خلوت  

یک شب از تابستان است
هر فصل دیگری هم میتوانست باشد
کرکره هاي چوبی بیخ تا بیخ بسته اند
در اتاق هم بسته
نور آباژور سه لامپه با تخفیف از بین پارچه هايش به رنگ زرد اخرايی...
شمعی گوشه ی اتاق به نرمی میسوزد
چهار دیوار را میشمارم ... یک، دو ،سه و چهار...
چهار دیوار که دست به دست هم داده اند و اين خلوت را ساخته اند.
چهار دیوار هايی که گوشه گوشه ی دنیا خلوت ها را می سازند.
خلوت هايی که در آن دختران گوشه اي میتوانند اشک بریزند.
مردان می توانند فکر کنند.
عاشقان

ادامه مطلب  

حساب وکتاب  

هشدار که هر ذرّه حسابست در اينجا
دیوان حسابست و کتابست در اينجا
حشرست و نشورست و صراطست و قیامت
میزان ثوابست و عقابست در اينجا
فردوس برین است یکی را و یکی را
آزار و جحیمست و عذابست در اينجا
آن را که حساب عملش لحظه به لحظه است
با دوست خطابست و عتابست در اينجا
آن را که گشودست ز دل چشم بصیرت
بیند چه حسابست و چه کتابست در اينجا
بیند همه پاداش عمل تازه به تازه
با خویش مر آن را که حسابست در اينجا
با زاهدش ار هست خطابی به قیامت
با ماش هم امروز خطابست در

ادامه مطلب  

حال دلم خوبه  

من و دختری نزدیكاي ظهر پاشدیم بعد صبحونه بدو بدو داشتم حسابی.  باید چمدونا رو میبستم آخه تصمیم گرفتیم بريم

ادامه مطلب  

حکومت فرزانگان  

آوینی بخوانید! تکه اي از کتاب جکومت فرزانگان را اينجا می چسبانم. از خواندنش و سعی در فهمیدنش لذت می برم!
آنچه در مجموع از آیاتِ قرآن بر مى ‏آید اين است كه «اكثریت بمثابه معیار حقّ» بطور كلّى متناقض با نظر قرآن در مورد «اكثریت» است و هیچ راهى براى جمع اين دو نظر وجود ندارد. قرآن مجید با تعبیراتى بسیار عجیب و حتّى در اكثر موارد بسیار شدیداللّحن، نه تنها «رأى اكثریت» را «معیار مطلق حقّ» نمى‏ داند، بلكه برخلاف آن، «رأى اكثریت» را غالباً باطل مى

ادامه مطلب  

کفتر جلد  

آقا جان عرض سلام دارم مو رو نگا بکن
میون اين همه زائرت مورم صدا بکن
 
دل سحرها که مشه برا آقاش پر مزنه
کنج خونشه ولی به مشهدش سر مزنه
 
یه قلم به دستمه گنبد آقا رو به روم
مشهدش رو میبنم کوچه به کوچه کو به کو
 
گوشه باب الجوادش میشینم زار مزنم
میشینم عشق خودم رو به آقا جار مزنم
 
دل سند زدم به نام حضرت امام رضا
اسمش میه آروم میگره قلبم به خدا
 
اگه حج فقرا مشهد آقام رضايه
قم براي ما فقیرترا یه پا کربلایه
 
هر دو خواهرن برادرا بشون سر مزنن
با کبوترا ب

ادامه مطلب  

اندوه ِ سیلویا  

آنقدر ها هم کار سختی نبود..
فقط کافی بود چشم هايم را ببندم و راه بیفتم. وقتی خسته باشی از خودت.. از زندگی.. از آدم ها اصلا کار سختی نیست که بی هیچ ترسی راه بیفتی و به گوشه اي ناشناخته  از اين جهان پناه ببری.
بی هیچ تردیدی خیابان هايی که باید را پیدا کنی.. از پله هايی که تکه هايی از خودت را یا وقت بالا رفتن یا پايین آمدن روی تن ِ خسته شان جا گذاشته اي بالا بروی، پشت دری که حالا لابد بسته است( و دیگر هرگز به رویت باز نخواهد شد  و سلامی نخواهی شنید) بایست

ادامه مطلب  

روشنایی بر دلُم ده  

شَبا شخصیت گوشه‌گیرم غالب میشه‌.سر همَرو میکنه زیر آب تا خودشو نشون بده.من انگار ، از آسمون یهویی میفتم رو زمین.دستم درد میگیره.کمرم درد میگیره.ولی هیچ کدومش مث درد مزخرف و نامفهومی نیس که تو سینَم میشینه ؛ که به واقع شبا قدرت رفتن از زندگیو بم میده حتی...

ادامه مطلب  

.دستگاههای موسیقی  

همايون (دستگاه موسیقی) موضوعات صفحه دستگاه‌هاي موسیقی ايرانی نبو دستگاه شور دستگاه همايون دستگاه ماهور دستگاه سه‌گاه دستگاه چهارگاه دستگاه نوا راست‌پنج‌گاه دستگاه همايون یکی از دستگاه‌هاي هفت‌گانه ردیف موسیقی ايران است.[۱] دستگاه همايون ویرايش واژه همايون در فرهنگ عمید چنین معنی شده است: (هُ. یُ) هماگون: خجسته، فرخ، مبارک، فرخنده؛ و در برهان قاطع چنین نقل شده است: نام معشوقه هماي است، و قصه هماي و همايون را به نظم آورده‌اند و مشهور اس

ادامه مطلب  

968  

 
نوشتنم زیاد میاد اما حرفاي مچاله شده لای کاغذ گوشه کنار کیف‌هاي دم دستی روزمره‌م. کلی جمله ک ِ با چندتا نقطه رها شدند. وقتايی ک ِ خاکستری‌ترم، کتاب خوندنم بیشتر می‌شه، خیلی بیشتر از همیشه. تو باشگاه سر تمرین‌ها حرف دارم، بعد باشگاه وقتی کنار پارک رو گز می‌کنم تا خونه حرف می‌زنم، با کسی حرفم نمیاد و مخاطب تمام حرف‌ها خودمم و ابر خاکستری نمناک...
 

ادامه مطلب  

say something  

موگو راس میگه ؛ من امشب خیلی ناشکری کردم.ببخش منو.ولی اونقد غم و غصه‌هام تلنبار شده بود که داشتم خفه میشدم.
خدايا من هیچی از حکمتت نمیفهمم.هیچی.فقط میدونم الان حال خوبی ندارم.چشام گریه دارنو دلمَم همینجور ولی غرورم دو دستی یقشونو گرفته و نمیذاره.
دلم بیتاب نیس ؛ فقط ناراحت و زخمی و عصبانیه.تو قول داده بودی حواست باشه بم.حواست باشه که زخمی نشم.ببین منو حالا.خونی افتادم یه گوشه...

ادامه مطلب  

به نقطه ي صفر برگشته ام  

از یه سفر سه روزه برگشتم
چون تنهايی به اين سفر رفته بودم فرصت زیادی براي فکر کردن داشتم
درون خودم قدم زدم و به مناطقی رسیدم که متروکه شده بودن ....ب آدمهايی که فراموشم کردن...زخم زدن....بی معرفتی کردن و من همچنان گوشه اي از خودم نگهشون داشته بودم
اين تنهايی منو به اين تصمیم رسوند که اين آخر سالی....خودمم بتکونم...تا اونايی ک تاریخ مصرفشون تموم شده از من برن ..
بی خیال آدم هايی که فقط یه آرزو موندن ...
وفاداری هاي کاذب رو دور بریزید :)

ادامه مطلب  

انجمن متنفرین از قاب عکس  

  بچه‌ها رو از دیوار آویزون کنین. چرا فکر می‌کنین اين کار مزخرفیه؟ بچه‌ها رو از دیوار آویزون کنین تا چشمتون بهشون باشه. بچه ها هم دوست دارن هر از گاهی دنیا رو از زاویه دید قد متوسط یک انسان بالغ ببینن. 
  بچه‌هاتونو از دیوار آویزون کنین به جاي عکس. همه یادشون میاد فلان روز تو فلان قبرستون چقدر بهتون خوش گذشت. می‌دونین همه چیو به راحتی از یاد می‌برن؟ بچه‌ها. شايد به جاي بچه‌ها اين عکسا هستن که باید قنداق پیچ بشن و بیوفتن گوشه‌ی خونه.
  اين د

ادامه مطلب  

دلتنگم  

اينجا ماندن بهانه میخواهد.... اينجا حرف هاي بی منطق من بوی دلتنگی میدهند.... اينجا ک گودال براي باران هاي پائیزی نیست،حس دردودل را کور میکند.... من از اينجا،صبررادر پیچیده ترین نحو ساده آموختم.... ابر خاکستری،کافی تلخ،ترئینی براي دل افسرده ها بیش نیست.... وقتی در غرب ترین گوشه غرب خاکستری میشوی گریه تنهانور چشمک زن امیدی است براي حس بودن تو.... ((اينجامردن بهانه نمیخواهد،وقتی تو نباشی))

ادامه مطلب  

مجید_شفق  

آرام ندارم ! 
 
 
من جم گوشه ی میخانه ام و جام ندارم
برو اي شهره که دیوانه ام و نام ندارم
 
 
به نگه صید کنم جمله غزالان چمن را 
تازه صیادم و در دست جز اين دام ندارم
 
 
تکیه گاه سرِ خود کن شکن زلف سیه را 
اي دل خسته چه گویی که سرانجام ندارم 
 
 
نیستم سینه ی مُرداب که خاموش بمانم 
بحر مواجم و می جوشم و آرام ندارم
 
 
دل من جام جهان بین شد و از دولت عشقت
غیر نقش رخ زیبای تو در جام ندارم 
 
 
من به کام دل خود از لب تو بوسه گرفتم 
شد روا کامم و دیگر دلِ نا

ادامه مطلب  

پژواک، شعر نو ً،  

پشت پیشخوان دکان یا که در مزرعه وباغ و خیابان سپری می شود عمر
صاحبان حرم ودیروکلیسا روزگاری کبکه داشته اند 
چند روزی گذرا مال من است مرکب رهوار پژویا که فرمان تحکم
تو ببین قصر همايونی شاهان که سکوت داد سخن دارد در آن
گوشه ی دنج کنارش عنکبوت بسته چرا تار ریا بهر شکار
ودرختان حیاط اش خشک وپژمرده  زبیداد زمان اند اسیر
ناشناس است جهان در نظرم و چه بی رحم به یغما بردش
روز مرا ساده و سست
تیک تاکش رسن عمر مرا پاره کند تار به تار
آخرین برش عمرم شد رو د

ادامه مطلب  

212  

خُرز فرشید با اينکه پرستاری میخونه، تو حوزه ی کامپیوتر واقعا کاربلده!
تو دانشگاه خیلی از کاراي دوستاش و هم دانشگاهی هاش-چه پزشکی چه پرستاری چه دندون و ...- رو انجام میده و انگار که مايل نیست بخاطر کاراش پولی بگیره...!
برا چنتا دانشجوی پزشکی که مشاوره کار میکنن کاراي هزینه بری کرده بود.گفت بجاي پولش، میگم تو رو راهنمايی کنن...باری،شماره ی یه دختری رو بهم داد،زنگ زدم دختره و اون دختر هم شماره ی یه پسری رو بهم داد[با هم کار میکنن یعنی یه گروهن ولی گف

ادامه مطلب  

6 پای نفرت انگیر  

وقتی بعد از پر کردن گوشه و کنار دستشویی با سم سوسک کش باز هم با یک سوسک در دستشویی خانه مواجه می‌شوید چه می‌کنید؟
چون اعصاب کشتنش رو نداریم! خانه را به مقصد خانه خواهرمان ترک میکنیم. بعد از سه روز برمیگردیم و جنازه سوسک را در دستشویی تحویل می‌گیریم.

ادامه مطلب  

یهویی دلم نوشت  

خسته ام.خسته از اين کلافگی.خسته ام بیحوصلگی.خسته ام از بی رنگ رنگ شدم فصل ها.فصل هايی که براي اومدن هر کدومشون منتظر بودم و نقشه ها میکشیدم.از سردیشون تنم یخ زده.از یکنواختی اين زندگی بیزارم.چه بسا من آدمی پر انرژی و عاشق تنوعم.و دوست ندارم لحظه اي بدون انرژی و حوصله یک جا مدتی طولانی باشم و گوشه گیری کنم....
اما اين زندگی اين روزگار گنگ و پیر منو خسته کرده.از بودنم.از اين که خودم باشم.....
خدايا من ناشکر نیستم.خودمو به تو سپردم.صبر میکنم .میدونم رو

ادامه مطلب  

انتظار  

سرم را بر سینه‌ی زمین می‌‌گذارم
رودی آرام
اسبی سرکش
قطاری بی‌ قرار
سگی‌ ولگرد
مردی خسته
به‌راستی
صداي پاي تو
از کدام گوشه‌ی اين سرزمین خواهد وزید؟
آه ‌اي مسافرِ خاموش
ظهور کن!
اين قبیله‌ی بی‌ عشق باید بفهمد
کسی‌ که سر بر دامان زمین می‌گذارد
دیوانه نیست
عاشقی ‌ست در انتظار...
 
 

ادامه مطلب  

02468  

 
دیشب اصلا خوابم نبرد . تا ۳.۳۰ سرم تو گوشی بود . از ۳.۳۰ شروع به تلاش به خوابیدن کردم ولی نشد تا اذون گفتن . بازم تلاش کردم بخوابم ، چندین بار سعی کردم از ۱۰۰ چپه بشمارم ولی فک کنم تا ۷۸ بیشتر نمیرسیدم و باز فکرا به سرم هجوم میاوردن . ساعت ۶ بود فک کنم خوابم برد . اما چه خوابی ! خوابای درهم میدیدم . خواب میدیدم یه جام که غریبم . داخل ساختمونم ولی همه چیز رنگ غروبه و بارون میاد خیلی شدید و من خیلی منتظرم و احساس گم شدگی دارم . بیدار شدم . دوباره خوابیدم

ادامه مطلب  

عصبانی یا متنفر ؟!  

اعماق وجود هر کسی نفرت وجود داره نفرت از ادم یا هرچیزی که باعث شکستن یا نابود شدن یکسری چیزاي باارزش شده نفرت باعث میشه با تمام وجودت عذاب بکشی و نتونی فراموش کنی چه چیزايی رو از دست دادی و چقدر اذیت شدی نفرت باعث میشه هرروز عصبانی تر بشی و کنترلت هر روز کمتر ، گفتن ببخش خیلی راحت ولی حتی اگر ببخشی یه چیزی گوشه قلبت مثل تیغ همیشه میمونه .
بهترین راه براي کمتر شدن نفرتم نسبت به بعضی ادما فقط کنارشون بودن چون میبینم اونا هم دارن از بعضی چیزا یا ا

ادامه مطلب  

قهمیدن - نفهمیدن  

پدر بزرگ عادت داشته بعد از ازدواج فرزندان ! رسما به آنها اطلاع میداده که باید حواستان به خرج و برجتان باشد ! من نان اضافی ندارم بدهم شما
همه بچه ها بعد از مدت کوتاهی !پی یافتن شغل از روستا خارج شده اند و هر کدام زندگی ساده اي براي خودشان در گوشه اي از شهر ساخته اند ! رفتار مشترک فرزندان پدر بزرگ  صداقت و پاکی است ! همه آنها معتمد اهل کوچه و محله و فامیل خویشند !
با اين سختگیری که براي فرزندانش داشته لابد باید یکی از خط خارج میشده ! ولی عجیب است که ا

ادامه مطلب  

+65 .  

بسم الله
آقا رضا از همون موقع که توی شمک مامانش بود ، دلبری کردنو یاد داش ، با تکون تکوناي شدید و قلمبه شدنی که فک میکردی الانه که الان :| اونوخ اين یکی ، خود خودمونه ، خود خنُک کنِ قايم شو یه گوشه دلبری نکن . تا مامانش میگه داره تکون میخوره و میری سمتش ، آروووووم میشه . بیا ببین چطوری دل عمه‌شو میبره رضا جانم با بلبل زبونی و عمه جون عمه جون گفتناش ، تو هم هستی :|
..
اينکه توو دهه چارم زندگیت صمیمی‌ترین دوستت مامانت باشن از نبود / کمبود دوست نبوده /

ادامه مطلب  

منتظر جواب میمونم  

دو روز شد که نماز نخوندم...نه اينکه نماز رو واسه خاطر خدا بخونما نه
خدا انقد بنده مخلص و ناب داره که من اين گوشه محو هم بشم هیچ اتفاقی
نمیفته ..تازه اون که احتیاجی به نمازاي دست وپا شکسته من نداره
نماز رو میخوندم تا خدا بهم نگاه کنه..بهم توجه کنه..
ولی انگار یه جوری از چشمش افتادم که گفته
برو هرکاری دلت میخواد بکن..دیگه کاری بهت ندارم...
درست وقتی که مامانم از دستم عصبانی میشه و میگه من دیگه مامان تو نیستم
حتما خدا هم آنقدر از دستم عصبانی شده که گفت

ادامه مطلب  

یکی نبود...  

مثل موسیقی جاز...
ذهنش را در فضا رها کرده بود و مینگریست
رقص بی واهمه افکار
و بی تعلقی ...
میخواهد باور کند، اول باید باور کند و بعد به حرکت در بیايد...
دوست دارد زندگی گاهی شبیه یک فیلم تحسین شده باشد که روی صفحه ی رنگی پدیدار می شود باشد
نه هیچ تعلقی، نه هیچ واقعیتی...
دوست دارد باور کند،
داستان ها ، عشق و هیجان هاي واهی اش...
دوست دارد یک گوشه بنشیند و لذت ببرد
اما قاطی نشود...
میخواهد باور کند
داستان عشق هاي به وصال رسیده و اشک هاي لحظه اي و خنده هاي

ادامه مطلب  

خلوت39  

همین الان بارون شروع به باریدن کرد. چقدر دلم میخواست برم زیرش و همراه باهاش اشک میریختم. اما انقد رمق ندارم که از زیر پتو در بیام! خدا رو شکر چن روز پیش بادمجون شکم پر( شمالی) زیاد درست کردم و گذاشتم فریزر .وگرنه امروز گشنه میموندیم. هنوز صبحونه هم نخوردم. بارون شدت گرفت. چقد عاشق بارونم. صداش بهم آرامش میده حتی اگه گریمو در بیاره. هوا هواي پايیزه. سرده. یه بویی داره.بوی مهر دلم گرفته . دلم میخواد با یکی حرف بزنم اما انقد بی حالم که فقط میخوام چشم

ادامه مطلب  

سفر  

قراره بريم سفر
براي چهار روز قراره بريم جزیره ی کرت.  هنوز ساکم رو جمع نکردم. نزدیکاي صبح یک دیوانه ی زنجیری توی خیابون نعره می کشید با سردررد از خواب پا شدم و پنجره رو بستم.
هنوز هیچی رو توی چمدان نگذاشتم. دیروز گرما مهلت نداد. هوا که گرم می شه پاریس غیرقابل تحمله. همه از اتاق هاي ده دوازده متری می یان بیرون می ریزن. یک شلوارکی شورتی می پوشن و توی خیابونا رژه می رن. بستنی ، آب میوه اي می گیرن توی یک دستشون. یک دست دیگه شون هم که تلفنشونه. اسپیکرها

ادامه مطلب  

پتو  

من از تمام مساحت یک پتو خاطره دارم. بخشی از خاطرات من مربوط به دورانی است که شبهايش نمی دانستم به کجاي اين دنیا تعلق دارم و اين حس بی تعلقی و تنهايی بغض می شد و من گوشه ی پتو یا لحافم را مثل پارچه اي که توی دهنه ی ظرف نفتی می کنند تا بوی نفت همه جا را نگیرد، می چپاندم توی حلقم و هق هق می کردم و همزمان از اينکه اينقدر ضعیفم پیش خودم خجالت می کشیدم. مثلا مرد بودم. البته می دانستم که چاره اي هم جز گریه ندارم. به هر حال، گریه آخرین راه است براي ورشکسته ه

ادامه مطلب  

دل نوشته احمقانه دخترم 25  

سلام
تنها عشق زندگی م ...
نمی دونی که چقدر دلم برات تنگ شده
خیلی رفتار بدی کردی نمی تونم هرگز رفتار و حرف هات رو ببخشم
هرگز ...
اين حق من نبود ...تو رو با تمام خون هااي توی رگم دوستت داشتم عاشقت بودم
دلمو بد شکوندی
خدايا سه نفر دل منو بد شکوندن ...
اين روزها دخترک درونم حال و روز خوبی نداره
بمیرم براش ....دلتنگ و خسته و عاصی و ناراحته ...
+ داداشم ...بخاطر زن بی شعور نفهمش با من قهر کرده
اخه چرا ؟
زنت نفهم و بیشعوره مشکل منم ؟؟؟
بمن بخاطر زنیکه نفهمش میگه بم

ادامه مطلب  

روز نهم.  

از دیروز عصر خبری ازت نشد.دیشب که زنگ نزدی.ظهر چقدر امید  داشتم و باز خبری نشد.فقط یه گوشه نشستم.و موبایل به دست.که نکنه انتن نباشه.نکن متوجه نشم.نکنه سریع جواب ندم.و همینطوری چشم به موبایل.ظهر دعا خوندم.همش منتظر.خیلی دلنگرانتم.اخه همیشه نزدیک اذان قبل نماز یا بعد نماز زنگ میزدی.انقدر دلم پره.انقدر گلوم پر بغض بود و هست.دوباره با هزار امید امدم پشت بوم دعا خوندم.خیلی گریه کردم.
که دیدم موبایلم صداش در نیومد.فقط ویبره میخوره.و اصلا هیچی رو موبا

ادامه مطلب  

منبر عشق.............  

نجواي عشق رهايم نمی کند یکدم حتی اگر عطش آتشم زندا.در راه به سوی او گر طوفانها شود به پاشرر خیزد از زمین جدا ‌دانم که آهنین شود پايم وپیلتنی ز کیاستسخا.بایدم رفت تا دیو شب چنبره نزده به افقهمیشه نیلگون.دریا گر روید بر سر راهم ! نا خدا که هست افعی و کل وحوش اند آشنا.جنگل پر سخاوت زمین هزار راه دارد به سوی او و ماجرا .آنجا که کبوتران حرم راهنماي من اند بگو زیارتت قبول.چرا که شبگیر نواي پسند ناله هايمز همت و عزم رفته اند ما سوی.نه دیگر خیل ترس مرده د

ادامه مطلب  

سیلی  

دیروز صبح که در مطب رو باز کردم دیدم در مطب روبروم بازه. در دستشویی مطب روبرو هم باز بود. کلید برق رو زدم که بهتر ببینم برق قطع بود. همون موقع مریض اول با کالسکه ش سر رسید. آهسته سلام کرد و یکراست رفت سالن انتظار. در مطب خودم رو باز کردم. بوی ناجوری مشامم رو زد. در یخچال رو باز کردم. جعبه ی واکسن ها خیس شده بود. بیسکویت توی یخچال کپک زده بود. معلوم بود مدت هاست که برق رفته. خواستم برم دستم رو بشورم تا مریض اول رو ببینم دیدم آب نیست. لعنتی! آخه در مطبی

ادامه مطلب  

معماها  

اين دیوارها به من بدی نکرده اند
اين کوچه ها و خیابان ها هم...
من تمام روزهاي زندگی ام را اشتباه نکرده ام
عشق ورزیدن اشتباه نیست
نمیتواند اشتباهی باشد...
من به اين خانه، به اين مرز، به قطره هاي بارانی که در اين اقلیم فرو میریزند
و به اين روزها و شب ها که از پس هم بی گدار میگذرند
گوشه اي از جانم را بدهکارم
من اينجا زاده شدم. خاطره ساختم، اشتباه کردم، طرد شدم، عاشق شدم و زندگی کردم...
چه کسی میگوید که خسته نشدم...
به قدر همه آدم هاي دنیا، من هم خسته ام
و

ادامه مطلب  

به دنبال نجات!  

به نام خدايی که راه هاي فرار رو باز گذاشت.
 
شت!
می خواستم توی یک جايی که کرور کرور خواننده داره مطلب بنویسم! هزارتا هزارتا می خوننم! صدتا صدتا نظر می دنم! امّا ازشون می ترسم! مثل چی می ترسم! خدا بگم لعنتت کنه هولدن کالفیلد... خدا بگم چی کارت نکنه.
 
توی خودم گم شدم، صدام به صدام نمی رسه و جرات حرف زدن با هیچ آدمی رو ندارم.
ببینید نگید که فکر می کنید مثل لال ها یک گوشه می شینم و هیچی نمی گم و از اين مزخرفات. یا تو اتاقی که ندارم کز می کنم و لام تا کام ده

ادامه مطلب  

خاطره شیرین دخت عزیز  

سلام به همه ی دوستاي عزیزم امیدوارم حساااابی خوب باشین؛وکیف کنید باحاله خوبتون☺️شیرین دخت هستم ۲۴ساله از تهرانهمون طورکه قبلا عرض کردم من تا دیشب آخرین آمپولی که زدم براي سال سوم دبستانم بود!که متاسفانه فقط تونستم تا دیروز دووم بیارم و جاي دوستان خالی بعداين همه سال بالاخره خط مقدم شکست خوردوتسلیم شدم...
صبح طبق روال همیشه گی با صداي پیام زندگیم بیدارشدم؛فراموشم شد بگم من نامزد دارم وايشون مهندس معماری خوندن!خواب وبیدار چشمامو بازکردم

ادامه مطلب  

از گذشته درمانی، درنمانی  

زخمها و ضربه هايی که در زندگی نوش جان میکنیم، ذهن مهربان و آگاه کننده ما را وادار می کنند تا با تکرار مکرر آنها، به هر ترتیبی شده، درمان و ترمیمشان کنیم، ما هم که اغلب، خلاقیتمان غیرفعال گوشه اي کز کرده، هر بار همراه ذهن، دردهايمان را مرور کرده درد می کشیم و خسته می شویم و اعصابمان هم به هم می ریزد و آخرش هیچی. 
فردا همان تکرارها، همان رنج ها از زخمها و خاطرات گذشته. 
در حالیکه بهترین کار براي تمام شدن اين چرخه، اين است که نگاهمان را به آن خاطر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1