من  

اونجایی که معافیت پسره رو گرفت :/ خیلی ... 
یه جا هم بود عالی بود ؛ خیلی خندیدم :
+ چرا با من کار نمی کنی ؟ بذار شریک بشیم ؛ دونه به دونه ، دیتیل وار ... رطوبتی میریم جلو
... 
- اگه این کارُ انجام بدی معلومه کاره ای هستی برای خودت ؛ بعد با هم کار می کنیم ، دو تایی ؛ رطوبتی 
:))))) 

ادامه مطلب  

ما دو نفر بودیم  

ما دو نفر بودیم - زیرِ یه چترِ بنفشِ کوچولو - ما دو نفر بودیم اما انگار خیلی بودیم! - و این ما دو نفر بودیم که تا ته موندیم - دونه دونه از اون جمعیت جدا شدن - باز ما موندیم-ما دو نفر بودیم- زیر یه چتر بنفشِ کوچولو -اما انگار خیلی بودیم....- داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسههنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسهباید به فکر تنهایی خودم باشم
 

ادامه مطلب  

حسود  

دایی حسام که باشه یعنی شام باید جوجه باشه اونم تو حیاط .البته بین اون همه دارو درخت من چسبیده به دایی رهامم چون حسام میترسونه :/ 
مادر بزرگم عادت داره یذره ذغال که میبینه یه کیلو اسپند میریزه روش ، رفت اورد داد دست حسام ، حسام میگه اسپند دونه دونه بعد نگا میکنه به من که بقیشو بگم ، منم یادم نیومد گفتم چشم حسود یه دونه ! صدای خنده ی رهام رفت رو هوا! 
کلا ماهی یه بار میخنده اونم به من! کلا ماستن اگه نباشم جمعشون سکوته همش! البته حسام ماست پررو هست!!
م

ادامه مطلب  

چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟  

فکرشم نمیکردم به کتاب هفتاد صفحه ای انقد فکرمو آزاد کنه. به کتاب کم حجم اینقدر بتونه بهم انگیزه بده و هدف بده. به داستان کوچولو موچولوی دوست داشتنی آموزنده. بخاطر تجربه کوتاهی که توی یکی از شرکت های بازاریابی شبکه ای تو تهران داشتم بدون اختیار همش یاد اون روز ها و اون حرف ها میفتادم! ! و این موضوع اذیتم می کرد، چون به فکرم جهت میداد. همه ی سعی مو میکردم که با فکر باز به داستان فکر کنم و تا حدود زیادی موفق بودم. این داستان برام مفید بود حسابی. حالا

ادامه مطلب  

درخواست کمک  

اگه یادتون باشه یه بازی فوتبال قدیمی بود که رو ویندوز 98 اجرا میشد .. 
البته من بهش میگم فوتبال .. محیط کاربریِ خیلی ساده ای داشت 
یه توپ و دو طرف صفحه دو تا ادم (خط تیره صاف بود در واقع) که توپ بهم پاس میدادن و بیشترم با حرکت ماوس اونا حرکت میکردن .. لطفاً کسی اسمشو می‌دونه بگه خیلی لازمش دارم 

ادامه مطلب  

یازده.  

فکر نکن. فکر نکن. خاموشش کن.
بخند به روی همه. هیچی به روی خودت نیار.
اونا‌ نمی‌فهمن. اونا فقط تظاهر می‌کنن. اونا باید تظاهر کنن.
تو خودت می‌دونی. اون‌م می‌دونه. دیگه کی بهتر از خودتون؟
فکر کن. به اون فکر کن. جز اون به هیچی و هیچکس فکر نکن.
بخند. به زور. حتا شده تو آینه. به خودت. به خودت‌م دروغ بگو.
شاید ارزشش‌و نداشته باشه، ولی چاره نداری.
قفل شو. دور خودت دیوار بکش. یه دیوار بلند. نذار بفهمنت.
..........
فکرایی که تو یک صدم ثانیه از مغزم می‌گذرن. همیش

ادامه مطلب  

برافراشته  

بارها در یک لحظه، فقط در یک لحظه، خیلی ناگهانی مثل آوارِ یک ساختمان بزرگ فرو ريخته ام. تنها حسی که در آن لحظه ها داشته ام "تنهایی" بوده است. آگاهی به این که در نهایت، این من هستم که باید همین آوارِ فرو ريخته را از نو بسازم. در فرایند این فرو ریختن ها و برافراشتن ها، یک منِ قدرتمند متولد شده است که باعث شده هیچ مانعی در مسیر حرکت و رشد، مرا نترساند و همواره آماده ی شروعی دوباره باشم.

ادامه مطلب  

مسخره بازییییییی (قسسسسسسمتتتتت چهااااررررمممم: سقای خاله جونم!)  

1.تو تهران که بودیم،خاله منو برد کلاس ورزشش.خاله م میره کیک بوکسینگ.حالا عجیب ترین صحنه برای من این بود که یهو مربیشون اومد تو.خیره موندم به شیکمش.حامله بود !!!!!!!مربی خیلی جدی موهاشو بست،با همه بحث زنونه راه انداخت.بعد همه رو فرستاد تو حیاط و یه زن دیگه با خاله م رو انداخت سر کیسه بکس،چنان حرکتایی نمیزد!با خودم میگفتم: الاناس بچه شو ول کنه!
شده پاشو صد و هشتاد درجه باز میکرد ×× !!!!
حالا خاله ی من با تمام توانش،به کیشه مشت و لگد میزد.بعد میومد من به

ادامه مطلب  

 

طی یک حرکت اعتراضی عکسشو برداشت و همون عکس
اگه اشتباه نکنم اوا خانوم رو گذاشت دوباره:|
حالا من ی چیزی گفتم ک عکسای بیشتر بزار نمیخواس ب نشونه
اعتراض حذفش کنی:|
همین یه دونه هم غنیمته:)
یه ضرب المثل به لهجه خودمون هست
که الان خودم ب خودم گفتم:|
...
خودمونیم خیلی مغرور شدیا!
چشاتو ببند جمله بعدمو بخون:|
که نبینیش:|
هر وقت در جواب چیزایی که اینجا مینویسم
عکس العمل نشون میده یا ب زبونی قبول میکنه
همون حس خجالتی که تو وجودم جوونه زده 
تبدیل میشه به صدها

ادامه مطلب  

شب نلخ  

دیشب خیلی تلخ بود....
خواب دیدم یه دونه از خواهر دوستای بیشورم،منو دعوت کرد خونه شون
بعدش خود دوستم بهم گفت روی تخت بخوابم 
من شک کردم گفتم باید به مامانم زنگ بزنم
گفتش حق زنگ زدن نداری
گفتم آخه....آخه یه چیز مهمی رو جا گذاشتم
بعدش به بهونه ی زنگ زدن رفتم انور اتاق،اونم رفت بیرون
بعدش رفتم تو کامپیوترش فضولی
دیدم اون یه نقشه ای کشیده
بیشتر حرفاشو با کد نوشته بود
یه تیکه هاییش مفهوم بود و فهمیدم میخاد به من اونارو بگه
نوشته بود  خیلی اسکلی،هیچ وق

ادامه مطلب  

336  

آخرشب بود داشتیـم وقتی برمی گشتیـم خونـهـ ..سرمُ تکیـهـ داده بودم به صندلی و پنجره هم باز بود و موهام توی باد می رقصید ! فکر می کردم راجبـهـ هدفُ آیندم یهویی باخودم  گفتم فکرکن اینُ یـهـ روزی با یک عکس قشنگ پُست می کنم;
"این دیوونـهـ کهـ دیگـهـ بر نمی گـرده " یا " من کهـ برگشتنُ بلـد نیسـتم"
خیلی دل چسب بود فکرکردن بهش حتـآ ! ذهنم حسابی غرق رویابافی با هدفام بود  و به سپری کردن لحظـه هام فکر میکردم .این روزها تمام دغدغه ام شده تلاش و درس و کار و ور

ادامه مطلب  

دوازده.  

همیشه دوست داشتم غروب آفتابو ببینم، اما هیچوقت نتونستم. چون همیشه درگیر دغدغه های زندگیم بودم . که حتی ساده ترین آرزومو برآورده نکردم. همیشه از ارتفاع ترسیدم، اما پروازو دوست داشتم. و حاضر نشدم ترسمو به خاطر عشقم نادیده بگیرم.  خب، دیگه از این خبرا نیست. از این به بعد قراره ترس معنی نده. قراره همه آرزوهام بشن تجربیاتم. میدونی چرا؟ چون وقتم داره تموم میشه .
   چون قراره فردا روزی زیر یه خروار خاک باشم.
من از تاریکی می‌ترسم، یعنی می‌ترسیدم. 

ادامه مطلب  

مهربونی. عشق. امید  

امروز خانم ر اومد دیدنم و برام یه عالمه انجیر هدیه آورد. حوریه در حالی که در گیرو دار عمل جراحیه شعر فرستاده. محدثه توو اس ام اس مهربونانه ش گفته و مامان دوستداشتنیش خوندن حدیث کسا رو برای امشب یادم آورده. توی راه برگشت از کلاس، با صفیه کلی غر زدیم! فحشای کاملا باادبانه دادیم و خندیدم، و وقتی رسیدم خونه، کلی از صحبت کردن با فاطمه کیف کردیم. در حالی که موقع صحبت با یکی از دوستام با تاخیر تولد پسر عشقولیشو تبریک میگفتم، بعد از کلی حرفای خوب، برا

ادامه مطلب  

اختتامیه خرداد!  

 
دلم نه برای زندگی تنگه نه برای مُردن. دلی که بالای هزاران پا ارتفاع، روی بند نازکی، بی هیچ حرکت ِ ظاهری، ایستاده!
دلی که برای جزییات و احساسات خنده داری تنگه که به خودی خود، ارزشی شاید نداشته باشن اما در یک مفهوم بزرگتر که جای می گیرن، پر از معنا می شن و پر از نقش و نگار و پیچ و خم و عطر و پر از آوا.
و پر از مفهوم دقیق زندگی!
چه داستانیه داستان بود و نبود، داستان ِ داشتن و نداشتن؟
که حتماً نقیضش باید باشه تا اصلش رو دقیق بفهمی؟ انکار پذیر هم نیست

ادامه مطلب  

مدیر مدرسه  

تو خونه ی ما اینقدر همه منتظر پاییزن که بلاخره امروز یه کوچولو خودشو بهمون نشون داد. حیاط بوی نم می ده و باد، پنجره پشتی خونه رو میلرزونه و همون صدای همیشگی میاد وقتی قراره بزودی بارون و برگ های نارنجی و باد و سرما ما رو توی خوشی غرق کنه. خدا می دونه چقدر عاشق پاییزم من.
حالا توی همین حال و هوا من دارم "مدیر مدرسه" از جلال ال احمد رو می خونم و فضای کتاب سرد و زمستونیه. دیگه چی می خوام از یه روز قشنگ؟ خبر خوب دیگه اینکه برادر کوچیکه به قبیله ی کتابخ

ادامه مطلب  

771- 22  

 
در ادامه ی این نوشته  و یکم هم این نوشته:
 1-       یکی از اعضای فامیل همسرم علیرغم سن بالا، حواس و حافظه ی خیلی جمعی داره. خیلی جمع. اینطوری که مثلا یادشه سی و پنج سال پیش در فلان مکان با فلان مختصات جغرافیایی، فلان شخص با خالِ گوشه ی بینی و پیراهن گل دارِ صورتی که دامنش چروک داشته با فلان شخصی دیگر با فلان تعداد چین روی پیشونی و و یك گل مژه و جلباس چهارخانه که تای یک آستینش بلندتر از آستینِ دیگه ش بوده ملاقات داشته اند و اسم و فامیل خودشون و ج

ادامه مطلب  

نرم و سفید مث برف  

 
چه قشنگ دارع میبارع و همه جارو سفید پوش میکنه
هر سال بیشتر از سالای پیش حجم و بلندیش بیشتر میشه
تا گناه های ما رو بیشتر بپوشونه
ما ادم یخی هایی که قلبمون هم یخ زده ولی ارزو داریم یه دونه ورژن جدید از خودمون داشته باشیم و  ادم برفی میسازیم اونم سفید سفید ن مث دلمون تیره
ولی بازم ناشکریم امروز مرد همسایمون میگف
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت که انقدر برف اومده
تو دلم گفتم تو از اونایی که کولاک و بهمن هم دلتو سفید نمیکنه
حرف  دلم امروز ساعت 10.10 ص

ادامه مطلب  

سنگ ها را قورت بده  

سارا و لیلا بستنى مخصوص سفارش دادند و از بس به به و چه چه كردند كه بستنى مخصوص اینجا عالى است و حرف ندارد و آخر خوشمزگى ست،من هم از همان را خواستم.اما، هر چه منتظر ماندیم،خبرى از بستنى نشد و بعد از نیم ساعت انتظار با كمال شرمندگى من غر زدم و در جواب غر _من،سارا غر دیگرى زد كه اگر من چهار تا جاى باكلاس رفته بودم،مى دانستم قانون چنین جاهایى صبر است و نباید انتظار داشتم باشم فرتى سفارشم حاضر شود.حسابى توى پرم خورد و ساكت منتظر ماندم.چهل و پنچ دقیقه

ادامه مطلب  

یه دونه از همسایه ها داره کارای چیزدار میکنه...... -_-  

اشکم در اومد بخدا!
خدا قشنگ داره چیزایی که ازش متفرم رو از اینترنت میاره جلو چشمم!
قشنگ صدای جیغ و دادای خانومه داره میاد،من دارم سکته میکنم!!!!!
..................................................................
آیا باید سانسور کنم یا نه؟
0_0
به من صبر و تحمل بده!
بخدا اینقدر برام غیرقابل تحمله این صحنات که در جا میخوام خودمو از پشت بوم پرت کنم پایین!
ینی ....اه.....خدا مرگم بده... 
امیدوارم فهمیده باشید امیدوار چی هستم
فهمیدید که؟
امیدوارم **** نباشه  -_-
....یه تانک نیازمندم خونه ی ه

ادامه مطلب  

71. مشکلات پاتو..تجربیات..خستگی  

بعد مدت ها این دو روزی که تعطیل بودم یه دل سیر خوابیدم خیلی نیاز داشتم...صبح ها هوا بهتر شده و خنکه.. بر رفتن به پارک و دوچرخه سواری عالیه..ولی این مدت به قدری کار کردم که نتونستم از خواب و استراحتم بزنم:( الان یاد کارای این هفته که میفتم باز دپرس میشم.. سه شنبه شبکارم ولی به خاطر رزیدنتی که میخواد بیاد مجبورم صبحشم برم بیمارستان..یعنی شیفت صبح-شب خیلییی بده..خب چرا اخه دختر خوب...من از مرخصی و روز تعطیل و کارو برنامه ی خودم میزنم به خاطر شما پاتولوژ

ادامه مطلب  

"چون گذشت از سر جهانی را گرفت\ گر جهان ویران کند نبود شگفت"  

 
 
جدیدا سعی م بر این بود تا می تونم سمت فضای مجازی ُ گوشی نرم و تا می تونم سَرَم رو گرم کنم تا این حال ِ مضخرفم رو طبق عادت های همیشگی سر کسی خالی نکنم و همونطور با غر غرهای بی موردم کسی رو از خودم خسته نکنم . برای همین ویژگی جدیدی که سراغم اومده خالی کردن ناراحتی ها فسردگی ها م با دیدن فیلم و خوندن کتابه . تا چه اندازه موفق بودم یا تا چه اندازه می فهمم از اون فیلم و کتاب رو خودمم حتا نمی دونم . تو کتابی نوشته بود که فلانی می خواسته عصبانیت ش رو خا

ادامه مطلب  

اتفاق عاشقانه  

دلم یک اتفاق عاشقانه می خواهد
برای فردا
چشم باز کنم
تو امده باشی
سراسیمه
دست و پایم را گم کنم
موهایم را بهم ريخته شانه کنم
تو بخندی
در گوشم بگویی مریم؟؟؟
جاااااااااااااانم کشداری بگویم
بگویی دلتنگ صدایت شده ام
بغلم کنی
آرام بگیرم
موهایم را ببافی
من دست در دست تو
رویاهایم را بسازم
افسوس
دلم یک اتفاق عاشقانه می خواهد
مثل آمدن تووووو
#مریم باغ شیرین

ادامه مطلب  

نیو اپیزود ویت ترابل ایز کامینگ بِی بِ!  

اگر مشروب تونسته حال سرخوشی بهم تو این ۴.۵سال به همون اندازه قهوه می تونسته حالمو داغون و بغضی کنه. امشب یه فیلمی دیدم بلو ولنتاین خیلی دردناک بود و من تمام وقت فکم رو با دو کیلو قیر سفت شده تحمل می کردم ولی قطره ای اشک از چشمام نیومد . بعد یهو تمرکز کردم و دیدم مدت هاست که برای هیچ چیز جز خودم اشک نمی ریزم . وقتی پیش روانشناسمم مدام اشکم میاد پایین و اونم بی محلی می کنه .گاهی حس می کنم نمی بینه . بگذریم.ولی درکل حتی برای مامانم گریه نکردم این مدت.

ادامه مطلب  

دختری که نام قاتلش را با خون نوشت  

دختر جوانی که با ضربات چاقو در یک منزل مسکونی کشته شده بود در حالیکه آخرین نفسهایش را میکشید نام قاتل خود را با خون ريخته شده از پیکرش بر روی دیوار نوشت.
به گزارش آخرین خبر، ساعت ۱ و ۳۰ دقیقه بامداد امروز ماجرای جنایتی وحشتناک در یک منزل مسکونی واقع در خیابان ایثارگران مشهد به قاضی ویژه قتل عمد اعلام شد. با حضور قاضی احمدی نژاد و کاراگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در محل مشخص شد دختر ۲۰ ساله با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده است، اما

ادامه مطلب  

قربانی  

 
الان می‌فهمم حال اونایی رو که فکر میکردن بخاطر در امان بودن از خشم خدا باید خون ريخته بشه ..... من الان حالی دارم که دنبال قربانیم .... دنبال مرگم ..... یکی باید بمیره انگار تا آروم بگیرم .....
 
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود ....
تا دلم ... باز دلم .... باز دلم .... دل بشود .......
 
کاش یکبار بفهمد که دلم می‌شکند
تا زمان بگذرد و تجربه کامل بشود ..................
 
مهدی ازوج (هومن)
 
------------------------------------------
 
Crashing, hit a wall
Right now I need a miracle
Hurry up now, I need a miracle
Stranded, reaching out
I call

ادامه مطلب  

حالم از خودم به هم میخوره....  

حالم از خودم به هم میخوره.حالم از خود تنبلم به هم میخوره.یه نامه رو قرار بوده بفرستم و الان یه هفته شده.
هر روز به جای چندین کاری که توی برنامه ام هست،یک هفتم یه کار رو انجام میدم و تا آخر هفته فقط یه کار انجام میشه.
نه خوابم درسته نه حالم.همه چیز به هم ريخته است.بالاخره اتاقم رو جمع کردم...بعد از یه هفته.از چمدون متنفرم.همیشه میگفتم دلم میخواد بزرگ شدم کسی باشم که یه جا نمونه دایم در سفر باشم و هر جا یه کار انجام بدم.میخواستم دلم در گرو موندن نباش

ادامه مطلب  

ناهیدِ سگ...  

زخم هایی که ناهید سگ به دلم در تمام این سالها زده اونقدر عمیقن که تا قیامت هم خوب نمیشن
ناهید کفتار همون کسی بود که عشق حمیده کثافت را انداخت تو دل شوهرم...
ناهید خودت دختر داری...منتظرم تا بدبختی دخترتو ببینم...از خدا میخوام چشمان گریان دخترت دلتو خون کنه...
ناهید به شوهرم یاد میداد تا منو بزنه و خودم از زندگیم دست بکشم...ناهید سگ صفت بدان که بخاطر آشغالی مثل تو، شوهرم دهنمو خون کرده و لبم پاره شده آنچنان محکم از دهنم زد تا دل توی عوضی شاد بشه...فکر

ادامه مطلب  

♥♥♥♥♥♥♥  

بسم الله الفتاح
نتونستم هیچ‌وخ از نهایت بی‌قراریم برای تو بگم . برعکسِ دفترام اینجا انقدی امین نبود و نیس یا عوض شدم یا ... مثه اون‌بار که نوشتم برات ، هنوز وسط دلم اسید ريخته‌س انگار و هنوز جوشیده میشه وجودم و فروتر میرم و فک میکنم تموم نمیشه هیچ‌وخ ؟ تا دم مرگ رفتن ، این چیزیه که عجین شده باهاش ثانیه‌های شبام و پر شده از دل دل زدن و جون دادن . بد رفیقیه شب ، بدتر که آدمارو بهم میرسونه ، عاشق میکنه و از هم دور میکنه . دورترین جای ممکن و شروع می

ادامه مطلب  

مامان و بابای نگران من..  

بوق..
بوق..
- الو (صدای خواب آلود پدر)
+سلام بابا من دارم میام خونه..
مکث..
-بیا بابا جون..
نه تعجب و نه ذوق و یا هرچیز دیگری..
انگار ک مطمئن بود..
من اما تمام شب رو بیدار و ب حرفای بابا فکر میکردم..
"خودتو بذار جای من.. 
نوچ..
نمیفهمی ..
مگه اینکه یه روز بچت بخواد همچین کاری بکنه.."
همه ی وسایلمو جمع کرده بودم..
چند ماه بود که با بچه ها برنامه ريخته بودیم.. تا اینکه مرخصیامون جور شد..
آب و هوا، اسکان، رفت و آمد..
همه چی هماهنگ شده بود..
قرار بود برم اصفهان از اونج

ادامه مطلب  

734  

گوش دادن ویس های این هفته تموم شد. دلم خوشه به همین.
از دکی "مجوز" گرفتم سیستمی که اینجا هست رو بریزم بهم. 16 تا درایو داره! یک مشت فایل قدیمی و برنامه عهد دایناسور روشه، حالم بهم میخوره ازش. حتی یه ویندوز ایکس پی هم روی یکی از درایو هاش نصبه! میخوام قشنگ پارتیشن بندی اش کنم و یه ویندوز 10 نصب کنم روش یه نفسی بکشه. بعلاوه اینکه یه سری از نرم افزار هام رو نصب کنم روش و کمتر از لپ تاپ استفاده کنم. طفلک زیادی داره به من سرویس میده. 
امروز از دیجی کالا یه ه

ادامه مطلب  

سینای مومن نما اما ....  

از زبان سودا
مینا امروز که رفتم پیش دکتر ایوزیان ک برای استارتاپ ازش کمک مالی بگیریم با سینا گفت...(اینا دیگ محرمانه س چون ما دانشجوهاشیم و راحتیم میدونیم )و اینکه تا اخر امسال نمیتونه
اما سینا گفت که میخواد راجب پروژه باهام حرف بزنه وپیشنهاد داد بریم هم ناهار بخوریم هم حرف بزنیم
واای مینا نمیدونی چ چرت و پرتهایی که تحویل من نداد انگار ن انگار اون پسر موجه دانشگاه تهرانه
اصلا یه وضعی هزار چهره س (اقا از قضا تو دانشگاه سر به زیر و مومن نماست از

ادامه مطلب  

it feels so good to be so young and have this fun and be successful  

از حموم اومدم موهام خیسه و بِ نظر خودم الان بدونِ هیچی،خیلی زیبام؛این حسُ شِی بم داده،انقد ستایشم میکنه و نشون داده همه جوری دوسم داره،دیگه واسم فرق نمیکنه ناخونم کوتاه باشه یا بلند،موهام تا روی باسنم باشه یا الان کِ کوتاه تر کردم تا زیر بوبزَم،ینی واسم قانون تعیین نکرده که تو اینطوری خوشگلی،هر مـوودی باشم همونجوری میگردم و از نظرش و از نظرم خوشگلم .. الان آرومم،یه موقه ــآ لازمه خوشبختیمُ توو دل خودم نگه دارم و ذوق کنم و الان ازون وختاس! ب

ادامه مطلب  

انکار گرما از تب گرما نمی کاهد!  

 
نان از گلوی ماه آیا می رود پایین؟
 
دست بجنبان کش تنبان شل است قحبه ی پاخوردگی رایگان!
پشت سرت هجمه ی لَنبانیان! شل که بگیری به فنا می روی
توطئه در توطئه در توطئه! این همه دشنام به دشواری ات
در شب تاریک گرفتاری ات گرچه نمیری به فنا می روی!
 

 
دست نجنبیده! به وقت سقوط  ناکث و ناکس به تو جنگیده اند
با تلفن های تو زنگیده اند داد کشیدند به کشتارمان
یک سر وگردن به تو نزدیک تر! جان که نمانده است ولی رگ زدیم
رنج کشیدند که هشتگ زدیم! ما که نرفتیم پِی کا

ادامه مطلب  

دهلی، شهری در تصرف میمونها!  

با افزایش زاد و ولد میمون‌ها در شهر دهلی هندوستان و حضور آنها در همه نقاط شهر حتی درمانگاه‌ها و سالن‌های دیوان عالی کشور، هرج و مرج در این شهر بالا رفته و مسئولان به مقلدان صدای میمون پناه برده‌اند.
به گزارش دویچه وله، به گفته یکی از قاضیان دیوان عالی شهر میمون‌ها موجب هرج و مرج شده‌اند و به گفته وی کنترل شهر را در دست گرفته‌اند.
یک مامور امنیتی شاغل در دیوان عالی به خبرگزاری آلمان گفته، از زمانی که چند میمون رزوس در آنجا خانه کرده‌اند،

ادامه مطلب  

دروغ بزرگ ...  

 
 
گاهی سرشاری از هزار و یک قصه‌ی منفی که به هزار و یک واسطه بوجود اومده ..... گاهی انقدددددددددر سرخورده‌ای از اعتماد کردن و حرف زدن که به نزدیک‌ترین دوستاتم خیلی چیزا رو بخصوص در مورد خانواده نمیگی که بعدا تُف نشه تو صورتت ....... حالا فرض کنید این آدمِ رمیده ...... میخوره به بزرگترین دروغ ...... کسی که مدتهاست خیلی از حرفارو تو خودش نگهداشته .... خیلی اشکارو تنهایی ريخته و زار زده ...... کم کم داره عادت میکنه به نبودن‌ها .... و میگه اگرم روزی قرار شد نبا

ادامه مطلب  

730  

دنیا قطعا به آخر نیومد وقتی من فهمیدم پلیرم بدون دانش پردازش صدا زمین گیر شده! چون بعد از اینکه سر این قضیه برای خودم دادگاه گرفتم و خوب حرص خوردم، شروع کردم کار واقعی انجام دادن برای دور زدن این مسئله، طبق معمول!از کتابخونه پردازش صوت گوگل میشه استفاده کرد، اما خیلی محدودت میکنه. میتونی اون قسمتی که اکتیویتی اش میاد رو حذف کنی و بگی توی بک گراند کار کنه، اما موقع ضبط یه صدای بلیپ مزخرف داره و معطلی اش زیاده بعلاوه یا یک سیگنال فیزیکی میخواد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1