میدونی مثه چیه  

مثه اینه که از پایه ی ساختمون، دونه دونه آجراشو برداری. فعلا چیزی نمیشه، مگ اینکه به کارت ادامه بدی. اونوقته که می ریزه. ولی من ادامه نمیدم. نباید ادامه بدم. اینم می تونید بذارید به پای دغدغه های سطحی تینیجری یا یه ناراحتی عمیق، اور وات اور. آی دونت کر.

ادامه مطلب  

شب یلدا تون مبارک  

❄️شعر شب یلدا❄️
چه خوبه شب یلداشبی بلند و زیباکنیم یاد خدا رابخونیم این دعا راخدای مهربونمتو که یلدا میاریبرف و سرما میاریبعد برف و زمستونگل به صحرا میاریبیار امسال برامونمهدی صاحب زمونانار دونه دونهآقا چه مهربونههر آدمی تو دنیااینو باید بدونههر جایی که باشهآقا به یادشونه

ادامه مطلب  

===  

چی میشه که ذهنم  سرشو فرو میکنه تو سبد خاطرات گذشتش و دستشو دراز میکنه تو سبد به هم میریزه همه رو   و چن تا از حسای شیرین و خواستنی سالها پیش رو دونه دونه  گلچین میکنه و ب اون چشای خستش  زل میزنه بهشون نیشش باز میشه تو دلش خالی میشه بغض میکنه و حتی ناغافل اشکاشم جاری ... 
آخر سر هم همه رو مچاله میکنه میندازه تو سبدو با پاش سبدو هول میده ی طرف ...
خب ...

ادامه مطلب  

گوگل جان ؛ مچکریم !  

چند روز پیش بود که خیلی اتفاقی و خیلی تفننی اسم و فامیلم رو گوگل کردم ؛ و پرت شدم به چند سال قبل ... شیرین ترین سال های زندگیم.وبلاگ بچه ها دونه دونه پیدا شد و حال منو از این رو به اون رو کرد ، تا این که بالاخره وبلاگ خودم رو پیدا کردم .به کلی فراموشش کرده بودم.دیدم یه سری از بچه ها هنوز تو وبلاگشون می نویسن یا بعد از چند سال دوباره برگشتن بهش.این شد که منم نتونستم مقاومت کنم و دوباره برگشتم !تصمیم گرفتم آدرس وبلاگ رو عوض نکنم که اگر کسی خواست راحت ب

ادامه مطلب  

بدون ویرایش  

شریک سقف من نیستیبذار همسایه باشیم و فقط یک دونه دیواروشریکم باش . شریکم باش . شریکمشریک عمر من نیستیبیا هملحظه باشیم و همین یک لحظه دیداروشریکم باش . شریکم باش . شریکمفقط در هفته . یک لبخند . لبتو قسمت من کناگه خورشید من نیستی . بیا و شمعو روشن کنتمنای شرابم نیست . یه جرعه آب شریکم باشکنار چشمه رویا . یه لحظه خواب شریکم باششریک سقف من نیستیبذار همسایه باشیم و فقط یک دونه دیواروشریکم باش . شریکم باش . شریکمشریک زندگیم نیستی . شریک آرزویم باشاگه نی

ادامه مطلب  

مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش ..  

بی تو در گریه ها یاد تو در اغوشم است ..
. این همون اهنگی بود که وقتی شنیدمش به هیچی جزء نبود تو فکر نکردم بابایی 
عکسایی که تو تو اونا بودی رو از لبتابم ریختم تو گوشیم و با همه شون کلیپ درست 
کردم این اهنگ رو هم روش گذاشتم .. به مامان نشون دادم ، اروم سرش و گذاشت و
گریه کرد ، من ندیدمش از صدای گرفتش متوجه شدم . گفت برای خاله هم بفرست ،
فرستادم و طبق حدسم طفکم پر پر شد ))': فرداش زنگ زده بود خونمون که باهام
حرف بزنه نبودم اما پست اینستگرم شُ دیدم و حدس زد

ادامه مطلب  

۳۹۷. تقدیر  

امروز یه همایش داشتیم، همایش مدیران و تجهیزات پزشکی . قرار بود من و مدیرمون بریم که مدیر جان صدبار تصمیمشو عوض کرد آخرشم اومد. همایش بدی نبود نسبت به چیزی که فکر میکردم خلوت تر بود. بعد از پذیرایی ساعت ۱۰ سخنران بعدی که از خانوم مهندسای معاونت درمان شروع کرد درمورد ارزیابی که از واحدهای تجهیزات پزشکی انجام داده صحبت کردن. پیش منم اومده بودن مرداد ماه. دونه دونه آیتماشو توضیح داد و آخرش نمودار امتیاز مراکز نشون داد. ما که نوشته هاشو نمیدیدیم و

ادامه مطلب  

درس عبرتی شد که دیگه سوال طرح نکنم  

گاهی وقتا آدم خیلی حالش گرفته میشه ولی ترجیح می ده سکوت کنه
چند هفته قبل استاد سر کلاس گفت یه نفر داوطلب بشه از جزوه کلاسی سوالاتی رو طرح کنه تا من از بین اونها چندتا سوال برای امتحان پایان ترم انتخاب کنم
هیچ کس قبول نکرد و از اونجایی که اگر می خواستیم همه جزوه رو بخونیم هم به لحاظ محتوا و هم زمان با مشکلاتی مواجه می شدیم همه مایل بودند یکی این کار رو بکنه و نگاه ها به سمت من دوخته شد و استاد هم به من گفتند انجام بده منم توی رو در بایستی افتادم و

ادامه مطلب  

خود شکن آینه شکستن خطاست  

هرکه غم ت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غم ت بی خبر از عالم اند ...
یا حسین ❤.
+ چجوری بدم تون به دنیا؟
خدا چجوری بذارمت کنار؟ تو خدای منی... تو یکی یه دونه منی... تو نفس منی، هستی من، عمر من، همه وجود منی.... ( با تم دکتر صباغ چی پلی میشه تو ذهن و می شینه به قلبم ...❤ ).
+ درباره خانم خواهر.
باران گفت دوباره عذرخواهی کن خیلی بهش برخورده. برای اینکه طبق نفس خودم عمل نکنم، از استاد هم پرسیدم. گفت دلت صاف شه که توی رفتارتم نشون بده. نه لزوما عذرخواهی مجدد زب

ادامه مطلب  

هنوزم همونم ...  

یه قلب شکسته یه روح پریشونیه عاشق یه تنها یه بی کس یه مجنوناز اون مرد مغرور یه دیوونه موندهیه ویرونه بی تو از این خونه موندهتو دنیام و بردی سپردی به ماتمولی تو خیالم هنوزم باهاتمهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا ترهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بی وفا تریکم بی تفاوت یه عالم غریبهدل نیمه جونم هنوزم غریبه
یه وقتایی گیجم واست گل میارممیام پیش عکست تو گلدون میزارمحواسم بهت نیست تو که نیستی پیشمتو یادم میای و پر از گریه می

ادامه مطلب  

انشا  

یلدای خود را چگونه گذراندید؟انشای خود را می‌خوانمبا سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم شب یلدا به ما خیلی خوش گذشت. دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم، فال هم گرفتیم.البته پدرم می‌گفت شایعه شده که هندوانه‌ها را یه کسایی ارزون خریدن و انبار کردن که گرون بفروشن، به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادی مبارزه کنم.مادرم هم گفت: خوب کاری کردی و به من گفت عکس یک هندوانه بکش بگذاریم تو سفره یلدا، منم کشیدم خوشگل شد.مامان گفت: تو روزنا

ادامه مطلب  

خوبم!  

چه باری از رو دوشم برداشته شد؛ همیشه از بعد عروسی بچه ها که فهمیدم ایمان ادم من نیست اذیت بودم؛هرکار می کردم رابطه تموم نمی شد؛دلمم نمی یومد اذیتش کنم؛بالاخره دوستش داشتم اما مثل یک دوست؛ حتی گاهی فکر می کردم من که به کسی که دوست دارم نرسیدم با ایمان ازدواج کنم اون به کسی که دوست داره برسه! چه فکر اشتباه و ناامید کننده ای! اون تمام رفتار منو میذاشت پای عشق و من مدام رو خودم و احساسم و خواسته هام پا میذاشتم برای یک فداکاری احمقانه!
هفته پیش یکی

ادامه مطلب  

چند سوال در مورد آهنگ های عروسی و خواننده ها  

چند سوال در مورد آهنگ های عروسی و خواننده ها
 
1- چرا مد شده که خواننده در مراسم عروسی نوای غزا اجرا میکند ؟مگه نباید شاد بود؟
 
 
2- چرا چندین ساله یه دونه ترانه جدید همه گیر اجرا نشده و همه از ترانه های قدیمی و یک نسل پیش استفاده میکنند؟
 
 
3-چرا ساز زن همراه دهل همیشه از یک نوا  و آن هم کاملا تکراری و قابل حدس استفاده می کند
 
 
4-چرا دستمزد بعضی از دوستان از بقیه حدود 6 برابر بیشتر است ؟ آیا از شعرهای پرمحتوایی استفاده میکنند یا به قول معروف آواز

ادامه مطلب  

عبور مسيح ...  

امروز معجزه كوچكی اتفاق افتاد.آخ نفس های راحت.زندگی روزمره.بالهای بی زنجیر.امشب دوباره شب خوده شب بود.من؛همون من واقعی.بی غصه.آروم.دلخوش.راستی تو اصلا یادت هست آخرین باری كه شاد دیده باشی منو؟شادی ای كه نه فقط خندیدن باشه.از اون خوشحالی ها كه دل میخنده جای لب ها.شاملو راست گفته"خنده لب خاك و گله.خنده اصلی به دله"امشب دلم میخنده.پنجره رو آخرشب باز میكنم.هوا صافه.چندتا ستاره هست.درختا برگهاشون ريخته و تو خودشون مچاله شدن.بی روح و خشك و نزار.هوا

ادامه مطلب  

آرزو  

توی فروشگاه دیدمش، خشک بار میفروخت، با همون موهای فرفری.
فقط پیش دانشگاهی رو با هم همکلاس بودیم.
این که اینقدر خوب توی دهنم مونده، حتی جایی رو که می نشست توی ذهنمه، به این خاطرِ که یه روز معلم زبان یه سوالی پرسید و اون جواب داد.
معلممون گفت آینده رو تصور کنید، مثلا توی ذهنتون دوست دارید چه ماشینی داشته باشید؟
این دوستم گفت من یه مزدا 3 رو تصور میکنم!
و من خیلی تعجب کردم. تعجبم به این خاطر بود که خودم توی ذهنم یه پارکینگ پر از ماشین رو برا خودم تص

ادامه مطلب  

سلام معینم آقاییم  

سلام معین خودم
خوبی آفایییم؟ ( خوبم )
خسته نباشی فدات شم الهی قربون دردای عضلانیت بشم من
خستگیاتو نبینم مننننن عزیز هدیییی
معینم بابام سیمکارت همراه اول همون شمارمو گرفت گفت اینترنتش بهتره ممنونم عزیزم
معینم من امتحانام از امروز شروع شدن و تا 30 دی امتحان دارم متاسفانه
تا جایی که بتونم میام وبلاگمون نفسم
قربونت بشم که واسه زندگیمون زحمت میکشی ( آخرشم نگفتی چه کاریااااا )
دلمم مث همیشه برات تنگه و یه  دونه دوست داره
( متنمو خوندی؟ خوب بود؟ خطا

ادامه مطلب  

فرار از خونه!!  

بازم آلاخون والاخون ی.......
باران دوست پسر آورد خونه و منم فقط تونستم کیفمو بردارمو بیام بیرون از خونه تا قبل از اومدن اون پسر
نمی دونم چرا یکم رعایت دیگرانو نمیکنه؟!!!
اون می دونه من روی این مسائل حساسم ولی بازم خیلی یهویی دعوت میکنه از یارو که بیاد خونه ی ما که خونه ی مجردی و دانشجوییه دخترونه ست!!!
اونقد سریع اومدم بیرون که نه کتابی نه جزوه ای نه حتی مسواکمو نیاوردم!!! بندکفشامم نبستم ! و فوری اومدم توو خیابون تاکسی بگیرم. اخه ساعت نزدیک 10 شب بود

ادامه مطلب  

۳۹۹.از کنجد به عدس  

امروز رفتم خانه بهداشت پرونده تشکیل دادم بماند چقد منو دعوا کردن که چرا قبلش نیومدم. گفتم باردارم نزدیک بود کتکم بزنن .در این حد که نوشتم و امضا کردم که من غلط کردم قبل از بارداری نیومدم پیش شما، مسئولیتش با خودم امضا و اثر انگشت
از دعواهاشون که بگذریم خیلی خوب بود اینقدر این خانومه برام وقت گذاشت و کارامو کرد و همه سوالامو جواب داد که نگو. حساب کرد ۵ هفته و ۶ روز رفتم تو اینترنت دیدم ۵ هفتگی اندازه دونه کنجد و ۶ هفتگی اندازه عدس. واقعا یه تصور

ادامه مطلب  

جولیوسیوس  

خدایان یونان باستان آدم های خلاق و اهل دلی بودن. مثل خدای متعال ما نبودن که بگن هر کی هر کار بدی کرد بندازینش تو آتیش و آلت گناهشو داغ کنین بریزین تو حلقش. نه. می شستن دور هم و سر فرصت فکر می کردن چطور حال طرف رو بگیرن که پیامِ «خوبت شد؟! خوبه ما هم باهات همچی کنیم؟» به وضوح به یارو منتقل شه.
مثلا تانتالوس, غذا و شراب خدایان رو دزدید تا برای آدمیان ببره, و مجازاتش این بود که تا ابد توی برکه ای از آب گوارا وایسه در حالی که شاخه انگوری از بالای سرش آو

ادامه مطلب  

لالایی ...  

لا لالاییلالا کجای دنیاییلالا لالایی نمیاد ازت صداییلالالایی بخواب اونم تنهاییلالالایی جون جفتمون بگو الان کجایی
هی.. برداشتتمام جوانیمو دلخوشیممانده پیر در حال موتخیلی اذیتم کردیفشار قبرمو ترجیح میدم به فشار قلبلالایی لالاییلالایی
 
لالالالالالاییعروسک من بخواب نبینی مُردن منولالالالالالایینبینی زخمیو مست درو دیوار خوردنمولالالالالالاییپنجو شیشو هفت صبح تا این موقع بیدارمولالالالا لالایی
بعد ضربت تو از ناحیه ی احساسممیگیرم عذا

ادامه مطلب  

 

خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم تو ونسرین این متنی طولانی رو  ک گذاشتم رو تا اخر خوندین هر دوتون خیلی خوشحالم کردین مرسی از هردوتون  و مرسی از فتانه خانوم ک ب زودی میخونه
خیلی هم دوسداشتم ک هرسه تاتون کنار هم باهم این متن رو بخونین و غافلگیر شدن و ذوق کردن مهدیه رو هم می دیدین ولی حیف ک فتانه خانوم نبود واقعا حیف شد
خیلی خوشحالم امشب
جز بهترین شب های زندگیم بود
به خصوص وقتی با همه زندگیم داشتم صحبت میکردم
خیلی دوست دارم مهدیه
انشالله تا ابد پیش ه

ادامه مطلب  

درباره مستر ویل + تاوان  

بچه ها.
دوست دارم بر چسب نوشته ها رو کلی تعیین کنم. نه اینکه دونه دونه زیر پست ها بنویسم.چون خودم میدونم کلا راجع به چه چیزایی حرف میزنم. چطور باید اینکار رو کرد؟
***
بچه ها مستر ویل کنارمه. همراهمه. یه پیام معروف هست گه میگه: 
لبخند بزنید شاید لبخند شما تنها نور امید زندگی یه نفر باشه؛
برا من خیلی وقتا این واقعی شده. و اون نور امید رو مستر ویل به من داد.
 
این سه ماه خیلی به من سخت گذشت. از صبح بیدار میشدم میرفتم سر کلاس ۸ شب در بهترین حالت میرفتم خو

ادامه مطلب  

آنتارکتیکا  

 
وقتی که خیلی بچه بودم پدرم رو از دست دادم.
مادرم بهم گفته بود که پدرم پزشکی بوده که توی جنگ کشته شده. واسه همین من همیشه به پدرم افتخار می کردم چون اون می تونسته جون آدم ها رو نجات بده و لبخند رو لبهاشون بیاره.
اما بزرگتر که شدم فهمیدم پدرم پزشک نبوده، اون پستچی بوده و توی بمباران کشته شده، از اون به بعد بیشتر به پدرم افتخار می کردم.
یه پستچی می تونه کارهای بزرگی بکنه، می تونه نامه های مهمی رو برسونه؛ درد و دل عاشق ها، خبر سلامتی سرباز ها و از ه

ادامه مطلب  

•51  

بحثِ عشق و عاشقی که میشد ، نه اینکه عشقو باور نداشته باشم ، نه اما باور کردن چیزایی که میشنیدم یکم که نه خیلیییی برام سخت بود . اینکه دوستام چند روز عشقشونو نبینن و مثل دیوونه ها رفتار کنن و حوصله ی هیچیو نداشته باشن .. اینکه با یه حرفِ خیلی سادش دلشون بگیره و بغض کنن ، یا خیلی از رفتارهایی که من تازه الان دارم میفهمم دلیلشون چی بوده ..
پیرمرد ؟
اینکه اون قیافه ی جذابت کلِ ۲۴ ساعتِ روز از جلوی چشمم اونطرف نمیره ، اینکه مدام منتظر یه فرصتم که باهات

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ريخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ريخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از این به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ريخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ريخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از این به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

804  

مهمترین خبر این روزها اومدن ویزای شقایقه. بعد از کلی استرس و سختی کشیدن، بالاخره ویزا به موقع رسید و ایشالا از ژانویه می تونه بره سرکلاس. نکته ی جالب در مورد حل شدن مشکل شقایق راهیه که از طریقش اقدام کردن. گویا اینجا رسمه که وقتی توی کارهای اداری مهم وقفه می افته و فرایند طولانی تر از اونی میشه که انتظار می ره، با سناتور ایالتی تماس می گیرن تا کار از طریق دفتر سناتور پیگیری بشه! اولین باری که این توصیه به شقایق شد که به سناتور نامه بنویسه، فکر

ادامه مطلب  

هدیه برای خودم :)  

بعضی اوقات که آدم می شینه و با خودش فکر می کنه،می بینه که چه قدر با قبلا متفاوت شده،چه قدر فرق کرده،اون قدری که هرچی فکر می کنه یادش نمیاد که قبلا چه طوری بوده.قبلا چه طوری رفتار می کرده.قبلا چه طوری می پوشیده.قبلا چه خواب هایی می دیده.قبلا چه چیزهایی رو دوست داشته قبلا چه کتاب هایی می خونده.قبلا چه فیلم هایی نگاه می کرده و خلاصه قبلا چه تیپ شخصیتی داشته.نمی دونه که یک سال قبل چه طور بوده.باورم نمی شه.یک سال دیگه از زندگی من گذشت.یک سال بزرگ تر شد

ادامه مطلب  

تایمز آپ  

 
 
به نظرم سخت ترین جای ماجرا اینجاست که
طرف سالها رفته ح.وزه نشسته درس خونده،
اصلا طبق همین اصل کلی برنامه ريخته که پله های ترقی به همین منوال طی کنه!
بعد یهو بگن آقا وقت تموم شده، پیاده شو، پاشو برو تو مسجد بشین!
یا هم اینکه برو یه حرفه یاد بگیر مثل مرد کار کن!
قطعا سخته.... ولی نه اونقدر سخت که مردم با اینا تجربه کردن!

ادامه مطلب  

801  

امروز وندی برنامه داشت که در مورد مراسم سنتی در تعطیلات کشورها و فرهنگ های مختلف حرف بزنه. کلا 5 نفر بیشتر نیومده بودن. اکثر خانما هستن چون قاعدتا مردا صبح ها میرن سر کار واسه همین گاهی روزا میان سرکلاس و روزای دیگه نه. وندی خودش یهودیه. شمعدون یهودیا رو آورده بود با شمع هایی که بچه ها باید روشنش کنن. از اونجایی که امروز هیچ بچه ای سرکلاس ما نبود، من به نمایندگی از بچه ها به عنوان جوان ترین شخص کلاس شمع ها رو روشن کردم. وندی دعای مخصوص رو خوند و ب

ادامه مطلب  

سم پاشی  

bidaki. iranian:bidaki. iranian
 
یادش به خیر اوروزا تو حسینیه کاج یا سر کلک هم مگوفتم ، هم هد ایراسکی مردشور خونه مشد بیای هم هد اورا قناتی ، قناتی همیجایی که بونگ سپه ساختن اون درگاه را مگوفتن سر قناتی از مله باغ اوسا میمدن ! حالا که حالیتون شد کجا را مخام بگام خدا بیامرز حاجی سی مرزا یتا دکون قصابی داش یتا هم دکون نمدونام اووختا چیشی مگفتن همه چی داش منجمله پالوده ؛ خدا بیامرزدش گوسبن که مکش شاخاشا مرخت پشت دیبال بچوکا وختی موخاسن اتولک درس کنن میمدن یتا

ادامه مطلب  

هدف  

چند وقت پیش، داشتم با دوستم صحبت می کردم. داشتم بهش می گفتم توی
محل کارم گاهی یک سری جلسات هدف گذاری و برنامه ریزی برگزار می شه که
خیلی عالیه. گفتم کاش شما هم می تونستین باشین تو این جلسات.
دوستم چی گفت؟ گفت مژگان فردا درگیر شوهر و بچه که شدی، اینا یادت می ره!
به عمرم مسخره تر از این حرف نشنیده بودم.
دوستم به محض فارغ التحصیلی از دانشگاه، رفت سر کار. بلافاصله بعد از استخدام هم
ازدواج کرد. یعنی اصلا یک روز هم خونه ننشست بیکار.
وقتی بچه ش به دنیا او

ادامه مطلب  

پـــــــــــست 995  

با یه دختره ژاپنی توی اینستا آشنا شدم...پستای جالبی میزاره...
به قول یکی از خواننده هاش، لایت اند لاولی...
عکس هاشم جالبه...
هیچ عکسی جز پروفایلش از خودش توی صفحه اش نسیت...
یه آرامش خاصی داره متناش...
با اینکه نصفشو حالیم نیس
باهاش دارم حرف میزنم...اما انگار حرفای همو نمیفهمیم!
امروز فکر کن چی دیدم!!!!
همینجور الکی داشتم اینستای حمیدرضا رو انگولک میکردم دستم خورد روی قسمتی که دیگران تگش کردن...
آقااااااااااااااااااااااااااااا مردم از خنده...
در حد ج

ادامه مطلب  

906.  

دانه دانه رشته های نودل را هورت میکشم و با بغضم قورت میدهم، اما بغضم هی گنده تر میشود.دلم میخواهد بروم زیرپتویم مچاله شوم بچسبم به دیوار و گریه کنم و گریه کنم و گریه کنم....
+به هم ريخته و بی حوصله و بی اعصاب و استرسی و هورمون زده و سردردم.... گریه دارم... خیلی گریه دارم.

ادامه مطلب  

 

با نخ گیسوان خود حلقه زدی به دار من
حکم نما،بکش مرا نیست دگر قرار من
گیر شب دراز تو منتظرم به راه تو
از چه نمی‌برد سحر راه به شام تار من
چله نشین شدم مگر تا بدمی زخاوران
کی رخ خود کنی عیان کی شود انتظار من
سوز فراق می‌کشم،شمع تنم در آتشم
من خلف سیاوُشم،عشق بُوَد تبار من
سرو تری ز سروران، خاصتر از مخاطبان
ماهرخی ز مَهرُخان،مهرخ و گُلعذار من
حیف که بعد مرگ من هست دلی که تنگ من اشک روان عاشقان ريخته بر مزار من
#محمد_معدنکن

ادامه مطلب  

58#  

معجزه شد! شبیه به زنده شدن مرده، یه فرصت دوباره! مثل وقتی که تو تاریکی مطلق، به تنها باریکه ی نور خیره شدی و یکدفعه همه چی کنار میره و نور توی صورتت منفجر میشه و تمام غصه هات میخزن تو سایه و تو میمونی و یه لبخند از روی آرامش و آبی که انگار روی آتیش دلت ريخته باشن ♥
این فرصتو به هیچ وجه از دست نمیدم!
پ.ن: از استرس هاش نمیگذرم! بهترین بهترین بهترین استرس دنیا!
پ.ن2: اینو قرار بود در اوج افسردگیم گوش کنید!الآن در اوج بی ربطی گوش میکنید:
we don't talk any more(Charli

ادامه مطلب  

تاریخچه آفتابه مسی  

تاریخچه آفتابه
آورده اند که: در روزگاران بیژامه و پخت نان در تابه، فقیر و غنی خود با آفتابه می شستند.
آفتابه قبل  از ارتقا سطج کیفی مسی بود و بسیار سنگین ، طوری که بعد از آبگیری سرقنات یا  حوض  حیاط، بخاطر سنگینی ، نصف آبش تا مستراح سهوی یا عمدی ريخته  و آنچه می ماند مشتی آب بود که آن نیز تا به مقصد ريخته می شد.
 و همین سنگینی وزن سبب شد ،اندیشمندان آن روزگار کپی پلاستیکی آن را تولید و در رنگ های متنوع وارد بازار کنند، طوری که استفاده کنندگان رن

ادامه مطلب  

 

در کدامین نورون های عصبی نشسته ایی حضرت سروتونین
توکه ناب ترین لحظات این دو قطبیِ لعنتی شده ایی
راستش بی نظمی می کنند کورتیزول های وجودم
سِروتونین تویی... چاره تویی... 
مجال بده.... گودِستادین... پرسشنامه ادلّه ی زندگی تو به کنار
راستش زندگی، همان هیپوفانی یار من است.... 
چقدر خالی است جای دلیریوم لبخندهای تو... 
اسکیزوفرنی ترین رویایِ من... 
ناگویی پیش گرفته ایی ای حجم درهم ريخته ی گفتار من
اختلال صوری تفکری ام تویی
هرچند که بعدتو حرکات من شبیه یک

ادامه مطلب  

یلدا با تاخیر ؛)  

سلام و صد سلام  به  روی  ماه عزیزان دلم عارضم به خدمتتون که شب یلدا به همون دلیلی که خدمتتون گفتم خیلی عصبانی و همانند اتشفشانی خاموش رفتیم خونه کیا و اونجا کمی تا قسمتی ماجرا رو فراموش کردم بس که کیا و سامان و یار و سینا شیطونی کردن و همدیگه رو سوژه کردن ، بعد هم که فال حافظ گرفتیم و هی فال کیا خوب نمیشد هی دوباره میگرفتم خوب نمیشد طفلک کلافه شده بود سامان بهش میگفت کیا ول کن دست از سر حافظ بیچاره بردار الانه که از تو قبر دراد یه

ادامه مطلب  

این روزا..  

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه.. درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه..
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه.. گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه..
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه.. مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه..
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه.. آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه..
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه.. جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه..
این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه.. بعدش اونو گرفتن و به دیگری

ادامه مطلب  

خیلی چیزاهست که نمیدونی..  

مچاله نشسته بودم روی صندلیه سرد فلزی و از شدت سرما دست هام  رو تند تند ها میکردم ، قرمز شده بودن و تقریبا حس شون نمیکردم ، کلاه لباسم را کشیده بودم جلو و به قول استاد هر کس قیافم رو میدید دلش به حالم میسوخت!
 
نمیدونم چرا این روزا انقدر زود سردم میشه ، منی که یه زمانی برای پوشیدن لباس گرم با مامانم کلی سر و کله میزدم الان خودم برای پوشیدن لباس گرم پا پیش میذارم ، آخه نمیدونید یه جوری سردم میشه که قشنگ میتونم ببینم که تک تک سلول هام چجوری یخ میبند

ادامه مطلب  

وضعیت الانم...  

مثلن الان وضعیتم این باشه و درسام ريخته باشه سرم
بعد دوسال دیگ عادت کردم بهش بازم خداروشکر میتونم بازش کنم!!.اما مث 
الان اذیت میکنه نمیتونم درس بخونم
 امروزم با مثلنا گذشت هیعی !!
وب جونم دیگ کسی بغیر تو نتونستم پیدا کنم بگم !! ::// 

ادامه مطلب  

عوارض حمل کیف سنگین برای سلامت بدن چیست؟  

خانم ها همیشه عادت دارند که همه وسایل ضروری و غیرضروری را درون کیف دوشی خود ريخته و همه جا با خود حمل می کنند. اغلب هم از سنگینی کیف هایشان شکایت دارند، اما از میزان لوازم موجود در آن نمی کاهند و این بار سنگین را هر روز به دوش می کشند.
اما آیا می دانید اگر هر روز کیف های سنگین با وزن حدودی ۳ کیلوگرم را با خود حمل کنید، چه بلایی سر
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

نگرشى بر واژه‏ هایآیات 64- 66 سوره توبه :  

تفسیر نقشه شیطانى بداندیشان بر ضد پیامبر
 
((بیان این دسته از آیات مربوط به منافقین و توطئه آنها براى قتل پیامبر (ص ) در راه تبوك
این آیات به ذكر یك خصوصیت دیگرى از خصوصیات منافقین و زشتى دیگرى از زشتیها و جرائم آنان مى پردازد كه همواره سعى داشتند با پرده نفاق آن را بپوشانند. آنان كمال مراقبت را داشتند كه مبادا آن زشتى از پرده بیرون بیفتد و سوره اى از قرآن در باره آن نازل شود و نقشه شوم آنان را نقش بر آب كند.
این آیات خبر مى دهد از اینكه منافقین ج

ادامه مطلب  

انقدر خسته ام که هیچی یادم نمیاد ...  

هر که قصد دارد بمیرد ، به درک!!
شاید از چشمی اشک بگیرد ، به درک
دامن قتلش به دامان ما نیفتد فقط
هر که خواست زودتر بمیرد ، به درک ...
:/
+شمسی میمیره یقه شوهرش رو میگیرن!!!
+امروز کلاس داشتم ولی خواب موندم : )))
+قرار بود زودتر میانترم بدم ، استاد جواب sms امو نداد ، به درک ...
+کلی کار ريخته سرم ، فردا که الفاتحه مع صلوات!!
+پنجشنبه میانترم دارم ، لای کتابو جزوه امو باز نکردم!!
+خدایا دعا کن موفق شم ...
+دوستت دارم ...

ادامه مطلب  

یادداشت هایی درباره اعتراضات اخیر خراسان رضوی  

1- علی علیزاده:(کارشناس سابق BBC)
جزیره ثبات و رسمی شدن حق تجمعات.
همه درگیر تحلیل شعارهای تظاهرات‌های اعتراضی این و آن شهرند. آنقدر درگیر محتوا و تفسیر جزییاتند که اتفاق مهم شکلی که رخ‌داده را نمی‌بینند: در چند سال گذشته بدون اغراق هر هفته چند تجمع و تظاهرات و راه‌پیمایی و اعتصاب در تهران و شهرهای دیگر انجام شده‌است. نه خونی از دماغ کسی ريخته و نه به سوی کسی شلیک شده‌ و نه بحرانی ایجاد شده و نه اغلب کسی دستگیر شده‌. و این اتفاقی یگانه و استث

ادامه مطلب  

792  

تعطیلات ما با موفقیت شروع شده! دیروز زدیم به جاده و رفتیم سفر. به پیشنهاد کارول برای سفر یک روزه رفتیم به لویی ویل در ایالت کنتاکی. حدود دو ساعت و نیم با نشویل فاصله داره. از اونجایی که مدتها بود تنها با هم نرفته بودیم سفر، هر دو خیلی خیلی مصمم بودیم که این دفعه این تصمیم رو عملی کنیم. واسه همین صبح بدون معطلی ساعت 6 از خواب بیدار شدیم و ساعت 7 زدیم به راه. مسیر رفتن رو من رانندگی کردم. اولین تجربه ی رانندگی در سفر و اولین تجربه ی رانندگی طولانی. خی

ادامه مطلب  

باقی مردم را دور بریزید  

خب بخوام از یکی از حسای عالی بگم اینکه همیشه تصورت این باشه که جات هیچوقت بین بقیه نیست و یه مهره اضافه ای این که نه خودت میدونی کی هستی نه بقیه میتونن بفهمن واسه همین دور ريخته میشی فقط میمونه کسایی که فهمیدنت شناخنتنت جوری که خودتم خودتو نشناختی حالا با خودم که خجالتی در کار نیست ولی بقیه
ولی بقیه 
کسایی که شاید تو اوج صمیمیت احساس کنی هیچی نیستی نبودت چقدر حس میشه از سر باز کردنت چقدر حس میشه 
این که تو جمع باشی ولی وصله ی ناجور نه عقایدت ب

ادامه مطلب  

دق نگاه  

از سفر برگشته ای و در حال و هوای سفری هنوز. یک جور هپروت، یک جور لبخندی ناشی از خیال آن همه زیبایی، در فضایی دگر سیر میکنی. الکی خوشی. خود را با مردمان شهر بیگانه میبینی هنوز. چرا اینقدر عجله دارند؟ چرا درنگی نیست؟ در هپرپتی که یک لحظه میبینی، کلی کار و مسئولیت ریخت بر سرت. بر گُرده ات سنگینی کرد. « داداش ، یالله، بجنب، عجله کن از هپروت بدرآ وگرنه نمی‌توانی، این همه را جمع و جور کنی, گفته باشم ها»
دقیقا این جمله بالا حرفهای ندای درونم بود.
پس به

ادامه مطلب  

در سوگ آخر ماه صفر  

    
   در جود و کرم دست خدا هست حسن         
دست همه را وقت عطا بست حسن
                نومید نگردد کسی از درگه او                  
زیرا که کریم اهل بیت است حسن
 در روایت شیخ مفید(ره) اینگونه آمده که پس از جریان مسموم شدن خود فرمود: " فاذا قضیت فغمضنی و غسلنی وکفنی و احملنی علی سریری الی قبر جدی رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردنی الیقبر جدتی فاطمة بنت اسد رضی الله عنها فادفنی هناک، و ستعلم یا ابن ام ان القوم یظنون انکم تریدون دفنی عند رسول ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >