه مطلب  

 

گویند از مردی که صاحب گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای در جهان است پرسیدند :«راز موفقیت شما چه بوده؟»او در پاسخ گفت :« زادگاه من انگلستان است. در خانواده‌ی فقیری به دنیا آمدم و چون خود را به معنای واقعی فقیر مي‌دیدم، هیچ راهی به جز گدایی کردن نمي‌شناختم. روزی به طرف یک مرد متشخص رفتم و مثل هميشه قیافه‌ای مظلوم و رقت‌بار به خود گرفتم و از او درخواست پول کردم.وی نگاهی به سراپای من انداخت و گفت : به جای گدایی کردن بیا با هم معامله‌ای کنیم.

ادامه مطلب  

خواب  

خواب شیرنی دیدم که دلم نیومد تایپش/ثبتش نکنم.
از اون تصاویری نبود که کل روزم رو بسازه. هیجان زده ام کرد و مي خندم. لبخندی با لب چفت شده که گوشه چشم هام خط مي افته.
بعدتر زیر دوش آب ولرم و بعدتر وقتی دارم لنزم رو مي ذارم و تو کیفم به قدر ده دوازده ساعت خرت و پرت مي چپونم باز فکرش مي آد تو کله ام و به محض این که بطری آبم رو عمودی مي ذارم تو کیفم، خیالبافی اتومات متوقف مي شه.

ادامه مطلب  

هفت ساله بود و عروسک به بغل گریه می کرد  

من هنوز همان دختر بچه ی هفت ساله ام که اول مهر یازده سال پیش، صدای تق تق جامدادی سبز رنگش همه ی خیابان را گرفته بود. همان دختر بچه ای که مقنعه ی یاسی رنگش را جلوی در مدرسه سر کرد. منِ امروز، همان دختر بچه هفت ساله بود. دختر بچه ی هفت ساله ای که اینبار کوله پشتی مشکی بر دوش داشت و به جای تق تق جامدادی سبز رنگ، صدای تق تق جعبه ی فلزی داخل کوله اش همه ی کوچه را گرفته بود. من همان دختربچه ی هفت ساله ام، که در هفت سالگی عروسکی نداشت و در هجده سالگی عروسک

ادامه مطلب  

برنج  

«قسم به موی سیخ شده ی تن،هنگامِ تبدیل شدن به پوستِ مرغ،قسم به انگشتهای روییده از بینی،از گوش،قسم به دانه های برآمده ی دورِ پستان و قسم به ترس.به ترس از ناف و روميزیِ قلاب بافیِ مادربزرگ»
بلند شد رفت پشت ميز نشست.از خوابِ دیشب،فقط سفیدیِ تفِ خشک شده کنار دهان مانده بود و تصویری که نرفته بود:«جوشِ بزرگی کنار نافش که به سبزی ميزد،انگشتی که جوش را فشار داد،ناف باز شد،دل و روده پایین ریخت.»نتوانست شیر بخورد.دلش بهم ریخته بود.سیگار برداشت بکشد.چا

ادامه مطلب  

لرزون!  

گاهى اوقات آدم چقدر زود مى تواند پشیمان شود. وقتى دستهاى مرگ بیش از حد معمول نزدیك گلوى آدم مى رسد و سیب گلویش را قلقلك مى دهد به تصميم اشتباهى كه گرفته فكر مى كند. به تصميم هاى اشتباهى كه گرفته!!استیصال...درماندگى و باز استیصال... درماندگى پدر و مادرى كه تنها دخترشان در شهر لرزان تهران مانده و دخترى كه به خیال كلاس رفتن ماندگار شده اما كلاس كنسل شده هیچ ،زلزله خانه و دلشان را هم لرزانده...زودتر این شب بايد تمام شود!!زودتر تمام شو*****بايد جاى كدوم

ادامه مطلب  

خوابم یا بیدار  

یکی دو ساعتی هست که از خواب پریدم و دارم توی جام غلت ميزنم...
خواب حرف زدن با تو رو ميدیدم. و بعد دیگه خوابم نبرد... از فکر اینکه قراره باهات صحبت کنم... 
تو خوابم داشتیم به هم کتاب ميدادیم. بعدش هی خوابمو ادامه دادم تو بیداری! 
یهو به سرم زد بیام اینجا بنویسمش!
هیچی دیگه همين...
به جز اینکه... دوست دارم. :)

ادامه مطلب  

دلم برای دیدنت و برای بودنت تنگ شده  

دلم برای دیدنت و برای بودنت تنگ شده ...
تو را فقط در خواب هاینداشته ام مرور مي کنم...
شب هایم پر شده از خواب هایی که در بیداریانتظارشان را مي کشم...
تو شدی همه ی خیال من٬
شب و روز در خیال منیو ندانمت کجایی٬ای بهترین خیال من
اما حالم خوب ميشود وقتی به تو فکر مي کنم.
به چشمانت ٬به سکوتت و به آغوش پر از جاذبه ات...

ادامه مطلب  

امروز  

امروز بعد سه روز تونستم با یه خیال راحتی بخوابم بدون سرو صدای اتاق یا بهتر بگم سرو صدای کمتر...فائزه ميگه از بس شبا نميخوابیو در عوض صبح خوابی لاغر شدی... این بیخوابیا ضرر داره...چای خوردیم و اون رفت کلاس پریسا هم حالش بده زنگ زده بود به  فائزه و.... پریوش هم اومد و با هم کلی حرف زدیم یه رازهایی رو بهم گفت و من دوباره چای خوردم... و ميوه خوردیم و حرف زدیم....و بعد  قرار شد بریم سلف که آرزو یه کاری با پریوش داشت رفتند پریسا هم اومدو رفته بود دکتر و حالش ب

ادامه مطلب  

تاريك تر از شب بود از هجر تو روزم  

 
سارا وقتی خواست فراموش كنه رفت دكتر،صبح قرص ميخورد،ظهر قرص ميخورد،شب قرص ميخوود،دكتر گفته بود تنها راه فراموشی همينه،گفته بود بايد انقدر بخوابی كه فراموش كنی،بخوابی كه زهر دوست داشتن ش از وجودت پاك بشه،به اون روزهای دوستم ميخندیدم،اما حالا دائم خودم رو ميزنم به خواب شاید بتونم دوست داشتنت رو بندازم تو سطل زباله قلبم،دارم همه تلاشمو ميكنم كه وقتی بیدار شدم رفته باشی.

ادامه مطلب  

باتری  

سلام 
بابالنگ دراز چون گوشی باتری 6درصد بود خونه عمه بودم شارژ نبود 
اینجام سر بزنم 
ميدونی نصف شب چی شد 
یه خواب خیلی بد دیدم یعنی مطمئنم تعبیرش بده ...
خوابیدم بالافاصله مث همون خواب دیدم ک تعبیرش همون بود 
یه قسمت از اون خوابم تو خواب دومي بود....
خیلی نگران خوابمم یعنی معنیش مرگ هستش
 
خب حس ميکنم دیگه دوس نداری حرفام و بشنوی حس ميکنم از حرفام خسته شدی 
شده من پست گذاشتم و تو اصن تا شب بهش سر نزدی 
منم فک کردم از حرفام خسته شدی 
این حس و دوس ند

ادامه مطلب  

باور نکن  

اشپز خوبی هم که باشی ،
دسپخت دختری که دلش برایت طپش داشته باشد ، چیز دیگریست..
برنجش حتی اگر ته بگیرد و 
چاشنی هارا اشتباه بزند ،
ذوق های دخترانه را که زیر طعم ها بچشی ، به مزه ی شور و شیرینش توجه نميکنی ،
نهایتا 
دفتر تلفن رو زیر نظر ميبری و 
پیتزا هم سفارش ميدی ..
در حریم خانه بوی برنج سوخته مي اید ، پیتزا گاز ميزني ولی 
مهر هست 
لبخند هست 
بوسه های ته گرفته و یحتمل داغ که هست..
کنارش ، یک شانه ی خشک و خالی که هست ، 
که وقتی دلگیر شدی 
سر بزاری در م

ادامه مطلب  

The Prestige (2006)  

Director: Christopher NolanIMDB : 8.5cast : Christian Bale , Hugh Jackman ,  Scarlett Johansson ,  Michael Caine ,.....
 دنیای شعبده و راز و رقابت.از اسم کارگردان و امتیاز فیلم همه چیز گویاست.روایت غیر خطی فیلم استادانه ست و  همه چیز تو فیلم به طرز غافلگیرکننده ای سر جای خودشه!سعی کنین چیزی رو حدس نزنين،متاسفانه از اواسط فیلم متوجه جریان شدم و اون شوک نهایی نولان که تو اکثر فیلماش هست اونطوری که بايد منو به وجد نیاورد :)+کاتر :بعد مي‌خواید بفهميد راز کار چیه. ولی نخواهید فهميد. چون
درست نگاه ن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1