درهم شکسته ۴  

پیام داد که فردا میاد تهران! تمام این روزها که تو بغل دخترای دیگه بوده حتی برای ظاهرسازی هم نه پیامی داد نه حالی پرسید؛و حالا یکدفعه انتظار داشت من از کارم و کلاسم بزنم برم دیدنش!!! وقتی هنوز بوی عطر اون دخترا و اون دوست مزخرفش همراهشه!
گفتم کلاس دارم؛گفت نمی خوای منو ببینی! گفتم اره نمی خوام؛همه جا منو بلاک کرد؛ بلاک کردن آدمها این مواقع نه بخاطر عصبانیته نه نفرت فقط فهمیدن دستشون رو شده و دروغ هاشون در اومده محو و ناپدید میشن؛ به دوستش که اتف

ادامه مطلب  

1030  

سانس قبل بود و ترانه ی شاد فارسی، یکی از پرتوجوهای کلاسم حدودا ً بالای شصت هستند، خیلی زیبا و ریتمیک پاها رو تکون می دادند و رقص فارسی می رفتند با دیدنشون لبخند زدم و گفتم ای جان برای شما، امروز مربی همون سانس موسیقی کُردی گذاشته بودند و تنهایی ورزش می کردند، حرکات پاها همون ریتم رقص کُردی خودمون بود انگار، باید اعتراف کنم شنیدن موسیقی با ریتم های تند، ساکن و خوددار بودن هم خود هنر می طلبد...
کلاس خودم اغلب با موسیقی بی کلام طبیعت همراه هست،

ادامه مطلب  

1033  

تو زندگیم و بین خانواده و دوستان عادتم شده به محبوب بودن، اینکه جایی خلافش برام اتفاق بیفته حس می کنم خودم می بازم و اعتماد به نفسم از دست میدم، بد عادت شدم و هر روز بیشتر از این عادت بد صدمه می بینم...
امروز که سر مسئله ی لامپ های رنگی باشگاه جلوی همه ی پرتوجوهای کلاسم مسئول باشگاه تذکر دادند، شوک شدم هفته ی اولی هست که کلاس عصر دست گرفتم و جالب تر اینکه همین کلاس باعث شدند لامپ ها رو خاموش کنم، یکی از خانم ها می گفتند مربی قبلی لامپ ها رو خاموش

ادامه مطلب  

دو خاطره از پاییز 94  

سلاام و صد سلام به روی ماه عزیزان دلم دوستای خوشگلم مخصوصا رافی جونم، طیبه جونم و فرشته جونم  آقا من وسط اتوبان تو ترافیک سر صبح یاد دو خاطره افتادم گفتم باشمام درمیون بگذارم همه با هم بخندیم پاییز 94 بود، همون ترمی که یار دانشجوم بود، تو اون کلاس دانشجوها همه پی اچ دی کندیدیت و  از همه رشته ها بودن، چند نفری هم دانشجوهای خارجی بود بین شون. اواسط ترم بود ، تا حدی با آقا یار نزدیک شده بودیم اما همچنان با یک قالب استاد و دانش

ادامه مطلب  

.: سر انجام :.  

به نام خدا
خب. به حمدالله بعد از تقریباً یک ماه، در سال نوی میلادی و میلاد حضرت مسیح علیه السلام، کار پتوی خوشگلم به اتمام رسید. به همراه دوتا کوسن که از کنار کارم در اومد. فقط مونده پر بشه. 
کلاس خیاطی رو به خاطر سختی معلم، فعلاً کنار گذاشتم و می خوام با همین سرای محله شروع کنم ببینم خدا برام چی می خواد. فعلاً منتظرم که ظرفیت تکمیل بشه بهم خبر بدن برم سر کلاس.
بعد از پتو تنم درد می کنه برای کتاب. همسر میگه تو ایستگاه کلی رمان هست، بهش گفتم هفت هش

ادامه مطلب  

.: سر انجام :.  

به نام خدا
خب. به حمدالله بعد از تقریباً یک ماه، در سال نوی میلادی و میلاد حضرت مسیح علیه السلام، کار پتوی خوشگلم به اتمام رسید. به همراه دوتا کوسن که از کنار کارم در اومد. فقط مونده پر بشه. 
کلاس خیاطی رو به خاطر سختی معلم، فعلاً کنار گذاشتم و می خوام با همین سرای محله شروع کنم ببینم خدا برام چی می خواد. فعلاً منتظرم که ظرفیت تکمیل بشه بهم خبر بدن برم سر کلاس.
بعد از پتو تنم درد می کنه برای کتاب. همسر میگه تو ایستگاه کلی رمان هست، بهش گفتم هفت هش

ادامه مطلب  

اخبار ، اطلاعیه ها  

مسترکلاس ورلدپرس هفته آینده برگزار می شود
در هفته آتی مسترکلاس سالانه joop swart در آمستردام تشکیل خواهد شد. این مستر کلاس که کار خود را از سال ۱۹۹۴ شروع کرده است این امکان را برای عکاسان جوان از سرتاسر دنیا فرآهم می کند تا در کنار عکاسان با تجربه گرد هم آمده وبتوانند از تجربیت و دانش آنها استفاده کنند. اساتید این دوره در ادامه آورده شده است.Magdalena Herrera از فرانسه، مدیر هنری ژئوفرانسDamir Sagolj, از بوسنی و هرزگوین، عکاس رویترزTiago Santanaاز برزیل، عکاس و ادی

ادامه مطلب  

تا سه روز دیگه این وبلاگ حذف میشه  

تو که نه به من احتیاج داری نه به خوندن این وبلاگ ;) این منم که مور مور میشم و نمیفهممیدونه وبلاگ داشتم که در کل سال 33 تا مرور داشتحالا امروز حدود 33 تا مرور دارم کامنت هم که میگذاریدمنم که ظرفیت ندارم :))برمیگردم سر کلاس درست درسم رو میخونم

ادامه مطلب  

بدون غرور اضافه  

اگه سعی کنم خود خودم باشم و الکی ادای مغرورا رو در نیارم خب از کجا شروع میکنم
بذارید با تصویر تصورش کنیم فرض کنیم بخوام خود خودمو توصيف کنم
مثلا توی دانشگاه سر کلاس هستم همکلاسیم میاد طرفم و ازم یه سوالی میپرسه
میگه سلام
_سلام خوبین ؟ جانم بفرمایین ؟(همیشه ازین جانم ها فقط ج ... رو میگم و سریغ قورتش میدم که یه دفعه زشت نباشه به دختر مردم گفته ام جانم ، میگم ج... بعد حرفمو قورت میدم و میگم بفرمایید)
حرفشو میزنه ....
_ چشم حتما منم موافقم مشکلی نداره .

ادامه مطلب  

کارگاه آموزشی نظارت بالینی  

کارگاه آموزشی نظارت  وراهنمایی بالینی بر کلاس درس
همکاران محترم گروه آمادگی دفاعی جهت مشاهده کارگاه مجازی آموزشی نظارت بالینی بر روی اذامه مطلب کلیک نمایید.                                                                                               ادامه مطلب

ادامه مطلب  

هنوز  

دارم فکر میکنم چرا آقا ر م منو تعقیب کرد.از کارش سر درنمیارم.بااون افتضاحی که به بار آورد.و طلبکار بودنش از آقا د و خانومش.چی میخواست از من.یعنی میخواست با من صحبت کن.یا انتقام؟!یا طلب حلالیت.نمیبخشمش.هر دفع که از جلو طلا فروشی رد میشم نمیبخشمش.گریه هامو یادم ت ماشین ت راه بعد کلاس شنیدن واقعیت و گند کاری آقا.هه چطور میخواستم با همچین آدمی برم زیر ی سقف.با اون قیافش.چندش.به داداش گفتم قضیه رو خیلی ناراحت شد بود و عصبی میگفت شمار شو بد به من گفتم

ادامه مطلب  

عوض شم....  

قلبم بی حس شده
ناراحتی حس محسوب نمیشه
حس ینی دل لرزه
ینی مردن مردن مردن و جنون...
نه دیگه خالیم!
عوض شده احساسم
چیز دیگه ای میخام
که تا حالا نخاسته بودم
ازدواج!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مث یه احمق میخام ازدواج کنم
مث تموم احمقای دنیا که ازدواج کردن
مث همه اونایی که یه زندگی گه تشکیل دادن!
نه
مغزم اینا رو میگه و مینویسه
اینجوری نیس هیچی
مث احمقا نمیشم
ازدواج نمیکنم مث احمقا
اینا رو قلبم میگه... مینویسه
بلاتکلیف نیستم
نگران هم نیستم
استرس هم ندارم
امیدوار هم نیس

ادامه مطلب  

سرد شدی درد شدی  

سهمم از عشق به تو
حسرت و فریاد شد...
دیشب
4 ساعت یه ریز گریه کردم
خودم به حال خودم خندم میگرفت
دو سه شب هست باز گریه...
هر بار که حالم یکم خوبه با خودم میگم دیگه قوی شدم گریه نمیکنم سر هرچی
ولی بعد یه شبایی...
این ترم واقعا خسته کننده ترین ترم کل کارشناسیمه
هر روز کلاس دارم
هر روز عصر بیرونم
این پاییز گوه هم که عصرش با شبش یکیه
میرسم خونه خسته ترین حالت ممکنمه
دلم میخاد از خستگی داد بزنم
وقتی هم دراز میکشم عذاب وجدان میگیرم: لعنتی درسات!
دارم تلف میش

ادامه مطلب  

812  

سه شنبه شب ...بهترین شب عمرم بود.
صبح پراز آشوبی بود، وقتی از در خونه اومدم بیرون مردگ سگ با پلیس اومده بود در خونه مون.باید سیس برگه ایو امضا میکرد...برگه ای که رسما برگشت سیس براشون به رویا تبدیل میکرد...تا مغازه دویدم...بهشون گفتم برید اونجان...منتظرت بودیم...به پلیس گفتم...بعدش رفتن...منم دویدم تا برسم...وقتی رسیدم جلو در بود رفت کنار بهش گفتم میموووون...
میخواست بمیره.
بگذریم...این صبحش بود...
بعدش رفتیم کیکارو نگاه کردیم با سیس یه کیک 40تومنی خریدیم

ادامه مطلب  

حاجی بابا  

موقع رانندگی با کسی حرف زدن جذاب است، نمی‌تواند نگاه از جاده بگیرد و توی چشمهات نگاه کند که به کدام حرفها گوش می‌دهی و کدام ها را پشت گوش می‌اندازی. مخصوصا اگر حرف مهمی باشد. 
می‌پرسد، اول به آنها بگویم یا به آنها؟
میدانم سوال هوش می‌پرسد تا بفهمد چقدر عقلم می‌رسد وگرنه خودش با اینهمه تجربه همه چیز را تا انتها می‌داند.
میگویم، خب قاعدتا به آنها، گفتن به آنها صرفا برای احترام است نه اجازه خواستن که اجازه و رضایت را مادر و شما باید می‌دادی

ادامه مطلب  

خدا رو در درونت نگهدار  

 
چه روز سختی بود امروز .. ولی خوب بود . با تمام بد حالی و بی حالی دلم آرام بود . تازه دارم حرف استاد را درک میکنم
" اگه به انرژی درونیت متکی باشی دیگه هیچ چیز نمیتونه از پا دربیارتت ؛ حال و هوای اونهایی که از بیرون انرژی میگیرن همیشه به حال اطرافیانشون بستگی داره و اونهارو دچار نوسان میکنه . باید خدارو در درونت نگهداری ، اونموقع ست که دغدغه مند و مسئولیت پذیر میشی و به ترس هات غلبه میکنی " 
حرفهایش خیلی حرف داشت .. ان لحظه دلم میخواست زمان به ایستد

ادامه مطلب  

امروز  

بعد کلاس خیاطی بغل میوه فروشی یدفع دیدم آقا ر م از اون طرف خیایون دار میاد این سمت.من دیدمش حوصله نداشتم اون منو ببین.سرمو انداختم پایین.سمت میوه فروشیو نگاه کردم.چون حالم ازش بهم میخور.وقتی از بغل میوه فروشی رد شدم یکم سرعتمو بیشتر کردم که مثلا نبینمش حالا باماشین از بغلم رد بشه.خیالم که راحت شد رسیدم ایستگاه سوار تاکسی شدم در ماشین رو که بستم.سرمو آوردم از پنجره بیرون رو نگاه کردم دیدم بغل پیاده رو آقا ر م ظاهرشد مثلا گوشی دستش دار با تلفن ح

ادامه مطلب  

817  

چراغای خونش انگار خاموش روشن میشن...تو فکرم ازش بپرسم مگه کسی خونشه !!!! خودش که تا اخر هفته بلاد پدریه....اعصابم خورده ...فکرنکنم دروغ گفته باشه...اخه مرگ پدر مگه دروغم میشه...عکسشو دیشب برام فرستاد.....
امروز اصلا از صب بیکار نبودم..کلاس ..بازار با عروس و بعدشم رفتم کار سیس تا الان...
وقت نکردم براش حتی یه نقطه هم بفرستم....اگه منو یادش باشه تا اخرشب تا دم دمای صب وقت داره یاد کنه...وگرنه باورم میشه من چقد براش بی ارزشم ....
از عادت گفتیم اون شب تو ماشین....م

ادامه مطلب  

دوستان روشندل...  

چند سالی است که گاهی به دوستان عزیز روشندل درس می‌دهم، معمولا پنج‌شنبه‌ها.درس که نه به صورت جدی، بیشتر وقت می‌گذرانیم با هم، زیاد حوصله درس جدی ندارند، چون به اندازه کافی در طول هفته در فضای جدی مدرسه، آنهم با بیناها هستند...
اوایل کمی برایم سخت بود، مدام غصه‌شان را می‌خوردم و احساس گناه می‌کردم که من می‌بینم و قدرشناس نیستم...هنوز هم این حس ته مغزم هست، اما خیلی بهتر شده، یک سری توجیهات برای مغزم آورده‌ام و بنده خدا بیشترشان را قبول کر

ادامه مطلب  

ترس  

۴ _۵ سالم بود، یه شب دزد اومد خونه مون! من اون شب انقدر ترسیدم که دیگه 
شبا نمی تونستم بخوابم، دائم گریه میکردم، از هر چیزی می ترسیدم، تاریکی، تنهایی و
حیوون و.... آخرش مجبور شدن ببرنم دکتر روانشناس و خلاصه پروسه طولانی ای 
طی شد تا خوب شدم! این روزا حال اون وقتا برگشته... دوباره نمی تونم بخوابم.. 
خستگی فشار میاره.. ولی باز نمی تونم بخوابم و از اون طرف نمی تونم سر کلاس 
هشیار باشم! از هر چیز و هر صدایی میترسم... من که سال هاست به صدای سگ 
عادت کردم و

ادامه مطلب  

میانترم کائناتی  

امروز میانترم یکی از دوتا دروس سخت این ترمم بود
سخت از این نظر که حفظی و غیر قابل درک و به درد نخور!
خودشم جزوه نبود پی دی اف بود
کل مدت هم نخونده بودم دیشب میخاستم بخونم
ساعت ده و نیم شب تازه شروع کردم به خوندن
که اونم نتونستم بخونم چون که خیلی زیاد بود و داشتم از استرس و خواب و خستگی میمردم
بعد یهو یکی از پسرا که بهش هفته قبل گفته بودم بهش یاد میدم یکی از درساشو
پیام داد که فردا یادت نره بیایا
بیشتر سست شدم چون دو ساعت زودتر از کلاس خودم باید می

ادامه مطلب  

تعطیلی  

بعضی روزا حس می‌کنم نیاز به سکوت و خلوت دارم. یه نیاز شدید.
نیاز به تعطیلی‌ در زمانی که بقیه تعطیل نیستن و میرن تا به تو یه خالی بودن لذیذ و سکوت دلچسب رو هدیه کنن.
پس اول صبح بعد از نماز وقتی میخوام بخوابم میگم منو برای کلاس بیدار نکنید.
و آروم تا نزدیک ظهر می‌خوابم،
بعد هم بند میشم به درس خوندن و مطالعه و باز سکوت دل انگیز.
اینطور روزا رو واقعا نیاز دارم. ماهی یه بار شاید و اگه بشه حتی بیشتر.

+تازگیا خیلی بد می‌نویسم، خیلی بد، برای همین میلی ب

ادامه مطلب  

لب خاموش،نمودار دل پر سخن است  

تردید به دلت راه نده
کسی که شکستی رو دیگه سر پا نخواهی دید..
 
 
* بیچاره خاطره های قشنگی که گوشه ی تا نشده تازگی شان نیشتر میزند....به قلب خسته ای...وقتی پرتت میکنند به بیست و چند ماه پیش..
* حرفهایم از مرزِ به سخن در آمدن گذشته اند...سکوت حال روزهای مرا بهتر توصيف می کند...
*من پریشان تر از آنم که تو می پنداری/شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟..(فاضل)
 
التماس دعای آرامش

ادامه مطلب  

درمان دریچه های لانه کبوتری در سیاهرگ  

به آدمهای خویشتندار رشک می برم .به هر که افسارگسیخته و نا آرام نیست و نشده و نمی شود رشک می برم .تحسین می کنم اهل مدارا و سازگاری را . امروز به بچه ها در کلاس درباره ی سازگاری با شرایط می گفتم . عالم بی عمل بودم و لابد زنبور بی عسل! گفتم که یاد بگیرند که دوباره یادآوری کنم به خودم .سازگاری ... سازگاری ‌‌... پذیرش .مسئله ای هست که باید هنوز بیشتر از این بپذیرمش . مسئله مثل یک کمد با ابعاد بزرگ جا نمی شود در اتاق کوچک فکرم .همه ی فکرهای قبل و بعد را هل دا

ادامه مطلب  

درمان دریچه های لانه کبوتری در سیاهرگ  

به آدمهای خویشتندار رشک می برم .به هر که افسارگسیخته و نا آرام نیست و نشده و نمی شود رشک می برم .تحسین می کنم اهل مدارا و سازگاری را . امروز به بچه ها در کلاس درباره ی سازگاری با شرایط می گفتم . عالم بی عمل بودم و لابد زنبور بی عسل! گفتم که یاد بگیرند که دوباره یادآوری کنم به خودم .سازگاری ... سازگاری ‌‌... پذیرش .مسئله ای هست که باید هنوز بیشتر از این بپذیرمش . مسئله مثل یک کمد با ابعاد بزرگ جا نمی شود در اتاق کوچک فکرم .همه ی فکرهای قبل و بعد را هل دا

ادامه مطلب  

یک یکشنبه معمولی  

یکشنبه ها روزهای وحشتناکیه. البته وحشتناک که برای اتفاقات بزرگ و ناگهانیه، مثل جنگ. اگه یه روز نیروهای آمریکایی از آسمون بیفتن تو مدرسمون، اگه هنوز باشم، وقتی که میام خونه، اگه خونه و مامانم و داداشم هنوز باشن، براشون کلی اتفاق تعریف کردنی دارم که هر بار تعریف می کنم قلبم شروع به تپیدن میکنه. 
نه وحشتناک نه. امروز نه جنگ شد و نه زلزله اومد. امروز هیچ اتفاقی نیافتاد. امروز فقط، یکشنبه بود. 
یه یکشنبه معمولی. مثل تمام یکشنبه های معمولی. نه اول ه

ادامه مطلب  

شهید داریوش رضایی نژاد  

شهید داریوش رضایی‌نژاد 
تولد : 1356، ایلام
شهادت : اول مرداد 1390
شهید دکتر داریوش رضایی‌نژاد در صبح پنجشنبه 29 بهمن سال 1356 در شهرستان آبدانان از شهرستان‌های استان ایلام به دنیا آمد. وی همچنین به واسطه اینکه جثه‌اش ظریف‌تر و کمی ریزتر از هم سن و سالانش بود همراه با متولدین 1357 وارد دوره ابتدایی شد و همیشه با هوش و توانایی خود معلم و دانش‌آموزان را تحت‌تأثیر قرارمی‌داد.
شهید رضایی‌نژاد،کلاس سوم ابتدایی را طی تابستان گذراند و دیگر سال‌های دو

ادامه مطلب  

سووم دی ماه  

سلام امروز سووم هست و خبری نیست فردا امتحان دینی داریمخانم غلامی هم میخواد بیاد مدرسه
مراقب باشه
خداکنه کلاس ما رو برداره_خیلی خوب میشه 
دقیقا یه هفته هم هست ک ندیدمش دلم براش خیلی تنگ شده
تا الان که ساعته 19:30 خبری نیست اگر خبری شد میامخخخخخخ
خخخخ نمیشه نیام بازم امشب خبر دارم خخخخخ
خانم غلامی مثل اینکه با بچها قهره قهر ک ن ازشون ناراحته نمیاد توی گروه
اصلا پیاما هم باز نمیکنه متاسفانه
من براش توی گروه اهنگ خوندم فرستادم گفتم احتمالا شوهر ک

ادامه مطلب  

حالم بده  

سلام 
خوبید ؟؟
من که حالم افتضاح سرما خوردم ناجووووور 
دکترم نمیرم 
میدونم میخواد امپول بده حسابییی وحشت دارم از سرنگش واقعا خدا هیچ کسی رو گرفتارش نکنه فردام کلاس دارم تازه با کی کسی که روز اول از کلاسش بیرونم کرد 
نمیدونم برم نرم 
به فاطه یکی از دختر عمو هام گفتم گفت باید بری با این صدای که توداری دو سه تا پنی سیلین باید بخوری 
منم مشکلمو گفتم واقعا خنده داره که پشت تلفن پس افتاد؟
هیچی دیگه موندم سر دو راهی 
از یه طرف میگم گور بابای استاد 


ادامه مطلب  

سامانه آموزش مجازی دانشگاه علمی - کاربردی کاخک راه اندازی شد.  

سرپرست مرکز آموزش علمی - کاربردی کاخک از راه اندازی سامانه آموزش مجازی آن دانشگاه خبرداد
رضا مقیمی کاخکی ، سرپرست مرکزآموزش علمی کاربردی کاخک ، با اشاره به ضرورت بهره برداری از فضای سایبری و فناوریهای نوین در حوزه آموزش ، از راه اندازی سامانه آموزش مجازی آن دانشگاه به نشانی http://kakhk.sharamouz.ir خبرداد .
به گزارش آریا کاخک به نقل از روابط عمومی مرکز آموزش علمی - کاربردی کاخک وی افزود : با هماهنگیهای صورت گرفته با موسسه آموزش عالی علمی کاربردی مدیر

ادامه مطلب  

حضورکیخسرو خروش از استادان برجسته هنر خوشنویسی و نقاشی در غرفه در هنر آنلاین  

سرویس تجسمی هنرآنلاین: روز چهاشنبه 10 آبان ماه آثار کیخسرو خروش در نمایشگاه غرفه هنرآنلاین در معرض دید علاقمندان قرار گرفت و این هنرمند پیشکسوت نیز به عنوان مهمان در غرفه هنرآنلاین حضور پیدا کرد.
کیخسرو خروش که جزو معدود هنرمندان عرصه تجسمی است که دو مدیوم نقاشی و خوشنویسی را به طور حرفه‌ای دنبال کرده و با هر دوی این مدیوم‌ها شناخته می‌شود، در گفت‌وگویی با هنرآنلاین در این‌باره توضیح داد: از سنین خیلی پایین و حتی قبل از این‌که به مدرسه

ادامه مطلب  

اخبار ، اطلاعیه ها  

دوره های آموزشی عکاسی، گرافیک، معماری
و طراحی مد
استودیو «شهر» با هدف حمایت از علاقمندان و دانشجویان دوره های آموزشی عکاسی، معماری و طراحی مد با تدریس هنرمندان در شاخه های مختلف برگزار می کند. تاریخ شروع این دوره های آموزشی سی ام دی ماه سالجاری است که با تخفیف و شرایط ویژه جهت مشارکت دانشجویان رشته های مختلف، همراه است. آموزش عکاسی پایه، عکاسی خیابانی، آموزش فتوشاپ، اسکیس مقدماتی و … از جمله محورهای آموزشی در این کارگاه های آموزشی است با

ادامه مطلب  

درس عبرتی شد که دیگه سوال طرح نکنم  

گاهی وقتا آدم خیلی حالش گرفته میشه ولی ترجیح می ده سکوت کنه
چند هفته قبل استاد سر کلاس گفت یه نفر داوطلب بشه از جزوه کلاسی سوالاتی رو طرح کنه تا من از بین اونها چندتا سوال برای امتحان پایان ترم انتخاب کنم
هیچ کس قبول نکرد و از اونجایی که اگر می خواستیم همه جزوه رو بخونیم هم به لحاظ محتوا و هم زمان با مشکلاتی مواجه می شدیم همه مایل بودند یکی این کار رو بکنه و نگاه ها به سمت من دوخته شد و استاد هم به من گفتند انجام بده منم توی رو در بایستی افتادم و

ادامه مطلب  

اولین نوشته  

امروز ۱۳۹۶/۱۰/۱ ساعت ۲۳:۵۳دقیقه شبمیخوام از امروز برای خانم غلامی یاداشت بذارم توی وب
تاروز تولدش که۱۰/۲۶ هستش البته اگر خدا بهم کمک کنه من خیلی خیلی خیلی دوستون دارم
وقتی اینو خوندید سرکلاس دوست دارم بدونم چه عکس العملی نشون میدید از خودتون
دوست دارم یه سری از واقعیت ها رو بهتون بگمروز اولی که سرکلاس ما امدید خیلی خوشم نیومد
ازتونفکر میکردم خیل بد باشید اما بعد فهمیدم ک اشتباه میکردم
شما خیلی شخصیت عجیبی دارید برای همه بچهای کلاس جای ت

ادامه مطلب  

?Neophobia  

در کلاس دیروز به واژه‌ای برخوردیم که برای من و شاگردان جالب بود. کلا بحث درباره انواع فوبیاها (منظور ترس زیاد و بیمارگونه است) بود. هر کسی فوبیای چیزی دارد، کسی از مار می‌ترسد، کسی از سوسک، بعضی‌ها از اجسام خیلی ریز می‌ترسند، بعضی‌ها از سازه‌های بزرگ، بعضی از فضاهای بسته و بعضی از فضاهای بسیار بزرگ و باز.یکی از ترس‌ها که برایم جالب بود، ترس از چیزهای جدید (Neophobia) است، بعضی‌ها هستند که از امتحان، تست و انجام هر چیز جدید ترس زیاد در دلشان م

ادامه مطلب  

امروز  

سلام و صد سلام به عزیزان دلم امیدوارم حال دلتون خوب باشه عارضم به خدمتتون که امروز ساعت 10 کلاس داشتم صبح قبل از کلاسم رفتم پست برای تعویض کارت ملی و بعدم رفتم دانشگاه تا نیم ساعت پیش درس دادم و اقای یار هم بیمارستان کشیک بود بعدم طفلکم سر درد داشت و من بسی آزرده خاطر گشتم براش ولی کاری هم ازم برنمیومد ... اقای یار هم با اینکه خودش پزشکه ولی نمیدونم چرا انقدر در مقابل دارو خوردن مقاومت میکنه... والا من موندم سر درد رو اخه چطور تحمل میکنه ؟! من که ا

ادامه مطلب  

روزای خوووووب :)  

خب از دوشنبه بگم تا امروز که چهارشنبه اس.
دوشنبه شب رفتیم خونه عموم و تانیا جااانم رو دیدم :))) کلی ازش فیلم و عکس گرفتم، خیلی دوست داشتنی و جوجوووووئه :*** اولش با تعجب نگام میکرد. بعدش کم کم منو شناخت و میومد بغلم، البته خواهرشو که میدید میخواست بره بغل اون ولی خب بغل منم میموند به خصوص اگر راه میرفتم. جلوی آیینه رو هم دوست داشت. همچنین دستاشو میگرفتم و اون راه میرفت که اینجاش خیلی جالب بود. یه کاریم که میکرد این بود که نشسته بود نزدیک خواهرش و پش

ادامه مطلب  

این نوجوانها  

یکی از ترسام اینه که یه روز شاعر بزرگی بشم بعد ازم بپرسن:‌ شما چطوری شعر میگین؟ 
اون لحظه چیکار میکنم؟ آب دهنمو قورت می دم. نگاه ملتمسانه ای به قیافه کاملا جدی طرف میندازم و بعد میگم: چیزه... خب...میدونین... به سختی.
/:
 این مختصرترین توصيف از لحظه شعر گفتن منه. مفصلش میشه این که انقد راه میرم تا ببینم ای داد، دیر وقت شد و یه کلمه هم نگفتم. بعد صبر می کنم صبر می کنم صبر می کنم... الهام نمیشه. دیگه مجبور میشم خودم دست به کار شم!
دیروز زنگ زدم دفتر دوچرخه

ادامه مطلب  

پیام اشتباهی  

سلام مجدد خدمت همه دوستان عزیزم مرسی از عزیزانی که لطف میکنن میخونن و کامنت میگذارن افتخار میدین دوستان عزیزم عارضم به خدمتتون که یار از دیشب اخلاقش بد شده بود،  سر ظهر خواستم به دوست عزیزی که امروز قرار بود یارش رو ببینه پیام بدم ، پیام رو اشتباهی فرستادم واسه آقای یار، حالا متن پیام این بود : سلام عزیزدلم خوبی؟ وقت بخیر خدا قوت. وای که چقدر حال  و هوات رو درک میکنم. امیدوارم اونجام مثل اینجا هوا ابری و دو نفره باشه حالش رو ببری، بو

ادامه مطلب  

ساعت ۳  

ساعت سه نیمه‌شب است و من از معده‌درد و سردرد از خواب بیدار شدم،  فست‌فود دیشب متهم ردیف اول است که امساک نکردم و چون سر غذا همه با هم صحبت می‌کردیم، نفهمیدم کی سیر شدم و اضافه خوردم، معده‌ام هم که کلا حسااس. اگرچه حالم بدتر از آن است که همه‌اش را تقصیر پیتزا بگذارم چون انگار کل سیستم بدنم به هم ریخته و تب هم دارم.
برای آنکه سرم را کمی آرام کنم،  شایدحالم کمی بهتر شود، ذهنم را بردم به سالها پیش. حدود دوازده سال پیش که اولین پیتزای عمرم را خور

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و چهارم، ابرهای شام خورده)  

Soheil R:دوچرخه ها را از کانتر تریلی خارج کردیم و دوباره در آغوش جاده بودیم. توقف پشت رودخانه، اجازه نداده بود، طبق پیش بینی، حرکت کنیم.به روستایی رسیدیم و تا خواستیم، آدرس دهیار را بگیریم که یک کلاس مدرسه معرفی کند، پسر جوانی، ما را برد منزل برادرش و اتاق میهمان خانه.
در بلوچ رسم است که بجای چای، دودپتی صرف شود، و ما آن شب کلی دود پتی نوشیدیم.متکاهای بزرگ بلوچی جای خود را به بالشت‌های زیبا، تغییر داده بودند، اثرات تغییر فرهنگی از بلوچستان تا هر

ادامه مطلب  

مشکل نولان اینه که نابغه نیست...  

دانکرک فیلم خوبی
نبود. واژه ی بد رو هم نمیشه بهش اطلاق کرد. شاید بهترین توصيف براش کسل
کننده باشه. جذابیتش حتی از یک اثر مستند هم کمتره! نه شخصیت پردازی، نه نقطه ی عطفی، نه دیالوگی..هیچ. هیچ چیز جز کمی جذابیت بصری به واسطه نحوه‌ی کادربندی‌ و حرکت‌های دوربین. وقتی دیدنش تموم شد با خودم گفتم: خب که چی؟ خب که چی آقای نولان؟
خیلی
بدم میاد که کارگردان سعی کن با آمیزه ای از تصاویر اغراق شده و موسیقی
منو تحت تاثیر قرار بده و اون در پایان فیلم داشت دق

ادامه مطلب  

مجزه‌ای به اسم صدا  

   روزای خوب اوایل بهار بود. تعطیلات عید تموم شده‌بود و من خوشحال بودم و خیال می‌کردم تهِ‌ته داستان عاشقانه زندگی من قراره تو همین بهار رقم بخوره. سرخوش و بی‌خیال سر یه کلاس عمومی وقتی استاد داشت واسه خودش یه چیزایی می‌گفت با صدایی که خیلی هم آروم نبود داشتم عاشقانه و البته تحسین‌گرانه از صدای مردونه شهاب حرف می‌زدم. از این که چه‌قدر بم و آروم بودن صداشُ دوست دارم. از این که گاهی اون صدا حتی خیلی آرامش‌بخش به نظر می‌رسید. از این که ن

ادامه مطلب  

اشارات ِ نظر  

چند وقت پیش میخواستم برم کتابخونه،جلومو گرفت گفت فقط دانشجوها و کنکوریا،بش گفتم خب منم کنکوریم، کارتمو نشونش دادم،خندید گفت تو به این کوچولویی؟! و از بغض ِ وحشتناک داشتم خفه میشدم،این همه راهو برگشتم. یاد اون زمان افتادم که مامان به زور اون بلوز بافت رو می پوشوند بهم و می گفت اگه کسی جلوتو گرفت گفت تو زشتی،اون موقع درش بیار. و انگار کسی جلومو گرفته بود و همین حرفو بهم زده بود. امروز ساعت مطالعه م بالا بود،یه لحظه نگاهم تو آینه به خودم افتاد،

ادامه مطلب  

What can i tell you my brother my killer?  

سلام... 
ساعت سه نیمه شب است توی خابگاه کوچک چاهار تخته ای روی تخت پایین سمت راست وقتی از در وارد میشوی... از دل درد بیدار شده ام و زل زده ام به تاریکی... و دل درد... وای دل درد...چقدر زیاد چقدر زیاد شده این روزها...  چرا نمیروم دکتر... چرا تنبلی ام می آید؟... چه اخلاق بیمار گونه ایست ک در من شکل گرفته است که تلاشی برای خوب شدن نمیکنم... نمیدانم... واقعن نمیدانم... اما شاید دلم برایت تنگ شده باشد... گاهی یادت میفتم وقتی روی پشت بام نشسته ام و باد میزند لای موها

ادامه مطلب  

خرید فایل فروش  

کل محصولات فروشگاه




نام کالا



قیمت (تومان)


پرداخت آنلاین و دانلود





ترجمه بیولیچینگ (آبشویی زیستی) کنسانتره فلوتاسیون (شناور) سولفید مس با استفاده از کنسرسیوم میکروارگانیسم های مزوفیل و گرمادوست


ادامه مطلب  

خدا قسمت کند شوهر  

خانم معاون از ته
حلقش داد زد: مگه صدای زنگو نمیشنوین؟ چند تا از بچه ها که گله گله روی زمین  نشسته بودن، بلند شدن و دویدن. چند نفر رفتن طرف
آبخوری. چند نفر چک و چونه زدن که صبحونشون هنوز تموم نشده، و چند نفر به کفش جدید
خانم خندیدن که قدشو به شکل مضحکی بلند کرده بود.
"ز" تکیه
داده بود به دیوار حیاط و تو تمام این مدت، کوچکترین حرکتی نکرد. هر کدوم که رد می‌شدیم،
نگاهی به رژ لب قرمز و لاک‌های مشکیش می‌انداختیم و سر تا پاشو برانداز می‌کردیم. بهمون
نگ

ادامه مطلب  

ماجرای عاشق شدن من  

اول نوشت: نمی دانم چرا این مطلب را به این زبان نوشتم و نمی دانم اصلا در چه قالبی قرار می گیرد. ولی به هر حال دل نوشته است و همین کافی است!
بچه که بودم فکر می کردم زن ها نمی توانند عاشق شوند. فکر می کردم اصلا زشت است. همیشه وقتی کسی درباره عشق و عاشق و مهمتر از همه عاشق شدن حرف می زد ته دلم آهی می کشیدم که هیچ وقت نمی توانم آن لحظه ای که این همه آدم حس کرده اند و هیچ یک مثل دیگری نبوده را، تجربه کنم. خنده دار است! نمی دانم چه چیزی باعث شده بود اینطور فکر

ادامه مطلب  

بازدید امیر سرتیپ دکترعلیان نژاد معاون آموزش قرارگاه پدافند هوایی کشور از شهر کاخک  

ظهر روز گذشته امیر سرتیپ  دکتر علیان نژاد معاونت محترم آموزش وتربیت نیروی انسانی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء به همراه چند تن از فرماندهان ارشد پدآفند هوائی کشور با هدف بازدید و آشنایی با شهر کاخک در بدو ورود خود به این شهر با استقبال گرم  مردم و  مسئولین شهر کاخک ازجمله بخشدار و شهردار کاخک و اعضای شورای اسلامی شهر و بخش و فرماندهان انتظامی و سپاه شهر کاخک روبرو شد. به گزارش آریا کاخک سرتیپ علیان نژاد پس از استقبال پرشور مردم و زیا

ادامه مطلب  

پاورپوینت در مورد تحلیل کسب و کار در سطح صنعت  

پاورپوینت در مورد تحلیل کسب و کار در سطح صنعت پاورپوینت در مورد تحلیل کسب و کار در سطح صنعت لینک دانلود و خرید پایین توضیحات دسته بندی :پاورپوینت نوع فایل : .ppt ( قابل ویرایش و آماده پرینت ) تعداد اسلاید : 23 اسلاید قسمتی از متن .ppt : تحلیل کسب و کار در سطح صنعت 5 نیروی شکل دهنده و موثر در یک صنعت تازه واردان رقبا خریداران تامین کنندگان کالاهای جانشین تهدید تازه واردان قدرت چانه زنی...ادامه و دانلود



پاورپوینت در مورد تضمین کیفیت در آزمایشگاه مواد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >