طراحی قبرستان در بلاد انسانی:  

با توجه به اينکه مردگان تنگ نظر و حسود هستند و چشم دیدن زنده گان را ندارند لذا در طراحی قبرستانها باید پست نشینی و پرتبودن قبرستان نسبت به شهر و منطقه و رروستا و .....توجه نمود.
قبرستانهاباید در پست ترین نقطعه هر شهر،منطقه یا روستا در زیر دامنه یک کوه،تپه یا یک بیشه زار واقع گردد.
قبرستانها را نباید نسبت به شهرها و منطقه ها و روستاهاو....مسلط نمود،یکی از علل اين همه غم و غصه و بدبختی و سرگردانی درجامعه بشری توجه نکردن به اين امر است.
 
راهکار قبرس

ادامه مطلب  

شین ۸۱  

از آن دسته آدم هايی بودم که موفقیت را براي تکامل میخواستم نه براي توی چشم دیگران بودن.از آن آدم هايی که در خلوت خود تلاش میکنند. در خلوت خود موفق میشوند. از آن آدم هايی که بیشتر گوش میدهند ،کمتر حرف میزنند. در زندگی جايم همیشه دنج بوده حتی وقت هايی که وسط جمع بوده ام .و من با تمام سادگیم از همان گوشه ی دنج عاشقت شدم... عاشق تویی که عادت کردی همیشه توی چشم باشی. عادت کردی تلاش کنی ، تلاش کنی ، تلاش کنی بلکه تحسینت کنند. من از همان گوشه ی دنج ، خیلی سا

ادامه مطلب  

مهرِ مادري  

+  پاشو به خودت بِرِس میخوايم بريم خونه خواهر شوهرِت
- حاجیمون گفته همینجوری خوشگلی ، آرايش نكن

ادامه مطلب  

تو که چشمات خیلی قشنگه!  

_عه تو زاغ نشدی!
_لبخند من
_یه ذره شدی!
_لبخند من!
_نه جدی میگم حدودا از گوشه نگاه کنیم زاغه!
_نه فلانی جان اين چشماش قهوه اي سوخته ست! زاغ کجا اين کجا!
 
من اصرار بعضی هارو نمیفهمم. آخه زاغ کجا چشماي نرگس خانوم کجا!
گاهی وقت ها وقتی بقیه زیادی روی قیافه ی نرگس دقت میکنن خیلی چیزا یادم میره... بنده بودن یادم میره! اينکه فقط براي خدا باید زیبا بشیم یادم میره!
راستی عادت زشت زیاد سوال پرسیدن رو ترک کنیم. شايد کسی دوست نداشته باشه ما از جزئیات اتفاقات زند

ادامه مطلب  

چشمم جایی را نمی‌بیند..  

قواعد همیشه هم چیزهاي خوبی نیستند. خصوصا وقتی درست توی روزهايی که به دفاع جانانه از آن‌ها برخاسته‌اي، ناگهان به خودت می‌آیی و می‌بینی پا گذاشته‌اي صاف روی یکی از مهم‌ترین‌هايشان. درست مثل همین روزها و ساعت‌هاي من. که برخلاف قاعده‌ی همیشگی زندگی‌ام پا گذاشته‌ام توی دنیاي مرده‌ها. توی دنیاي آب‌هاي ریخته و حرف‌هاي گفته شده و آوازهاي خوانده شده. توی دنیاي چیزها و آدم‌هايی که دیگر به هیچ زمانی تعلق ندارند. و تنها گوشهاي از یاد ماهايی

ادامه مطلب  

235  

والا نمیدونم مشكل از منِ كه بد میفهمم ، یا مشكل از اونِ كه نوشته هاش پاورقی نداره !
+ عصر سعیده اومد دنبالم كه بريم نمايشگاهِ گل و گیاه ...
بعدشم رفتیم لباس راحتی خریدیم

ادامه مطلب  

چایی روضه...  

بسم الله الرحمن الرحیم
خانه پیرزن ته کوچه، پشت تیر برق چوبی بود
پشت فریادهاي گل کوچک، واقعاً روزهاي خوبی بود
پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر منتظر بود در زدنها را
دم در می نشست و با لبخند جفت میکرد آمدنها را
روضه خوان محله می آمد، میرزا با دوچرخه آهسته
مثل هر هفته باز خیلی دیر، مثل هر هفته سینه اش خسته
اي شه تشنه لب، سلامٌ علیک، اي شه تشنه لب
چه آوازی، زیر و بم هاي گوشه دشتی، شعر هاي وصال شیرازی...
می نشستیم گوشه مجلس با همان شور و اشتیاقی که
چقدر خوب

ادامه مطلب  

بخوانيد، فكر كنيد نخوانديد .....  

انقدر خندیده بود ، كه وقتى با گریه از خستگیاش حرف میزد ، هیچكى نمیفهمید چى میگه، آخه اين كِى گریه كردن یاد گرفت؟؟؟ 
 
+ مهم بودنِ آدمارو وقتى میفهمى كه یكهو ساكت میشن! بُغض خفت میكنه از نبودنشون، باهم ساكت نشید آخه ، انقده همتون با هم ساكت نشید خب ، دلِ آدم میگیره خب، با هم ساكت نشید خب .... :')
+ عوض شدم، میرم تو مغازه حرف میزنم، تو دانشگاه جوابِ استادو میدم ، عوض شدم، دیگه اونقدر خجالتى نیستم، بترسم از تغییراتم؟ 
+ اين دخترى كه با موهاىِ باز وايس

ادامه مطلب  

 

هنوزم چشماي تو مثل شبای پُر ستارستهنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارست
 
هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره ، دیگه دیرهولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره ، نمیگیره
 
تا گلی از سر ايوان تو پژمرد و فرو ریختشبنمی غم زده از گوشه ی چشمان من آویختتا گلی از سر ايوان تو پژمرد و فرو ریختشبنمی غم زده از گوشه ی چشمان من آویخت
دوری بین منو تو دوری ماه و تماشاستدوری بین منو تو دوری ما

ادامه مطلب  

ارغوان  

ارغوان شاخه همخون مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در اين گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه اين سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی ست نفسم می گیرد که هوا هم اينجا زندانی ست هر چه با من اينجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگ

ادامه مطلب  

چای روضه  

خانه پیرزن ته کوچه ، پشت یک تیربرق چوبی بود
پشت فریادهاي گل کوچک، واقعا روزهاي خوبی بود
پیرزن هر دوشنبه بعد ازظهر، منتظر بود درزدنها را
دم در می نشست و با لبخند، جفت می کرد آمدنها را
روضه خان محله می آمد، میرزا با دوچرخه آهسته
مثل هر هفته باز خیلی دیر، مثل هر هفته اش خسته
اي شه تشنه لب سلام ْعلیک ، اي شه تشنه لب، چه آوازی
زیر و بم هاي گوشه دشتی، شعرهاي وصال شیرازی
می نشستیم گوشه مجلس، با همان شور و اشتیاقی که
چقدر خوب یادمان مانده، در و دیوار آن

ادامه مطلب  

بعد از آن همه زخم كه به جان من افتاد...  

 
خودم نشسته بودم كه ببینمت وگرنه اگر به مامان میگفتم بريم معطل نمی كرد،نشسته بودم كه توی چشم هات زل بزنم،شايد میخواستم آخرین شانسم را هم امتحان كنم،آمدی،زل زدی به چشم هام در حالی كه اسم 'او' روی لب هات بود،زل زده بودم به چشم هات،نفهمیدم چه شد كه قطره هاي اشك روی گونه هام لغزید...

ادامه مطلب  

به ياد بيک آباد عزيزم  

 
 
بیک آباد عزیزی که داشتیم
عکس هاي تازه گرفته شده از بیک آباد یک بار دیگر مرا با خود برد . به کجا ؟ به همان روستاي نازنینی که دیگر نیست . یاد آن روزها ا فتادم که از اين چاه ها پايین و بالا می رفتیم ، توی آن دشت ها می دویدیم ، در استخر آب تنی می کردیم ، از درختان بادام می چیدیم ، از همین سنجدهايی که الان امیر از لاشه هاي شان عکس گرفته سنجد می چیدیم و با چه لذتی می خوردیم . براي خودمان کلی تجربه داشتیم و انواع و اقسام سنجدها را می شناختیم . از دیوار با

ادامه مطلب  

قلبم را ....  

قلبم را لب طاقچه قدیمی با اون گچ بری ها و بوته جغه هاش که تا چراغش رو روشن میکردی هر کدوم به یه رنگی در میومدند جا گذاشته ام ...
قلبم را کنار حوض شش گوشه وسط حیاط  با اون کاشی هاي آبی رنگش جا گذاشته ام ، همانجا کنار همان ماهی هاي قرمز ... کنار همان گلدان هاي شمعدانی صورتی و سفید ...
قلبم را زیر آسمان پرستاره آن شب هاي کودکی ام جا گذاشته ام ، همان شبها که زیر سقف پرستاره آسمان دراز کش میخوابیدم و تا صبح نگران که مبادا ستاره آرزوهايم گم شود !
قلبم را کنا

ادامه مطلب  

 

امشب هوس کرده ام تو را...هوس کرده ام گوشی را بردارم وببینم سراغم راگرفته اي! باکمی دلبری بگویم:"خوبم درگیر دوست داشتنت هستم!" صدايت را آرام کنی وبگویی:"لابه لای دوست داشتنم کمی هم زمان براي قدم زدن داری؟" خنده اي از سرذوق بکنم وبگویم:"البته!" شانه به شانه راه برویم،صداي خش خش برگ هاي زیرپايمان ملودی خوبی است براي آغازعشق...
آرام به بازویت بزنم وبگویم:"انگار که نمیخواهی عاشقت را به یک قهوه مهمان کنی!" لبخندی بزنی وبگویی:"مگرمیشود نسیم عشق بوزد وقه

ادامه مطلب  

محرم امسال  

اواخر محرم گفتیم بريم قم و از اونور بريم خونه اون دوتا خاله هم که تهرانن .....
خلاصه ما چهارشنبه بعدازظهر راه افتادیم و شب ساعت نه رسیدیم قم.....
 
همه چی خوب بود عالی .....دسته بود هیئت بود و کللیییی شلوووغ بود...
خدايا شکرت که قسمتم شد....
بعدش رفتیم جمکران و اونجا خوابیدیم و صبح رفتیم زیارت .......اونجاهم خخیییلی خوب بود بعدشم راه افتادیم سمت تهران.....
 
حالا هم میخوايم برگردیم دلم نمیخواد ولی دست من نییییست.....
التماس دعا

ادامه مطلب  

709.  

سعی میکنی از خودت بدت نیاد، سعی میکنی حس نکنی کافی نیستی، حوصله سربری، عجیب غریبی، گوشه گیری.
ولی انگار تنهايی نمیتونی. نمیتونی سعی کنی اين چیزارو باور نکنی تا وختی که حس میکنی عزیزترین آدماي زندگیتو واسه همین چیزا از دست دادی.
#EL

ادامه مطلب  

تنهایی.  

ولی هیچکی به اندازه‌ی اخوان ثالث نتونسته عمق تنهايی رو به تصویر بکشه:
چنان تنهاي تنهايم، که حتی نیستم با خود :)
.
جالبه که از فاصله‌ی پست قبل تا اين پُست اشک شدم در اوج غم :| :)))))) نمیذارن.نمیذارن.نمیذارن.
بعضی وقتا از فضاي اتاق متنفر میشم. ولی هیچ جايی واسه فرار نیست. هیچی‌. فقط میتونی گوشه‌ی تختت کِز کنی، هندزفری بزاری و سرتو فرو کنی تو بالشت :)
 

ادامه مطلب  

خواب  

خواب شیرنی دیدم که دلم نیومد تايپش/ثبتش نکنم.
از اون تصاویری نبود که کل روزم رو بسازه. هیجان زده ام کرد و می خندم. لبخندی با لب چفت شده که گوشه چشم هام خط می افته.
بعدتر زیر دوش آب ولرم و بعدتر وقتی دارم لنزم رو می ذارم و تو کیفم به قدر ده دوازده ساعت خرت و پرت می چپونم باز فکرش می آد تو کله ام و به محض اين که بطری آبم رو عمودی می ذارم تو کیفم، خیالبافی اتومات متوقف می شه.

ادامه مطلب  

برادرانه  

خدايا خودت حفظش کنه
امشب خیلی به موقع به دادم رسید
چقد خوبه اين آرامش
چقد خوبه اين امنیت
چقد خوبه اين بودنش
نتونستم درست حسابی ازش تشکر کنم ولی اشک از گوشه ی چشمم آروم لغزید
خدايا کمکم کن به بهترین شکل جبران کنم مهربونیشو ...

خدايا خیلی خیلی شکر گزار خودتم اول بعد بنده هات ، تا تو نخواي برگ از درخت نمیریزه ...

ادامه مطلب  

تولد...  

دوتا از داداشام اومدن آهنگ گذاشتن صداش دادن بالا اومدن تو اتاقم سروصدا میکنن میگم مگه بچه اي ن میگن  ن ن مابخاطرتو هرکاری میکنیم دستموگرفتن بلندم کردن میگن پاشو آماده شو بريم تولد بگیریم گغتم تولدکی فقط فرشاد دی ماهی هست گفت خب واسه فرشاد زدم پشت گردن فرشاد میگم مامانی تو رو یبار زايید چند بار چندبار تولد میگیری گفت تو میتینگ دعوتت نکردم چون فضاش ب درد تو نمیخورد گفتم دعوتم میکردی من نمیومدم علی هم بهم گفت بیا بريم گفتم نمیام گفت خب الان می

ادامه مطلب  

گاهی  

واقعا می گویمگاهی دلم می خواهد بگریزم از اينجاحتی از اسمم، از اشاره، از حروف،از اين جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس!گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنامحوالی جايی بی اسم،بعد بی هیچ گذشته ايبه یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اينجا چه می کنم.بعد بی هیچ امروزیبه یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله اي هست، فردايی هست.گاهی واقعا خیال می کنمروی دست خدا مانده امخسته اش کرده ام!
 

ادامه مطلب  

خونه ، خونه ، خونه ی سبز :)  

چقدر دلم واسه اين مکان تنگ شده بود !
اومدم اينجارو چک کردم دیدم انگار زمان اينجا وايستاده ! زمان تو آخرین پست ِ حذف شده اين وبلاگ وايستاده ! دیدم زمان تو منم ايستاده ، تو معز ِ من ، تو درون من ، تو زندگی من ... نمیشه که اينجوری ! میشه ؟! تار عنکبوتارو از گوشه کناراش بزنم کنار ِ یکم نازش کنم ، دل خودمم آروم میشه :)
 

ادامه مطلب  

 

میگما اين هوائه بدجور سوزداره هاااا...
بزرگوار...
دست هموبگیریم وبريم فرحزاد جیگربزنیم،نظرته؟ یامثلا بارون که گرفت،بريم سمت هرجاکه ازاين برگ زرد ونارنجیا ریخته،هی عکس بگیریم...اصلا بريم ازاين چرخ دستی چرکا باقالی بگیریم بخوریم...نه که سرده،بدجوری میچسبه...اونم با تو...سرکه ی فراوان وفلفل...،هی بگی:"بسه دختر،فشارت میوفته ها...من بدبخت توبارون مجیورم بغلت کنم..." منم زبون درازی کنم وبگم:"حالامثلا ناراضی اي یاچی...؟" توئم بگی:"یاچی...؟"  برف که زد بری

ادامه مطلب  

ماه عشق  

======================رمضان آمده و عاشقی آغاز شده اشک سجاده ی من ، با تو ، پر از راز شده
ربنايم همه سرشار شد از خاطره هابا شكر خند لبان تو ، پر از ناز شده
باز از باده ی عشق تو وضو ساخته امشهر از مستی چشم تو ، غزلساز شده
تار زلفان تو و نغمه ی بی تابی من با مناجات سحر ، گوشه ی شهناز شده
لرزش باد و هوسبازی آن شاخه بید صحبت پنجره اي که پر از ايجاز شده
باز از اشک من و بغض فرو خورده ی مندفتر شعر و غزل ، زمزمه پرداز شده
شعله برپا شده از فطریه ی بوسه ی توو اذان سحرم ، ا

ادامه مطلب  

عاشق خجالتی  

انگاری یک جاذبه داری 
که هر دفعه جذب تو میشم
آروم میشم وقتی میبینمیه گوشه از قلب تو میشم یه گوشه از حالت چشمات تموم دنیامو میگیره
حتی زمین هم گاهی وقتا جاذبه شو از تو میگیره
وقتی تو هم مثل منی یه عاشق خجالتی اين جوری هم دوستت دارم خوبی توی هر حالتی
 
ترانه سرا : سید حامد حسینی تعداد بیت : ۱۲سبک : پاپ ترنسقیمت : ۱۵۰/۰۰۰ تومانشماره تماس مدیریت : ۰۹۱۸۹۳۴۲۶۳۱

ادامه مطلب  

داستان کوتاه: این همه بی نماز هست !  

می خواست برگرده جبهه، بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی، بذار اونايی برن جبهه که نرفته اند. چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست. وقت نماز که شد، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم، دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد. خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: اين همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا، نماز بخونند. دیگه حرفی برا گفتن نداشتم. خیلی زیبا، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.

ادامه مطلب  

از کلاس امروز نگم براتون!  

وقتی منو دوستم به حدی از عرفان برسیم که امتحان اول کلاس رو نریم و از وسطاي کلاسم جیم بشیم بريم فست فود بزنیم بر بدن تا جان بگیریم :) 
پ.ن. البته اينم بگم که استادجانمان در جریان بود که بسی گرسنه هستیم :) انقدرم توخس نیستیم بدون اجازه بريم
++ وقتی استاد به دونفری (منو دوستم) که دیر اومدن میگه باید یه جعبه شیرینی واسه کل کلاس بیارین به خاطر دیر اومدن و منم قبول میکنم! ولی استاد به خاطر مظلومیت اينجانب از گفته ی خودش صرف نظر میکنه :)
+++ امیدوارم نمره

ادامه مطلب  

گنجیشکک اشی مشی، پرش شکسته  

داشتم فکر می‌کردم که چرا چندروزه هیچ ايده‌اي براي پست نوشتن ندارم؟ هیچ ايده‌اي براي حرف‌زدن، براي ارتباط برقرارکردن یا حتی براي فکرکردن.و فهمیدم من یه گوشهاي توی مغزم، یه اتاق دارم. یه جايی مثلِ همون غارِ تنهايی که بعضی‌ها دارن، یا قصرِ ذهنی و فلان. 
یه اتاق، که گهگاه می‌رم و کز می‌کنم گوشه‌ی دیوارش و به هیچ‌چیز فکر نمی‌کنم. در رو به روی هر فکر و شخصی قفل می‌کنم؛ و مهم‌تر از همه اينکه نمی‌فهمم که اين کارو انجام دادم!
لحظه‌اي که کسی

ادامه مطلب  

دردها  

 
 
الهی بمیرم برا همه مردم مظلوم غرب کشورم..براي مرز نشینايی که همه عمر درگیر جنگ و آوارگی و بمب شیمیايی و اثرات بعدش بودن و حالام ظرف چند ثانیه همه زندگیشون تلی از خاک شد و عزیزانشون رفتن زیر آوار...
خدايا اين مردم چه گناهی دارن؟ چرا هر از گاهی یه گوشه اين سرزمین باید داغدار بشه؟ گناهمون دقیقا چیه؟

ادامه مطلب  

لب خاموش،نمودار دل پر سخن است  

تردید به دلت راه نده
کسی که شکستی رو دیگه سر پا نخواهی دید..
 
 
* بیچاره خاطره هاي قشنگی که گوشه ی تا نشده تازگی شان نیشتر میزند....به قلب خسته اي...وقتی پرتت میکنند به بیست و چند ماه پیش..
* حرفهايم از مرزِ به سخن در آمدن گذشته اند...سکوت حال روزهاي مرا بهتر توصیف می کند...
*من پریشان تر از آنم که تو می پنداری/شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟..(فاضل)
 
التماس دعاي آرامش

ادامه مطلب  

آسمان آبی  

آسمان آبی
 
 
زنهايی با چادرهاي سیاه، سفید، و بعضی هم با چادرهاي رنگ به رنگ گلدار، گُله شده بودند پشت پنجره فولاد. دست به دعا و زمزمه کنان به نیايش و خواهش.
زهرا هم در میانشان بود. زهرا اما در سکوت و قطره اشکی که از گوشه چشمش بیرون زده و بر گونه اش مانده بود. زهرا حرف نمی توانست. دلش را به خدا داده بود و با زبان دل حرف می زد. به خدا درددل می کرد. از رنجی که بر او آمده بود. از دردی که به جان داشت. از اندوه بی زبانی.

ادامه مطلب  

خوب شد...  

شب غریبیست.فین فین دماغم را بالا میکشم...بالا میکشم و یاد خنده هايت می افتم ک بی صدا بود.یاد صدايت ک دیگر توی گوشهايم نیست.یاد سفرم ب روستايی غریب ک انگار گوشه اي از قلبم بود.گوشه اي از قلبم ک خالی و تاریک و آوار شده بود.هربار ک توی کوچه پس کوچه هاي آوار روستا راه میرفتم خودم را میدیدم ک تنها چند قدم از من جلوتر بود.پریشان بود.نه اندوه!اندوه از قلبش بالا رفته بود رسیده بود ب چشمهايش.اندوه را مثل دود سپند روی میله اي اهنی داغ کرده بود و توی کوچه هاي

ادامه مطلب  

دریا  

قرآن به زعم حقیر دریايی است گهربار
گروهی به کنارند وفارغ از حال وهواي دریا
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
گروهی مبتدی در کنارند وصدفی یا صیدی روزیشان می شود
گروهی آشناتر براي حل ابهام یاسئوالی دل به دریا می زنند ومقصود خویش صید می کنند
گروهی غواصند وگهرهاي ناب روزیشان است
انگشت شماری هستند که به گوشه هاي بکر دریا سرمی زنند
ویکی دونفر که دریا هرآنچه دارد برايشان هویدا می کند

ادامه مطلب  

يه تو هم نداريم متن تقديمش كنيم!!  

یلدا براى بیشتر به رخ كشیدن بودن و نبودن تو نیست،یلدا براى اينه كه اومدن نور و مهر رو جشن بگیریم ،یلدا براى اينه كه رفتن تاریكى و تموم شدن ظلمات رو جشن بگیریم و به استقبال روز "خور" بريم...یلدا براى اينه كه امید رو بیاره ،امید به نور تابوندنت و اومدنت...یلدات مبارك اى تویى كه بى مخاطبى!******میترام كه متولد شد حواسم سرجاش نبود كه اين متن رو بزنم پاش و الان اومد نشست اينجا!!امشب هم گذشت و یه یلداى دیگه رو گذروندم.زلزله هاى پى در پى شرق و غرب و مركز و...

ادامه مطلب  

مهمانی  

اي دلشدگان یار! مهمان شمايم امشب
اين گوشه نشسته سر به سر چشم شده، غرق نگاهم امشب
اين حال غریب و عشق سوزان شما بی همتاست
اين شمع فروزان و چراغ دل افروخته و درد کشیده
اين چهره غمناک و تمناي وصال و از وجود خویش بی خود گشته
اين مرده شده ، کشته شده ، ز درد هجر باز هم زنده شده
اي دیده ی من ! ببین ببین رٶیا نیست
سوزی که کشد زنده کند، عشق محالی است ولی ناحق نیست
حقانیتش فهم بلندی است در اعماق دل زنده دلان
اي زنده دلان! فقیر ادراک شمايیم، ولی با چه توان
قلب

ادامه مطلب  

مرا بشناس....  

 
........... مرا بشناس .......
گذشت نیمی از اين عمرم به شبها
چه دوران   خوشی مانده  به دلها
من  و  یاد ِ  تو  و  آن  نور  مهتاب
هنوزم  میزند   سو سو  به  یادها
سکوت ِ   شب   مرا  یاد   تو   آورد
از   اين   سینه   زدايد   بار ِ   غمها
مرا   بشناس   اي   آواره ی   شب
نشستم    گوشه اي   تنهاي   تنها
چه  میخواهی   از  اين  حالِ خرابم
تو  هم   بگذار   و   بگذر بعضی وقتها
پشیمان   میشوی   حالا   که  رفتی
نشسته   بر   دلت   اندوه  و   دردها
تمامِ    حرفها    در   سینه ا

ادامه مطلب  

قصه عشق  

خب روز جمعه رو با اين آهنگ شروع کنید:)
متن آهنگ قصه عشق از ابی
شب به اون چشمات خواب نرسهبه تو می‌خوام مهتاب نرسهبريم اونجا، اونجا که دیگهبه تو دست آفتاب نرسه
عاشقت بودن عشق منهاينو قلبم فریاد می‌زنهگریه‌ی مستی داره صداماين صداي عاشق شدنه
قصه‌ی عشقت باز تو صدامهیه شب مستی باز سر رامهیه نفس بیشتر فاصلمون نیستچه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب منتو که آوازی رو لب مناومدی موندی شکل دعاتوی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسهبه تو

ادامه مطلب  

فرو ریختن  

در من فروریخته اي
مثل خانه متروکی
که کسی شبیه خودت 
ساکن آن بود،
به خانه برنگرد! 
زیر اين همه آوار براي هر دومان 
جا نیست ...               (کامران رسول زاده)
 
شبهاي طولانی را دوست دارم. روی میزم را پر از  کتاب و کاغذ میکنم، پولیوری میپوشم، یک لیوان چاي داغ کنار دستم میگذارم، پشتی صندلی را کمی میخوابانم و به گذشته فکر کنم. چايی ام را جرعه جرعه میخورم و در سکوت اتاق به یک گوشه خیره میشوم و همانطور فکر میکنم. 
اصلا دلم نمیخواد صبح ها بیدار بشوم و باز

ادامه مطلب  

کلیپ های امروز(پنجشنبه6\10\96)  

امروز مجموعه کلیپ هاي حمله ی زامبی ها به زمین رو میگزارم.من به خاطر یک سری مشکلات تنظیمات دو روز ساخت وبلاگ به رو تعویق انداختم به همین دلیل امروز سه تا کلیپ میگذارم.حجم قسمت یک 13 مگ حجم قسمت دوم 9 مگ وحجم قسمت سوم 27 مگ هست امیدوارم از دیدن اين کلیپ ها لذت ببرید.نظر فراموش نشه. شما میتونید کلیپ ها رو از گوشه راست وبلاگ دانلود کنید.منتظر کلیپ هاي بعدی ما باشید.

ادامه مطلب  

بنازم چشم بینا را  

ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا رابه ما هم گوشه‌ی چشمی، که شیدا کرده‌اي ما رابه هرجا پا نهی آنجا نهم صد بار چشم خودچه باشد؟ آه! اگر یک باره بر چشمم نهی پا رامرا گر در تمناي تو آید صد بلا بر سرز سر بیرون نخواهم کرد هرگز اين تمنا راچو در بازار حسن از یک طرف پیدا شدی، ناگهخریداران یوسف برطرف کردند سودا راشنیدم اين که: فردا ماه من عزم سفر دارد...بمیرم کاش امروزت، نبینم روی فردا را!هلالی را به یک دیدن غلام خویشتن کردیعجب بینايی‌اي کردی، بنازم چش

ادامه مطلب  

آخرین جمعه پاییز...  

‏می‌ترسم بیدار شوم و ببینم‏زنی هستم درايران‏افسردگیم طبیعیست‏اما کاری کن رضاجان پايیز تمام شود‏نمی‌دانم اگر مرگ بیايد اول گلویم را می‌فشارد یا دلم را‏آن روز کجاي خانه نشسته بودم‏که می‌توانستم آن همه شعر بگویم‏کدام لامپ روشن بود‏می‌خواهم آنقدر شعر بگویم‏که اگر فردا مُردم نتوانی انکارم کنی.
"الهام اسلامی" (همسر رضابروسان)
اين رو جمعه نوشته بودم با چندین خط پی نوشت که خوشبختانه یا متاسفانه از محدوده آنتن دهی خارج شدیم و پست نشد ... 

ادامه مطلب  

کل کل  

_ دو هفته ی بین ترممو بريم مشهد؟
+ تو دو هفته تعطیلی من تعطیل نیستم مدرسه دارم
_ باشه خب نریم
دقايقی چند بعد از آن
_ اگه فک می کنی من بخاطر امام رضا دارم میگم بريم مشهد خب نریم
به درک
اون موقع که نیاز داشتم باید می رفتم نرفتم
حالا که نه نیازی دارم بهش نه اعتقادی

ادامه مطلب  

خدایا بهم بگو چرا ؟  

آیا حل مسائل عشقی براي اونايی که ریاضتشون خوبه ، آسونه ؟
من که ریاضیاتم خوب بود ولی چرا نتونستم حلش کنم، خودمم نمیدونم !!!!!!!!!
 انگار یکی از اطلاعات مساله ناجور هست و نمیشه تووی اين معادله گذاشت !!!!!!
دیشب تب شدیدی داشتم ...هر بار که دلمو میشکنی و من مجبور میشم ازت جدا بشم، دقیقن تب میکنم...گرچه اين شرايط تووی سن و سال ما که تووی دهه هاي 40 و 50 عمرمون هستیم یه کمی غیر طبیعی به نظر میرسه ... ولی خُب ،کاریش نمیشه کرد  ...
من اشتباه داشتم .درسته اشتباه عشقی

ادامه مطلب  

338  

هر کس باید یکی عین خودش را در جیب بغلش داشته باشد.که هر وقت کارش گیر پیدا کرد از جیبش بیرون بیايد و بگوید من هستم و همه چیز را درست می کنم.وقت هايی که ناراحت و غمگین یک گوشه اي افتاده ايم بغلمان کند و گوش هايش هم هیچ وقت از شنیدن حرف هاي تکراری و عجیبمان خسته نشود.تا همیشه هم بلد باشد که چگونه دلداریمان بدهد و آراممان کند...اصلا هم اهل قهر و گلایه و شکايت نباشد و تا دنیا هست و هستیم، حامی درجه یکمان باشد.می گویم عین خودمان براي اين که کارهايش رضاي

ادامه مطلب  

 

موتورسواری، از کنار تاکسی که سوارش بودم گذشت و لب هاش رو به شکل زننده اي غنچه کرد و آنی چندشم شد. انگشت وسطم رو نشونش دادم. کافیش نبود(برام کافی نبود) به راننده تاکسی گفتم اي کاش مسیرمون با اين موتوری تا سر خیابون یکی بود. پرسید به شما توهین کرده؟ گفتم با انگشت پاسخش رو دادم ولی به نظرم کم بود براش. شیشه رو کشیدم پايین، جلوتر از ما گوشه سمت راست موتورش رو متوقف کرده بود و بر و بر نگاه می کرد. با صداي شیوايی گفتم مادر و خواهرت با هم و شیشه رو کشیدم

ادامه مطلب  

داستان ما-قسمت ثانی  

اولین پنج شنبه ی زمستون بود و جز معدود پنچ شنبه هايی که می رفتم دانشگاه ...تا وارد سالن شد بود نرگس همه جا رو پر کرد...با حال مستی و خراب امتحان رو دادم انقدرمست بودم که جاي فرمول هاي فیزیک شعر نوشتم تو برگه ام!!؛دیوار مست پنجره و اتاق مست /اين چندمین شب است که خوابم نبرده است...با هر حالی که بود برگه رو دادم و اومدم بیرون....بیرون در منتظرم بود با نجابت و حیاي خاصی کفت؛بفرمايین اين جزوه ی ریاضی...رفت ولی بو نگرسش رو جا گذاشت...
به راه افتادم توی راه پی

ادامه مطلب  

1208  

دیشب که زلزله اومد من خواب بودم...
خواب خواب...
از خستگی حدود ده و نیم یازده خوابم برده بود...
ساعت چهار بنا به عادت همیشگی بیدار شدم وگوشیم رو‌چک کردم دیدم ساعت یک و خورده از خونه چندبار زنگ زدند دلم ریخت پايین گفتم حتما بابا چیزیش شده...یعنی یک حال بدی بودم دست و‌پام رو گم کرده بودم
بعد ناخوداگاه رفتم تلگرام رو باز کردم دیدم یک کانال کذايی پر از خبر شده و ی گوشه خبر پیدا بود که زلزله ...
هم ی نفس راحت کشیدم هم ی نفس سنگین...
دیگه اومدم توی هال دراز ک

ادامه مطلب  

فصل دوم ( بسیج دانش آموزی )  

یکی دیگه از تشکل هاي فردوس ، داشتن یه بسیج دانش آموزی خوب تو مدرسه ...بچه هاي بسیج فردوس ، مثل اعضاي شوراها همه جا حضور فعال دارن ، اولین جايی که خودجوش کارشون  دیدم  یوم الله سیزدهم ابان ماه بود . بچه ها یه یادواره ی شهدا گوشه سالن درست کردن و وصیت نامه شهدا رو تو برگه هاي کوچیک درست  کردن  و  تو مراسم دست شرکت کنندگان دادن و خیلی کارهاي دیگه ... اينجا بود که همدلی رو دیدم بین شون ... احترام متقابل و نحمل افکار دیگران ...

ادامه مطلب  

the tale of princess kaguya (2013)  

Director: Isao TakahataMusic by
Joe HisaishiStudio GhibliIMDB : 8.1
نامزد اسکار

  افسانه ی دختری که از شکوفه بامبو متولد میشه.
روايت متاثرکننده ايه از زندگی مادی و عبوسی که عموما فکر میکنیم خوشبختی واقعیمون درونشه.
در بی نظیر بودن اين انیمه همین بس که تماما با دست کشیده شده...همین باعث شده که آدم حس کنه داره یه کتاب نقاشی آبرنگ فوق العاده رو ورق میزنه!انقدر جذابه که  دلم میخواست از هر صحنه و شاتی یه اسکرین نگه دارم و ساعتهاي متوالی بهش خیره شم!!!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1