بی جواب ...  

توی این سالها اکثر نوشته هايی که توی دفترچه خاطراتم برای عزیزم می نویسم، بی جواب می مونه ...
یکی از دردهاي بزرگ روزهاي دوری واسه من همینه که هیچ ارتباطی با من نداره و از حالش بی خبرم ...
یه بار خیلی ناراحت بودم و اصرار کردم که جواب منو بده ...
در جواب گفت خیلی وقته فهمیدم این جواب دادن ها بی فایده است ...!
هرچند که من هزاران فایدشو واسش شمردم ولی خب نظرش این بود ...
حالا نمی دونم این جواب ندادن ها و خودداری ها چه فایده ای داره بجز دلگیر کردن من و ناراحت

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب میخوام برات کیک بیارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

تلفن  

تلفن زنگ خورد، تو اتاق بودم، گفتم تو جواب بده
فهمیدم داریم دعوت میشیم برای فرداشب خونه عمه که نه درواقع خونه شوهرعمه، با خودم گفتم "آو"
برادر گفت فردا بابام تهرانه، داشتن حرف میزدن و گفت چهارشنبه امتحانام شروع میشه و‌...اره خلاصه امیدوارم به هر نحوی نشه که بریم
خیلی خرابه نه؟ وضع رو میگم. یه زمانی خونشون نهايت انرژی مثبت ها بود الان به دلایل مسخره دلم نمیخواد برم اونجا:\
دوس دارم تا چند ماه حداقل تو غیبت به سر ببرم
چند دقیقه بعد:
دوباره تلفن زن

ادامه مطلب  

باور کن مرد زندگی نیست !  

این نکته برا دوستای دختر خودم ،ببین خواهرم!دوستم!قلبم، پسری که حتی حاضر نیست جواب یه دختر رو نداده رد بشه،پسری که هر چی دختر غریبه بیشتر با ناز و ادا باهاش حرف بزنه در مقابل بیشتر حرفاشو میکشه و راحت تر حرف میزنه،باور کن مرد زندگی نیست ، باور کن مرد زندگی نیست تا زمانی که بهت میگه خجالت میکشه جواب یه دختری که اصلا نمیشناسه رو نده!مرد زندگی نیست وقتی که میدونه دوست نداری و جوابش رو میده،تا کی میخوای بفهمی خدا میدونه ...
تا ارائه نکات بعدی خدا نگ

ادامه مطلب  

هدف از ازدواج  

اگه یکی از من بپرسه هدفت از ازدواج چیه واقعا جواب درست و حسابی ندارم بهش بدم .
ولی مثلا یه جواب خوب میشه بهش داد و قانعش کرد
اونم اینکه من هدفم از ازدواج اینه که زن بگیرم صبح تا شب و شب تا صبح باهاش کارای بد بکنم .
خب ممکنه بگه که این هدفو میتونی از طریق هاي دیگه بهش برسی مثلا بری به یه خانومی پول بدی و باهاش ازینکارا کنی . جوابش اینه که من اون خانومو دوسش ندارم اولا ، ثانیا هم همیشه در دسترس نیست
ثالثا هم نمیشه باهاش شب تا صبح و صبح تا شب ازینکارا

ادامه مطلب  

فاز دپرسی !  

گاهی ادم ها دلیل ناراحتی نیستن , جرقه ی ناراحتی هستن ... مثلا خیلی بی منظور یه سوال می پرسن که یه مساله ی نسبتا بی ربط و ناراحت کننده تو ذهن تداعی میشه ... 
آقای منشی امروز یه کوه سوال از من  پرسید بماند که من طبق معمول و عادت همیشگیم به هیچ کدوم از سیل سوالات اون بزرگوار جواب ندادم,اصولا من اعتقاد به جواب دادن به سوالی که نه سودی واسه من داره نه دیگران , ندارم !!! بین این سوالاشون به سوالی پرسیدن که منو پرت کرد به گذشته ی دور .... یه سری مسائل یادم اوم

ادامه مطلب  

 

ویگوتسکی :وی جنبه هاي فرهنگی ، تاریخی و اجتماعی را در رشد شناختی با اهمیت می داند. وی کارکردهاي ذهنی را به دو دسته عمده تقسیم می کند :1 کارکردهاي نخستین ذهنی2 کارکردهاي عالی ذهنیکارکردهاي نخستین به توانایی هاي طبیعی و  نااموخته انسان مانند توجه کردن، حس کردن وادراک کردن اشاره دارد. در جریان رشد و تحول این کارکردهاي نخستین ذهنی تدریجا به کارکردهاي عالی ذهنی یعنی حل مساله و تفکر تغییر می یابند که این تغییر عمدتا از راه تاثیر فرهنگ و در زمینه ت

ادامه مطلب  

342  

وقتی اسم امیرحسین همكار قدیمی رو گوشیم نقش بست ، اول تعجب كردم و دلیلی ندیدم كه جواب بدم!! دوباره زنگ زد!! بیشتر تعجب كردم و بیشتر به فكر فرو رفتم!! چرا باید بعد این همه وقت زنگ بزنه به من ؟؟!! اونم این وقت شب!! بعد چی یادم بیاد خوبه؟!! اینكه فردا هشت دی ماه هست و سالروز تولدش! قطعا همینه دلیلشه!! حتما میخواد دعوتی چیزی كنه!! خوبه تلگرام لست سین هستم و نمیفهمه بیدارم و جواب ندادم!!
فردا بهش پیام میدم ببینم داستان چیه!! واسم جالبه دوشب متوالی تولد د

ادامه مطلب  

 

به نام خدا
 
معلمی مثل خواب می ماند. خواب هاي کوتاه شیرین عصرگاهی که گاهی آنقدر عمیق می شود که همه خستگی روز را تنت می تکاند. 
از وسط زندگی آشفته و ذهن آشفته تر سمت مدرسه راه می افتم. لحظه ورود هم هنوز غصه ها و نگرانی ها هم راهم هست. چادرم را که روی جالباسی می گذارم ذهنم درگیر کلاس پیش رو شده. راه کلاس را که در پیش میگیرم، تک تک صورت هاي خندان وسط راهرو حواسم را پرت می کنند. در کلاس را که می بندم و بچه ها می نشینند دیگر همه تصاویر قبلی پاک شده. یک آدم

ادامه مطلب  

الزامات مجتمع های صنعتی و سیستم ارتینگ آنها  

الزامات مجتمع هاي صنعتی و سیستم ارتینگ
آنها
 

مقدمه:
اخیرا بنا بر استاندارد هاي روز دنیا مجتمع ها و کارخانه هاي صنعتی که بصورت متمرکز در شهرک هاي صنعتی احداث میگردند بایستی برخوردار از یک سری ضوابط باشند که بشرح زیر بطور کامل تشریح شده اند هدف اصلی این مقاله آشنایی شما با الزامات سیستم ارت در مجتمع ها و کارخانه هاي صنعتی میباشد که علاوه بر آن جهت افزایش اطلاعات عمومی شما خواننده عزیز سایر موارد و الزامات غیر برقی نیز ارایه شده که امید است س

ادامه مطلب  

حاجی بابا  

موقع رانندگی با کسی حرف زدن جذاب است، نمی‌تواند نگاه از جاده بگیرد و توی چشمهات نگاه کند که به کدام حرفها گوش می‌دهی و کدام ها را پشت گوش می‌اندازی. مخصوصا اگر حرف مهمی باشد. 
می‌پرسد، اول به آنها بگویم یا به آنها؟
میدانم سوال هوش می‌پرسد تا بفهمد چقدر عقلم می‌رسد وگرنه خودش با اینهمه تجربه همه چیز را تا انتها می‌داند.
میگویم، خب قاعدتا به آنها، گفتن به آنها صرفا برای احترام است نه اجازه خواستن که اجازه و رضایت را مادر و شما باید می‌دادی

ادامه مطلب  

963  

شرکتو که پیچوندم،خواستم بخوابم ینی چشام گرم شده بود که گوشی مهلا
زنگ خورد،باچشای بسته کشوندم خودمو سمت تخت مهلا،پتوهم‌دورم 
پیچیده بود عصن ی وعضی ! جواب دادم; بعد اومدم بخوابم گوشیش باززنگ
خورد-_- کدحفاظتیشو بلدنبودم نمیتونستم سایلنتش کنم-_- 
چپوندمش زیر بالشتم،دوباره چشام داشت گرم میشد که دوتازنه اومدن
تواتاق،چش غره رفتم بهشون میگن واس بازدید اومدیم،بخواب بخواب-_-
اینارفتن باز اومدم بکپم ی خانمه هس واس نظافت میادهرهفته،درو
بازکرده عرب

ادامه مطلب  

 

روباه: دوسم داشتی؟شازده کوچولو: شایدروباه: دلت چی ، برام تنگ میشه؟شازده کوچولو: شایدروباه: دوباره میبینمت؟شازده کوچولو: شایدروباه : جواب سوالو با آره یا نه بده ، تردید آدمو داغون میکنه...
 
 
+بالاخره تموم شد ، شال‌گردنو میگم ^_^
 

ادامه مطلب  

درهم شکسته ۴  

پیام داد که فردا میاد تهران! تمام این روزها که تو بغل دخترای دیگه بوده حتی برای ظاهرسازی هم نه پیامی داد نه حالی پرسید؛و حالا یکدفعه انتظار داشت من از کارم و کلاسم بزنم برم دیدنش!!! وقتی هنوز بوی عطر اون دخترا و اون دوست مزخرفش همراهشه!
گفتم کلاس دارم؛گفت نمی خوای منو ببینی! گفتم اره نمی خوام؛همه جا منو بلاک کرد؛ بلاک کردن آدمها این مواقع نه بخاطر عصبانیته نه نفرت فقط فهمیدن دستشون رو شده و دروغ هاشون در اومده محو و ناپدید میشن؛ به دوستش که اتف

ادامه مطلب  

من  

نمیدونم ادمای دیگه تا چه حد از خودشون شناخت دارن٬ چه قدر حاضرن واسه خواسته هاشون بجنگن اصلا خواسته هاشون چیه چه کاری دقیقا ارضاشون میکنه ارزو و رویا و علایقشون چیه تا کجا خستگیو میتونن تحمل کنن تا بهش برسن و فرا تراز خودشون برن تواکجا میتونن پیش برن تا برسن به نوک قله ای که توی ذهنشون نقش بسته از کجا میفهمن چه کاریو انجام بدن میرسن اون بالا و از هیجان و خستگیش نفسشونو تازه میکنن؟؟؟
نمیدونم ادمای دیگه چطوری راهشونو پیدا میکنن؟! 
همهش برای من

ادامه مطلب  

کآن را که خبر شد خبری باز نیامد...  

بسم الله
یک؛
نه من تحمل بهشت را داشتم و نه بهشت تحمل من. راز سر به مُهر زیارت هاي یکی دو ساعته ی مکرّرِ خانه ی پدری همین بود. اهل دلبستگی نبودم من. حتی به بهشت. حتی به حرم... حالا ولی بعد این همه روز هم نمی توانم دل بکنم. دلبسته شدم. دلم بسته شده به تو...
دو؛
دانه دانه، دانه هاي اشک را به بند دلم می کشم. تسبیح می کنم با این دانه ها تو را... 
سه؛
می نشینم به حل معادله ی شمارش نعمت هايت. می دانی معادله ی تعداد نعمت هايت هم در حرم حل شد؟ تعداد نعمت هاي تو می ش

ادامه مطلب  

هم؟  

1
2
3
امتحان می‌شود؟
 
سلام من را از یک شب خفقان گرفته از میانه پاییز پذیرا باشید. شب که چه عرض کنم، بامدادِ خمار. در بی حس ترین حالت ممکن برایتان پست می‌گذارم. مثل یک آدم مست و بی فکر شده ام. هزار هزار حرف توی سرم و میلیون ها کهکشان حرف توی دلم. اینجا همیشه جواب بود. حالا هم به همین امید سر به آستان بلاگفا گذاشته ام. پر حرفی نکنم اول کاری. خلاصه برایتان بگویم، از من زیاد خواهید دید و شنید این مدت، به امید خدا.
نظر بدهید، حرف بزنید! نگذارید حس کنم ای

ادامه مطلب  

اظهارنظر یه خواهرمحترم:  

 
پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ساعت: 9:58
توسط:یه خواهر

چرا بعضی کامنت هارو جواب نمیدین یا اصن تایید نمی‌کنین!؟
پاسخ: سلام بریه خواهرمحترممن تمام کامنت هاروتاییدوجواب میدم.حتی خصوصی هارو.ازصبح تاحالافرصت جوابگویی نداشتم.الآن دارم به کامنت هاي جدیدجواب میدم.ازتاخیرپیش آمده عذرمیخوام.
کامنت قبلی شمادر9/28 دقیقه جواب داده شده وتاییدگردیده.


 وب سایت   ایمیل
 
 
 
 

واکنش یه خواهر به مطلب شماره 48 این وبلاگ:

ادامه مطلب  

#محمد_دهقان_شعر  

دلم گرفته وامشب شراب میخواهدچغانه ونی وچنگ ورباب میخواهد
نمی کشد تن من بار‌ِ فرقت‌ِ یارتورادلم به خدا بی‌حساب‌میخواهد
کلافه گشتم و غمگین‌‌ و زار ودلمدراین‌سیاهی‌شب‌شعر‌ِناب میخواهد
به زیر خنجر نامردمی و دروغیکی‌دویار‌ِخوش‌وبی‌نقاب میخواهد
گرفته رنگ‌ِ تقلب شراب و عسلخلوص‌ِ باده‌ی‌ِ ناب‌وگلاب میخواهد
به‌ کفر برده دلم را پرستش یارعبادتی عَذَب وبی حجاب میخواهد
بُرید طاقت دیرینه ام ازاین پُرسشکنون ز‌ِخالق‌ِ هستی‌جواب‌می

ادامه مطلب  

امروز  

به نام خدا
 
احتمالا یک تصمیم آنی است ولی به شدت فکر می کنم اگر در اینجا را حداقل برای مدتی تخته کنم برای حالم خوب باشد. بعد کجا بنویسم و برای که بنویسمش را البته هنوز نمی دانم. و من که بی نوشتن می میرم. 
«اتفاق» هم بالاخره افتاد. همین امروز ظهر. وقتی فاطمه را گذاشتم مهد پایین مدرسه و وسط گریه و ماما گفتنش رفتم سمت کلاس ها. خیلی آرام. سلام بچه هاي توی راهرو را جواب دادم. انشاها را توی راه گرفتم. با خانم میم سلام و علیک کردم و وقتی وارد دفتر دبیران ش

ادامه مطلب  

بوردا خیال میدانلاری گِنَش دی..  

وقت درس خوندنمُ گذاشتم واسه شهریار..
حالی کِ همیشه بعدش بهم دست میده یِ چیزیِ 
بین خندیدنُ گریه کردن..
خوندنش یِ طرف،
این کِ دنبال پدرم راه میُفتم تا معنی کلمه‌هاي تخصصی! رو
بپرسم و اینکه بِ شدت رو لهجم کار میکنم تا مسخره بِ نظر نیآد (!)
تبدیل شده بِ یکی از جذابیت‌هاي زندگیم:)
نمیدونم شهریار برام الگو هست یا نه،فقط میدونم یِ منبع آرامشه
کِ معمولن تو شرایط عجیبُ غریب - مثل الان - جواب داده.
عنوان:اینجا میدان خیال[پردازی] گسترده است.

ادامه مطلب  

مزایایی انرژی هسته ای  

انرژی در جهان امروز یك عامل راهبردی است و اغلب كشورهاي جهان به خصوص آنها كه به دنبال اعمال اراده و قدرت خود بر دیگر كشورها می باشند از همین دریچه به مقوله انرژی می نگرند. سوخت هاي فسیلی مانند ذغال سنگ، مقدار قابل توجهی از انواع آلاینده ها همانند تركیبات كربن و گوگرد را وارد محيط زیست می سازند كه برای سلامت انسان زیانبار است. از سوی دیگر با توجه به افزایش مصرف برق و پایان پذیر بودن منابع سوخت فسیلی به نظر می رسد استفاده از انرژی هسته ای بهترین

ادامه مطلب  

باید به دونسته ها عمل کرد  

بازم این فکر سراغم اومد
که چرا من و راه دادین کربلا
و در مقابل یه فکر دیگه ای در جواب به ذهنم اومد
اونم اینکه شاید من و راه دادین
تا کنایه ای باشه برای دیگران
یا شایدم فقط به عنوان سیاهی لشگر
توی این لشگر اربعینی
در کل اینکه داییم گفت:
کربلا رفتن مهم نیست
نگهداشتنش مهم
که ما تا همین الانش زیاد موفق نبودیم
ولی به دور از همه این حرفا
کربلا به جاذبه دیگه ای داره
و غم امام حسین علیه السلام یه نمک دیگه ای داره

ادامه مطلب  

 

دارم فکر میکنم مامان و بابام برگردن شهر خودمون، من تنها توو این خونه قدیمی چیکار کنم؟! 
الان از وجود نازنین اونا توو امنیت کامل و حس خووب کنارشون دراز کشیدم ولی وقتی تنها باشم موندن توو این خونه ......آسونه؟!
خدایا به من دانش و شجاعت و شجاعت عطا کن. آمین 
+ آقای کامیار، دیشب بعد از پستم بلاگ م رو بستم و امروزکامنت هاتونو دیدم. قبل هرچی ممنونم بابت وقتی ک گذاشتین
و اینکه حرفاتون برام خیلی جالب بود .باید سرفرصت بهشون جواب بدم 
 
 

ادامه مطلب  

باید به دونسته ها عمل کرد  

بازم این فکر سراغم اومد
که چرا من و راه دادین کربلا
و در مقابل یه فکر دیگه ای در جواب به ذهنم اومد
اونم اینکه شاید من و راه دادین
تا کنایه ای باشه برای دیگران
یا شایدم فقط به عنوان سیاهی لشگر
توی این لشگر اربعینی
در کل اینکه داییم گفت:
کربلا رفتن راحت 
کربلایی موندن سخت
که ما تا همین الانش زیاد موفق نبودیم
ولی به دور از همه این حرفا
کربلا یه جاذبه دیگه ای داره
و غم امام حسین علیه السلام یه نمک دیگه ای داره
السلام و علیک یا اهل البیت نبوت

ادامه مطلب  

کلاس 106...  

 
درِ کلاس هاي دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینیکلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهاي راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت . من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هايش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میدادآنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هايش !غُرغُر درس ن

ادامه مطلب  

29. دیدار  

تلافی هايش هم خنده دار است! 6روز تمام آنلاین میشد و پیام هاي مرا نمیخواند! جالبش اینجاست استوری هاي اینستا را ریپلای میزد طوری که معلوم نمیشد قهر است یا آشتی. دیشب عصبانی شدم، پیام دادم "تو بی احترامی رو به تهش میرسونی همیشه، یه جوری که آدم ببُره!" بلافاصله بعدش خواند و جواب داد چرا؟ و من گفتم از نادیده گرفتنش، گله کردم و اشک ریختم. در جوابم ویس فرستاد "عزیزم من 6 روز پیامای تو رو نخوندم تو فکر کنم نزدیک 2-3 ماه پیامای منو باز نکرده بودی، نخونده بو

ادامه مطلب  

ز تو کی کنار گیرم؟!..که تو در میان جانی  

"آبجی حالت چطوره؟خوبی؟روز دختر پساپس مبارکمعذرت میخوام مدتیه خونه نیستم نت ندارم میخواستم دیروز تبریک بگم از صبح تا شب کامل بیرون بودممعذرت خواهر مهربونمروزت خیلی خیلی مبارک تردوستت دارمیه چیز دیگهباید واسه درد و دلات جواب بدم؟ به عنوان یه دوست ؟اگر بخوام جواب بدم مطمئنم همه ش میگم ناراحت نباش و غصه نخوربا حرفای من ناراحتیت از بین میره؟ فکر نکنم. اونوقت اجازه درد و دل کردن توی وبلاگ خودتم از دست میدیحرفاتو بگو من میشنوم و فقط گوش میدم و ح

ادامه مطلب  

درس عبرتی شد که دیگه سوال طرح نکنم  

گاهی وقتا آدم خیلی حالش گرفته میشه ولی ترجیح می ده سکوت کنه
چند هفته قبل استاد سر کلاس گفت یه نفر داوطلب بشه از جزوه کلاسی سوالاتی رو طرح کنه تا من از بین اونها چندتا سوال برای امتحان پایان ترم انتخاب کنم
هیچ کس قبول نکرد و از اونجایی که اگر می خواستیم همه جزوه رو بخونیم هم به لحاظ محتوا و هم زمان با مشکلاتی مواجه می شدیم همه مایل بودند یکی این کار رو بکنه و نگاه ها به سمت من دوخته شد و استاد هم به من گفتند انجام بده منم توی رو در بایستی افتادم و

ادامه مطلب  

1030  

سانس قبل بود و ترانه ی شاد فارسی، یکی از پرتوجوهاي کلاسم حدودا ً بالای شصت هستند، خیلی زیبا و ریتمیک پاها رو تکون می دادند و رقص فارسی می رفتند با دیدنشون لبخند زدم و گفتم ای جان برای شما، امروز مربی همون سانس موسیقی کُردی گذاشته بودند و تنهايی ورزش می کردند، حرکات پاها همون ریتم رقص کُردی خودمون بود انگار، باید اعتراف کنم شنیدن موسیقی با ریتم هاي تند، ساکن و خوددار بودن هم خود هنر می طلبد...
کلاس خودم اغلب با موسیقی بی کلام طبیعت همراه هست،

ادامه مطلب  

28. كپي  

پیام داده كلی مونی هست اینجا، من هم كه از ماجرا سر درنیاورده بودم گفته بودم كجاست دقیقاً؟! او هم گفته بود نمیشود كه از آنها عكس بگیرد! تازه دوهزاری ام افتاد راجب چه چیزی حرف میزند. آدم هاي شبیه به چهره ی من :)) حالا هروقت یادش می افتم خنده ام میگیرد. احتمالاً هرقدمی كه برمیدارد یك دور من را مرور میكند. با این حال هنوز جواب پیامم را نداده، این روزها بیشتر از هر روز دیگر نگرانش میشوم. در این شرایط تنها چیزی كه گریبانگیرم میشود كاهش وزن است و این اصل

ادامه مطلب  

1033  

تو زندگیم و بین خانواده و دوستان عادتم شده به محبوب بودن، اینکه جایی خلافش برام اتفاق بیفته حس می کنم خودم می بازم و اعتماد به نفسم از دست میدم، بد عادت شدم و هر روز بیشتر از این عادت بد صدمه می بینم...
امروز که سر مسئله ی لامپ هاي رنگی باشگاه جلوی همه ی پرتوجوهاي کلاسم مسئول باشگاه تذکر دادند، شوک شدم هفته ی اولی هست که کلاس عصر دست گرفتم و جالب تر اینکه همین کلاس باعث شدند لامپ ها رو خاموش کنم، یکی از خانم ها می گفتند مربی قبلی لامپ ها رو خاموش

ادامه مطلب  

57#  

اعضای بدن، واکنش هاي ناخودآگاهی دارن که طی یک قانون نانوشته، تو موقعیت هاي اضطراری قدرت اختیار پیدا می کنن و کاری هم به کار سیگنال هاي از روی منطق مغز ندارن و ترجیح میدن با هورمون هاي شیمیایی، همه ی جهان اطرافت رو حذف کنن و فقط علت این اتفاقات رو تو واقعیت و رویا جلوی چشمت ثابت کنن! مثلا قلبت یهو کنده میشه میوفته تو پاچه ت، و میبینی که این اتفاق با هیچ فرمولی مدل نمیشه و معادله جواب نداره! اینطوری میشه که تصمیم می گیری خیلی عاقلانه به خودت حال

ادامه مطلب  

دو خاطره از پاییز 94  

سلاام و صد سلام به روی ماه عزیزان دلم دوستای خوشگلم مخصوصا رافی جونم، طیبه جونم و فرشته جونم  آقا من وسط اتوبان تو ترافیک سر صبح یاد دو خاطره افتادم گفتم باشمام درمیون بگذارم همه با هم بخندیم پاییز 94 بود، همون ترمی که یار دانشجوم بود، تو اون کلاس دانشجوها همه پی اچ دی کندیدیت و  از همه رشته ها بودن، چند نفری هم دانشجوهاي خارجی بود بین شون. اواسط ترم بود ، تا حدی با آقا یار نزدیک شده بودیم اما همچنان با یک قالب استاد و دانش

ادامه مطلب  

چالش سی روز نوشتن  

به نام خدا
 
انقدر برای بچه هاي کلاس از نوشتن و نوشتن و نوشتن گفتم که خودم خجالت کشیدم. خیلی وقت است که درست و حسابی نمی نویسم. حالا که فاطمه بزرگ تر شده، وقت نداشتن هم دیگر بهانه موجهی نیست. وقت دارم و تنبلی میکنم و به جای ور رفتن با کلمه ها به استراحت هاي آسان تری مثل دیدن استوری روی آورده ام که حتی زحمت لایک کردن هم ندارد. 
وبلاگ نویسی یکبار من را از شر تلویزیون نجات داد. از ده سال پیش تا حالا دیگر آب من با تلویزیون توی یک جوب نرفت که نرفت. حالا

ادامه مطلب  

شخصیت من در96  

امتحان امرو خوب بود !! 
امرو میخام از خودم بگم !ی دختر غد و ی دنده ک بقول یکی اگ از غرورم بزنم خیعلی چیزارو میتونم بفهمم اما خو هرکی ی شخصیتی داره ، لجبازم و دوس دارم از همه چی سر دربیارم ک این کارم ی روز سرمو ب باد میده :/ خیلی زود بهم بر میخوره ، رک عم و جواب هر کسو همونجا بهش میدم تا برم پشت سرش بگم، خدا عصبانیتمو ب هیشکس نشون نده خیعلی تندگو میشم مث بابام!! ینی قهر ها و عصبانیت هاي الکی هم زیاده اما وقتی عصبانی واقعنی بشم دیگ فاجعه میشه !! (خیعلی ب

ادامه مطلب  

یادداشت ۱۰۴  

این یادداشت خداحافظ عجم سلام نهاوند
مَن قَبِلَ النَّصیحَةَ سَلِمَ مِنَ الفَضیحَة : هرکس نصیحت بپذیرد از رسوایی در امان می‌ماند.
شایعه شده بود قم زلزله میاد اما فقط شایعه بود واقعی نشد.
این‌هفته قرار بود عجم سوره حج مصطفی اسماعیل‌و کار کنم اما، اپ mCutter کار نمی‌کرد. چندبار گوش کردم دیدم سخته اگه وقت زیادی هم بذارم بازم ضعیفم. دیگه رفتم حمد خلیل‌الحصری‌و کار کردم. خوبی الحصری اینه که کمیت‌و می‌بره بالا؛ تو ۲ساعت ۱دقیقه رو کار کردم.
صبح وسط

ادامه مطلب  

باز هم بلاک ..  

دیروز خیلی حالم بَد بود . خیلی . هَم بحث هَم معمولی
پریشب هَم بد نبود . آروم بودیم . مهربونِ مَن و چشات بهتر از مَن ِ و ..
دیروزم کِ زنگ زدم گفت جونم ؟ عکس کریسمس می خواست . نشُد بدم
آروم بودیم یهو قاطی کرد . آخرش گفت همینی کِ هست . منم باز بلاک کردم
ساعت 3 شب پریدم از خواب دیدم گفته واسه همیشه خدافظ
نَ زنگ نَ پیام . هیچوقت . خواب ـَم نبـرد تا5 . همش می لرزیدم و
خواب هايِ هولنآک .. هَم بلاک کرده بود هَم آنفالـو
عکس گذاشته بود از بچگیاشون .عاشقش شُدم . کامنت

ادامه مطلب  

یادداشت نود و نهم  

این یادداشت دارالعلافین
فقط،، امشب با معده مشغول نوشتم خون کمتری به مغزم میرسه دقتم کمه.
امروز نزدیک ظهر کلاس انشا ادبیات کار می‌کردیم قبلش نصف انشا نوشتم اما درس عقب بود(وقتی معلم مشترک باشه). بعد از نماز جماعت یه سوال از حاج‌آقا درباره شک وضو پرسیدم که توضیحش از من برنمیاد. حسین هم اونجا بود دیگه هیچوقت یادش نمیره[آخه چرا].
امروز هم ۱۹۱۵ با موهاي کج به راست(معمولا به چپ کج می‌کردم اما...) رفتم بیرون که با دقیقا ۲۵دقیقه تاخیر برسم. وسط راه مت

ادامه مطلب  

چی میخاس بگه!!!  

نمیدونم میخاد چی بگه ک فقط مِن مِن میکنه!! حوصله ندارم بیچاره هیچی 
نگف:/ همه ی جوابام اینطوری خلاصه شد(اهوم ، ممنون ، اره ، نووچ ، خستم 
کاری نداری برم) این جواب ۱۰تا اس ش بود !! خودمم میدونم خیعلی باهاش 
سردم اما اینجوری بهتره حداقل زودتر از سرش میوفتم +البته فک نکنم ول 
کن باشه هیعی واس خاطر خودش هم شده باید سرد باشم !!اما بعضی وقتا 
کم میارم وااقعن حرفاش دیونه کنندس و بعضی وقتا نمیتونم جلوی 
احساساتمو بگیرم!! اما بازم ب قول اسما شاهکار کردم بع

ادامه مطلب  

جواب ِ درست اینه: نمیدونم...  

تا حالا چند بار از خودت پرسیدی: «چی خوشحالت می کنه؟»، «چقدر به شاد بودن اهمیت میدی؟» سال ها پیش، وقتی که رویا از من دور بود... خوشحالی ِ من تصور جایی بود که الان ایستادم. اما امروز و دیروز هايی که به امروزم نزدیک بودن رو،خوشحال نبودم... من عاشق ِ اتوبوسم، صندلی ِ ردیف ِ آخر کنار ِ پنجره... من عاشق پل عابر پیاده ام، مخصوصا اونایی که خلوتن و میشه میونشون دور خودت بچرخی... من عاشق دریام، ساعت ها نشستن و گوش دادن و تماشا کردن... من عاشق کتابام، تجربه ک

ادامه مطلب  

زبان حال پسرها:  

گفت:
ای زباریکی میانت همچوموئی درکمر
غنچه ازرشک دهانت می خوردخون جگر
میگن:
ابروانت همچوشمشیری که قلبم می درد
ازدوچشمت کی شوم پنهان وگردم بادگر
-----------------------
گونه هايت می درخشدنورمی افشاندم
رعدبینی نورچشمم می برداز پیش سر
-----------------------
قدوبالایت شباهت داردازسروی بلند
سینه هايت پرتقالی پرتلالو چون قمر
------------------------
عشوه هايت دردلم خون می کندکمتربیار
میم آشرمنده گرددبی جواب ازهر پسر

ادامه مطلب  

درهم شکسته ۳  

قلبم تیر می کشه ایکاش راهی برای مردن بود...
بهش گفتم نه برو! و اون لحظه که فهمیدم با این گروه تصمیم سفر داره برام تموم شد؛همین که اینطور مخفیانه برنامه ریزی کرده و اینطور بی ملاحظه حس و حال من قرار گذاشته برام تموم شد؛ عصبانی بودم و هر بار که زبون بازی می کرد که الی می خوای نرم؟ می خواستم بزنم تو دهنش که چه فایده این زبون بازیا؟خیلی زرنگی نه؟بگم نری که تا ابد سرم منت بذاری بخاطر تو نرفتم؟ یعنی اونقدر خنگ و ابلهی که  نمی دونی نفس دورویی و پنهان کا

ادامه مطلب  

داستان معلم تاریخ  

معلم: بچه ها امروز درس تاریخ را میخوایم با تاریخ ایران شروع کنیم بچه ها تاریخ ایران به دو دوران ایران باستان که مذهب مردم ایران زرتشتیت بوده و تاریخ بعد از ایران باستان که مذهب مرم ایران اسلام بوده است شروع می کنیم البته در زمان تاریخ اسلام ایران به دو بخش سنی گری و شیعه گری تقسیم می شود.
بچه ها در زمان ایران باستان اولین سلسله رسمی ایران هخامنشی بوده است که در این زمان ایران مرزهايش به بزرگترین طول مرزی در طول تاریخ این کشور رسیده است و مرز ا

ادامه مطلب  

.: سر انجام :.  

به نام خدا
خب. به حمدالله بعد از تقریباً یک ماه، در سال نوی میلادی و میلاد حضرت مسیح علیه السلام، کار پتوی خوشگلم به اتمام رسید. به همراه دوتا کوسن که از کنار کارم در اومد. فقط مونده پر بشه. 
کلاس خیاطی رو به خاطر سختی معلم، فعلاً کنار گذاشتم و می خوام با همین سرای محله شروع کنم ببینم خدا برام چی می خواد. فعلاً منتظرم که ظرفیت تکمیل بشه بهم خبر بدن برم سر کلاس.
بعد از پتو تنم درد می کنه برای کتاب. همسر میگه تو ایستگاه کلی رمان هست، بهش گفتم هفت هش

ادامه مطلب  

.: سر انجام :.  

به نام خدا
خب. به حمدالله بعد از تقریباً یک ماه، در سال نوی میلادی و میلاد حضرت مسیح علیه السلام، کار پتوی خوشگلم به اتمام رسید. به همراه دوتا کوسن که از کنار کارم در اومد. فقط مونده پر بشه. 
کلاس خیاطی رو به خاطر سختی معلم، فعلاً کنار گذاشتم و می خوام با همین سرای محله شروع کنم ببینم خدا برام چی می خواد. فعلاً منتظرم که ظرفیت تکمیل بشه بهم خبر بدن برم سر کلاس.
بعد از پتو تنم درد می کنه برای کتاب. همسر میگه تو ایستگاه کلی رمان هست، بهش گفتم هفت هش

ادامه مطلب  

نمونه سوالات پیام نور تاریخ خلیج فارس و سرزمین های همجوار240 سوال + پاسخنامه ب  

Search Results
دانلود نمونه سوال درس تاریخ خلیج فارسی
و سرزمینهاي همجوار پیام نور
www.20file.org/bcat/plp/2047
Translate this page
دانلود نمونه سوال درس تاریخ خلیج فارسی
و سرزمینهاي همجوار پیام نور. 19 رای. 1 · 2 · 3 · 4 · 5 · 6 · 7 · 8 · جهت دانلود
رایگان جدیدترین نمونه سوال و جزوه پیام نور به سایت سلام پیام نور مراجعه کنید. سلام
پیام نور. تابستان 95 + پاسخنامه. دانلود فایل 1 نمایش فایل 1. پاسخنامه تابستان
94. دانلود فایل 1. تابستان 94. دانلود فایل 1 نمایش فایل ...
دانلود نمونه سوالات تا

ادامه مطلب  

دلیل  

چه دلیلی داره وقتی مشکل یه نفرو حدس میزنیم بریم و مستقیم به روش بیاریم؟واقعن با خودمون فکر نمیکنیم حتا اگه این مساله برای ما مشکل نیست شاید برای اون شخص مشکل باشه؟
من مشکلی با این دختره ندارم ولی اصلن حس خوبی به من منتقل نمیکنه اصلن
چه 3سال پیش که برای اولین بار دیدمش چه الان که تقریبن باهم نزدیک 10 باریو صحبت کردیم و وارد مکالمه شدیم
هردفعه سرکلاس جامو عوض میکنم که این خانوم نیاد پیشم بشینه
ولی ایشون همیشه منو زیر نظر میگیره
برای من فرقی ندار

ادامه مطلب  

به خوابم بیا آقا  

سلام ماه شبهاي تارم
آقا زود زود دلم برات تنگ میشه و خودت بهتر میدونی در روز چقد بهت فکر میکنم..به رویای همیشگیم مجاور شدن که نگو و نپرس
ببخش آقا حرفای تکراریم شاید برات خسته کننده باشه ولی دلم تنگه دستم به جایی بند نیست فقط اینجا نوشتن میتونه منو آروم کنه هرچند که خیلی چیزا رو نمیشه گفت
آقا دلم لبخند مهربونت میخواد،دلم میخواد با یه نگاه دلمو رو به راه کنی دلم میخواد با لبخندت به همه سوالام جواب بدی دلم میخواد اونقدر راضیم کنی که دلم دیگه هیچی

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و چهارم، ابرهای شام خورده)  

Soheil R:دوچرخه ها را از کانتر تریلی خارج کردیم و دوباره در آغوش جاده بودیم. توقف پشت رودخانه، اجازه نداده بود، طبق پیش بینی، حرکت کنیم.به روستایی رسیدیم و تا خواستیم، آدرس دهیار را بگیریم که یک کلاس مدرسه معرفی کند، پسر جوانی، ما را برد منزل برادرش و اتاق میهمان خانه.
در بلوچ رسم است که بجای چای، دودپتی صرف شود، و ما آن شب کلی دود پتی نوشیدیم.متکاهاي بزرگ بلوچی جای خود را به بالشت‌هاي زیبا، تغییر داده بودند، اثرات تغییر فرهنگی از بلوچستان تا هر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >