بارون ...  

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزندلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدنوقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه بازنمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ میشه بازبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونبا تو چه حالی دارهدلم هواتو دارهبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونباتو چه حالی دارهدلم هواتو داره
نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمهبارونیه قشنگی که هدیه دادی رو دوشمهبارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنهبجای من با قطره هاش رو ش

ادامه مطلب  

گفتم ک رفتنت ی روز  

گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنهگفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنههر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینمحس می کنم پیش منی،هنوزم عاشق ترینمگفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شهگفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه ههر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می بینمحس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینمآه آه …آه آه…وقتی رفتی همه دنیا روسرم ،انگاری خراب شد ودلم شکستقلب من زانوی غم بغل گرفتهر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می

ادامه مطلب  

 

چند قطره بارون
لباسامو از رو بند جمع کردم 
اشکام زیر بارون اومد
به کجا داریم میریم که این همه ازمون دریغ میشه؟
خدایا
به خاطر من نه 
به خاطر بنده هات نه
به خاطر خواصت
به خاطر اون حیوون زبون بسته 
بخاطر اونا ببار ...
 
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا

ادامه مطلب  

باز دل نوشته  

این روزها سردی هوا یه خورده به دل میشینه انگار انتظار ابراست انتظار بارون که بباره و غم ها رو با خودش ببره اما نه ... بارونای این روزا اینقدر گرد سیاهی باهاش هست که غم میاره اما میدونی یه بارون دیگه اون غم هام میبره حالا باید دعا کرد دوتا بارون بیاد ....

ادامه مطلب  

حال عمومی  

1.دیشب 9:30 خوابیدم 3 بامداد بیدار شدم ! حالا چی کار می کردم ساعت 3 ؟ سودوکو بازی کردم و درس خوندم !بعدم پاشدم رفتم امتحان دادم -_-
بعد دیگه ظهر نخوابیدم ولی 7 عصر خوابم برد دوساعت و نیم !در نتیجه الان خوابم نمیبره  :/ 
یه مدته خیلی سردرد می گیرم کاش حداقل علتش رو می فهمیدم : چربی خون ؟سینوزیت ؟ الودگی هوا یا ...؟ 
فکر می کنم مال الودگی هوا باشه چون اکثرا این چند وقت شنیدم سردرد دارن اطرافیان .... امیدوام بارون بیاد ...از اول پاییز بارون نیومد جز اول اذر او

ادامه مطلب  

1021 - یه روز تعطیل  

امتحان داشتم
خیلی سخت بود امیدی به قبولی ندارم!
بیخیالم برام مهم نیست 
خیلی کار دارم باید برای جلسه فردا مطلب اماده کنم، چقدم سخته!
یکم به سر و وضع خونه برسم، از اینکه خونه همش یه شکل باشه بدم میاد همش باید به یه جایی ور برم و یه تغییراتی بدم. امروز نوبت اشپزخونه س.
عصر باید بدم خرید یک لیست درااااز نوشتم که باید بخرم.
آی فیلم داره فیلم سینمایی خداحافظی طولانی رو پخش میکنه
 تو فیلم رعد و برق میزنه و بارون میاد.
خدایا یعنی امسال نمیخوای ما رنگ با

ادامه مطلب  

پوچ  

پر احساسای ضد و  نقیض
این روزا
این شبا
حس میکنم هیچوقت خودمو درک نکردم
همیشه از خودم توقع داشتم
و به اینکه شاید یه جاهایی حالم بده
هیچوقت خدا فک نکردم
حق و ب خودم ندادم
این آدم افتضاح این روزا
ک حوصله ی خودشو هم سر میبره
بی نهایت برام خسته کننده شده
 
 
پ.ن:کاش بارون میومد
دارم کم کم دیوونه میشم
کجا بارون میاد واسه یه سفر دو روزه؟

ادامه مطلب  

بارون  

نشسته ام تو راهرو
در ورودی زیر نظرمه و مهمونها رو که همه، اغلب چادرمشکی سرشونه، هدایت میکنم داخل
و پشت سرشون، زمین رو خشک میکنم که تو گل و شل برنگردند...
نمیدونم اخبار چطوری پخش میشه! یکی همسایه هام پیام داد، مادر فهیمه زنگ زد، و یک دوجین همکار، از خدمه تا رییس، اس ام اس دادند از دیروز تا الان.
تقریبا، دارم سرما میخورم انگار
الان که برم بیرون، قرص میخرم
شاید هیچوقت پیش نیومده بود بشینم پشت شیشه پارکینگ، بارون رو نگاه کنم...

ادامه مطلب  

آهنگ وبلاگ/ بارون از کارمندان  

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی
میدونم قهوه تو مثل قدیما تلخ مینوشی
میدونم شبا توی تختت کتاب شعر نمیخونی
کنار پنجره شادی با یه سیگار پنهونی
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
♪♫♪
یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده روی شالم
بازم ردتو میگیرن همه توی فنجون فالم
همون روزا که از فیلم و کتاب و شعر پُر بودم
یه ک

ادامه مطلب  

[360]. شبی عاشقانه  

بارون میاد.توی ماشین نشستم... میخوام برم خونه. قصد رفتن به جای دیگه ای نداشتم.کرایه رو حساب کردم و اومدم بیرون. حس دلتنگی عجیبی داشتم... تازه اون موقع فهمیدم عشق چقدر پر قدرته..تند تند قدم برمیداشتم، روی زمین خیس... پاهام دست خودم نبود. دلم داشت منو میکشوند به سمت ضریح... تند تند راه میرفتم... زیر بارون... با دلی تنگ... رسیدم در ورودی... کفش هامو توی مشما کردم سریع و رفتم داخل... دستمو که بردم سمت ضریح و گرفتمش، سوره خوندم و آروم شدم... انگار که از ته دلت بگ

ادامه مطلب  

تقصیر من است ؟  

اومدم بگم دعا کنید بارون بیاد ...
بارونو بیخیال
دعا کنید امام زمان بیاد ...
همونقدر که وقتی دعا میکنیم بارون بیاد و منتظر بارون میمونیم
وقتی دعا میکنیم امام زمان بیاد منتظر اومدنش نمیمونیم
چون از خودمون دور میدونیمش
دارم فک میکنم مصداق این قسمت دعای عهد خودمم
انهم یرونه بعیدا ...
 
 
+ نجات خودمم تو ظهوره ... حتما منم آدم میشم ...
 
+ الان یاد اون شعره افتادم
+ تقصیر من است اینکه، کم می آیی.
+ هر گاه شوم اسیر غم می آیی.
+ این جمعه و جمعه های دیگر حرف است.

ادامه مطلب  

چگونه، چگونه  

تو دیونه رفتی یه شب بی نشونهتو خواستی که قلبم پریشون بمونهواست گریه ی من دیگه بی امونهدل از درد عشقم یه دریای خونهمی خوام با تو باشم هنوز عاشقونهولی نازنینم . چگونه چگونه .من از سبزه سبزم .ولی خسته خستهمن از شهر عشقم .ولی دل شکستهمی گفتم یه ابری . یه هم رنگ بارونیه بارون رحمت . واسه سبزه زارونمی خوام با تو باشم هنوز عاشقونهولی نازنینم . چگونه چگونه . می خواستم بگم من که عاشق ترینمتو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . می خواستم بگم من که عاشق ترینمتو فر

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

از نوشته های قدیمی که دیگه ادامه ای نداره ...  

بارون شدیدی شروع شده بود  ...سرمای ترسناکی رو میشد بیرون کلبه حس کرد ...اما تووی کلبه همه چی آروم بود. فقط صدای چِک چِک بارون روی سقف کلبه ی چوبی میومد ...
 
به میشکا غذا دادم و جاش رو هم تمیز کردم ... موهای سرم و لباسام کاملاً خیس شده  بود چون وقتی میخواستم هیزم برای شومینه بیارم یه دفعه بارون شدید شده بود و به من مهلت اینو نداد که از دستش فرار کنم ... لباسامو عوض کردم و دو استکان چای سیب ریختم و همراه با شیرینی خونگی که بعدازظهر پخته بودم اومدم  و رو

ادامه مطلب  

با خواندنِ روزای خوب، روزای بد به قتل می رسند  

دی ماه سال پیش بود که این متن رو نوشتم. کاملاً اتفاقی دوباره خوندمش، اونقدر خوب بود که مزش رو دوباره زیر دندونم حس کردم. هر سال روزای خوب کم میشن، خوابای خوب کم میشن، دیگه بارون نمی بینم اینجا، دیگه خونه ندارم اینجا، گذشت اون دورانی که توی یه روز بارونی و عصر تاریکِ زمستونی با سردرد خفیف توی تنهایی میرفتم زیر پتو، یه حس خیلی خوب تمام وجودمو گرفت اونروز، صدای بارونی که به پنجره میخورد مدام توی گوشم می پیچید. کاش برای سنجش خوب بودن یه مقیاس وجو

ادامه مطلب  

باران ...  

 
 
 
من وحشی م ،، وحشی تر از آنچه ،،، تصور کن ...
وقتی کسی جز تو نمی فهمد زبانم را ...
 
 
 
 
بعد نوشت،؛
 
* طهران از حوالی ظهر بارون میاد ...
برای طهرانی که هواش ،،، ناجوانمردانه سربی ه ،،،
بارون یعنی ،،،، هوای تازه ....
گرچه ،،، دی ،،،،، برای من یعنی برف ...
 
 
 
 
* شعر برای " وحید طلعت " ،، هستش ...
وحید طلعت رو بخونید ...
 
 
...
 
 
 
سیما
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

قصه رفتن  

یه روز تنها کسم بود اون،تموم دل خوشیم بود اون،توی سختی این دنیا،امید زندگیم بود اون،ما دوتا هم نفس بودیم،قسم به آرزوهامون،اما خدا نخواست باشیم،حالا تنهاییم دوتامون،نمیدونم چی شد رفتش،چرا من رو نمیخواست اون؟شاید کسی گرفت جامو،که من شدم یه سرگردون،شبا تنها توی بارون،روزا بی تاب و سرگردون،چه سخته زندگی بی اون!خدایا دل شده داغون

ادامه مطلب  

بی تو بودن  

بازم هق هق گریه های شبونه،بازم بی تو بودن،سکوت تو خونه،از اون روز که رفتی دلم غصه داره،مث بارون اشکام میباره،نبودی ببینی چه زجری کشیدم،هنوز تار موتو به دنیا نمیدم،روزا تو خیابون نگام چشم به راهت،شبا توی تنهایی وخاطراتت،بازم نور شمع وصدای گیتارم،بازم دود وبوی سیگارم،میدونم تو هم مث من بی قراری،واسه دیدنم لحظه رو میشماری

ادامه مطلب  

حق بهم بده دلم بگیره  

حق بهم بده دلم بگیره
وقتی یادت از سرم نمیره
عاشقت بودمو میدونم واسه خیلی حرفا دیگه دیره
من دوباره بی تو زیر بارون
توی این پیاده رو میشینم
گریه میکنم چجوری اسون
وقتی خاطراتمو میبینم
من به یاد اون به یاد اونه
غیر ممکنه اینو بدونه
میچکونه اشکو دونه دونه
بدون اون چه سخته موندنم تو خونه
من به یاد اون به یاد اونه
غیر ممکنه اینو بدونه
میچکونه اشکو دونه دونه
بدون اون چه سخته موندنم تو خونه
دونه دونه اشک من رو گونه
میچکه تو بارون شبونه
تو نمیتونی اینو

ادامه مطلب  

.....  

داره بارون میاد :)
مامانم اینا یعنی مامانم و مادربزرگم  امروز راهی مشهد شدن 
 
دیگه مسئولیت همه کارای خونه رو دوش من افتاده :)
 
حالا امروز ماکارونی درس کنم بعدش چی :/
 
از فردا هی باید بگم ناهار چی بپزم؟؟؟
شام چی بپزم ؟؟؟
 
ان شاءالله بسلامت برن و برگردن
این چند روزه هم زودتر تموم شه  
 

ادامه مطلب  

آوای باد ...  

بادو بارون میاد ...
دارم با خودم فکر میکنم  که درطول سالهای زندگیم هیچ وقت حس  خاصی  به دی ماه  و آبان نداشتم ...
انگار تو تقویمم گم شدن  .
واقعا چرا... ؟ 
برا من پاییز از نیمه دوم شهریور شروع میشه تا هروقت که دلم بخواد 
این وسط،  آذر خیلی میدرخشه برام چون قبلش آبان و بعدش دی ماه ...
حال آذر پاییزم   به درازا میکشه ...( عاشق دلتنگی شیرین پاییزم
 یهو به خودم میام و متوجه میشم زمستونه و برفای بهمنش ، خیلی زود تموم شد  ...
چی تموم شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

امید رو باید خودت به خودت هدیه کنی.  

صبح ساعت زنگ می‌زنه، با مشت می‌کوبی تو سرت که دوباره خوابت نبره و وقتی چشم‌هاتو باز می‌کنی می‌فهمی ساعت رو با یه ربع تأخیر تنظیم کرده بودی. می‌دوی آشپزخونه که املت درست کنی و سوخته‌‌ترین رب عالم رو به بشریت عرضه می‌کنی و تخم مرغ رو توش می‌اندازی و درحالی‌که داری سعی می‌کنی شعله رو تنظیم کنی تخممرغ تقریباً پخته و تو وقت نکردی همش بزنی. درنتیجه گلوله‌گلوله‌ترین املتِ هستی رو پرده‌برداری می‌کنی. آب جوش رو روی کاپوچینو می‌ریزی و وا

ادامه مطلب  

سقف مهتاب  

دعا کردم بباره ، بارون مهربونیتو دلهامون بکاره نهال همزبونی
دعا کردم که قلبت صدا کنه منو بازتو پرچین خیالم ، شکوفه ها بشن باز
تو چی دعا کردی ، برای دل سنگممنی که از جدایی پژمرده و دلتنگم
شب تو سرای سینه ، عاشق بیتاب شدمچشمام خسته و سنگین ، دوباره بیخواب شدم
شبا هرشب کارمه ، تو فکر تو بمونمبه زیر سقف مهتاب ، آوای عشق بخونم
تو بازی روزگار ، یار من بی وفا شدقلب پر از مهر اون ، کوه جور و جفا شد
حالا باید قلبمو ، رسوای عالم کنمباید دوباره فکری ، بحال

ادامه مطلب  

اومده بود دانشگاه من ولی برای دیدن ۲ نفر دیگه.  

اون دختری ک هفته پیش با خلخال دیده بودم هیچ شباهتی به قدیمی ترین رفیق من نداشت. نه صمیمیتی تو صداش بود نه برقی تو چشاش. ولی قشنگ تر از همیشه میخندید و دورچشاش ستاره بارون بود.هیچ شبیه خودش نبود. همون خودی ک وقتی گوشی نو و کمتر از ۲ماه کارکردش از دستش می افتاد و ۲طبقه سقوط می کرد به من زنگ می زد و با صدای پر بغضش ازم میخواست که باهاش حرف بزنم تا آروم شه. درست از لحظه تولدش میشناسمش. قل نداشتم بود. صدامون میکردن کوچی بلبل و گته بلبل.تو اون لحظه که از

ادامه مطلب  

باران و نسیم  

قباد دیوان سالار :
باز دلم خوشِ تو این شهرِ (شهرزاد)
بارون که بباره هم واسه اون می باره هم برای من
نسیم که بوزه هم واسه اون می وزه هم واسه من
می بینی نصرت ته عاشقیت آدمو می کشه به ورطه شاعریت ، حرفام واسه خودمم عجیبه .
هم واسم شیرینه هم جیگرمو الو میده
قسمت 2 فصل 2  شهرزاد

ادامه مطلب  

#26  

:)
نمیخام، نباید کم بیارم...
باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بیارم ب هیچ وجه.. اصلا...
اما خسته میشم.
میبرم.
قید همه چی رو میزنم.
میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌
ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب ه

ادامه مطلب  

یاد اون روزای خوب بچگی. ...  

یاد اون روزای خوب بچگی که توی ناودونامون آب می دوید که تا خورشید با من و تو قهر میکرد تو چشای خسته مون خواب میدوید با اون دستای کوچیک کنار حوض کف صابونا چه خوب حباب میشد تا یکی دو قطره بارون مییومد سقف خونه مون چه زود خراب میشد واسه گنجشکای باغ همسایه پائیزا دون میپاشیدیم من و تو روی تخت ایوون مادر بزرگ عکس قلیون میکشیدیم من وتو تا صدای پای بابا مییومد میدویدیم زیر بارون مثل باد با یه گردو میزدیم پر تو هوا با یه قاچ هندونه میشدیم چه شا

ادامه مطلب  

یادش بخیر...  

عجب روزی بود، یادش بخیر...
پ.ن: همه بهشون خوش گذشته بود...
اولین بار که تصمیم گرفتیم بریم اردو، دودل بودیم که نکنه بارون بیاد... اونم جایی که ما میخواستیم بریم... حالا قرار نیست محل اردومونو لو بدیم...
خلاصه صبح شد، وقتی رسیدم دم مسجد، دیدم که ماشاء الله... علیرغم تاکیدم که کسی زودتر از قرارمون نیاد، یه عده دم مسجد بست نشستن...
تو پایگاه نشستیم تا بقیه هم برسن؛ بوی بربری تازه، مست میکرد... فضای پایگاه رو خیلی معنوی کرده بود...
همه جمع شدن، اون یکی ماشین

ادامه مطلب  

 

میگما این هوائه بدجور سوزداره هاااا...
بزرگوار...
دست هموبگیریم وبریم فرحزاد جیگربزنیم،نظرته؟ یامثلا بارون که گرفت،بریم سمت هرجاکه ازاین برگ زرد ونارنجیا ریخته،هی عکس بگیریم...اصلا بریم ازاین چرخ دستی چرکا باقالی بگیریم بخوریم...نه که سرده،بدجوری میچسبه...اونم با تو...سرکه ی فراوان وفلفل...،هی بگی:"بسه دختر،فشارت میوفته ها...من بدبخت توبارون مجیورم بغلت کنم..." منم زبون درازی کنم وبگم:"حالامثلا ناراضی ای یاچی...؟" توئم بگی:"یاچی...؟"  برف که زد بری

ادامه مطلب  

خلوتگاه من اینجاست...  

خلوتگاه من اینجاست...
 
اینجا با گفته هایم
 
با نوشته هایم
 
با سروده هایم 
 
گاه درخلوت خویشم وگاه هم صحبت بارون...
 
هرگاه دلگیرباشم اینجایم
 
اینجا گاهی چشمانم گریان است
 
گاهی لبانم خنده است...
 
راستش اگرگفتم خنده بود مزاح کردم...
 
اینجابه گمان درتنهاییم شریک است...
 
من درتنهایی خویش جز اینجا جایی نخواهم...

ادامه مطلب  

گاهی  

گاهی وقتا بشین و به من فکر کن ، شبیه من که لیوان قهوه به دست هر روز به تو فکر میکنم.
گاهی وقتا رو مبل خونه ولو شو ، خیره شو به یه نقطه و خوب به همه عاشقانه هام فکر کن.
گاهی وقتا بزن بیرون و بی هدف راه برو مثل من که تمام راه های دنیام به تو ختم میشه.
گاهی وقتا موقعی که داری ظرف میشوری وقتی دستات پر از کف شده رو کابینت جلوی صورتت نقاشی بکش، مثل من که هر کاغذ و مدادی گیر میارم بی اختیار نقش چشمای تورو میکشم.
گاهی وقتا که داری موهاتو شونه میکشی خودت رو به

ادامه مطلب  

خونه باغ.  

مامان و بابا فردا میرن خونه باغ. منو نمیبرن البته من میمونم مادر بزرگ و عصاش!
واییی چ حالی داره الان اونجا . برگ درختای میوه باغ ریخته . هواهم ابری و بارونی همیشه . دم صبح ساعت شش بوی هیزم و مه که کل باغ رو گرفته  و بوی بارون ادمو دیوونه میکنه و صدای رود خونه اخر باغ.
و عمه معصومه و شوهر مهربونش که انقدر مهربونن که ادمو شرمنده میکنن . یه ویلای لوکس و باغ دارن کنار باغ ویلای ما. البته کوچیک تر هست ولی خیلی شیکه. یه نوه ی خوشگلم دارن . مهر سام . چشای این

ادامه مطلب  

[362]  

این متن را آهسته آهسته بخوانید:خدای من؟ کاش امشب بارون بیاد... و منم توی راه های دلم قدم بزنم... به دور و اطراف نگاه کنم... خاطره هایی که هی از جلوی جشم دلم میگذرن... به پاهام نگاه کنم... که روی زمین خیس داره قدم بر میداره... از قدم زدن دست بکشم... از حس طراوت و بوی خاک نم خورده ی دلم، لبخند روی لبم بشینه... صدای بارون میاد خدایی! لبخند بزنم، سرمو بالا بگیرم و ببینم راهو... اوووه خیلی مونده تا بهت برسم..! آخه باید تمام این راه ها رو برم... باید بلا هایی که بهم

ادامه مطلب  

روز 4 - باران  

می دانم نباید دلم برای کسی بسوزد چون عین شرک است ولی دلم برای نادیا می گیرد چرا و به جرمی باید این برخوردها را ببیند و دم نزند .. حس سوقط را برای میخائیل دارم ..و این حس نمی تواند اشتباه باشد .. من وقتی دلم چیزی می گه .. حتمن درسته .. دیشب خواب می دیدم در یک جمعی که کلی مرد نشسته باید کسی را برای رقص انتخاب کنند و فکر کن جرج کلونی من را انتخاب کرد . حتمن نماد و نشانی است .. وست دارم بفهممش .. 
می رم کلاسهای کلک ..فکر کنم جالب باشه .. می خواهم یک دوره ده جلسه

ادامه مطلب  

روز 4 - باران  

می دانم نباید دلم برای کسی بسوزد چون عین شرک است ولی دلم برای نادیا می گیرد چرا و به جرمی باید این برخوردها را ببیند و دم نزند .. حس سوقط را برای میخائیل دارم ..و این حس نمی تواند اشتباه باشد .. من وقتی دلم چیزی می گه .. حتمن درسته .. دیشب خواب می دیدم در یک جمعی که کلی مرد نشسته باید کسی را برای رقص انتخاب کنند و فکر کن جرج کلونی من را انتخاب کرد . حتمن نماد و نشانی است .. وست دارم بفهممش .. 
می رم کلاسهای کلک ..فکر کنم جالب باشه .. می خواهم یک دوره ده جلسه

ادامه مطلب  

خاطراتی که معنی زندگی میده!  

چشمم به پست "سکوت" که خورد... انگار یادم اومد چی می خواستم بگم...
پاییز و این که چرا حال دلم این روزا خوب نیست... خط اول رو که خوندم همه ی دلایلم بهم هجوم آوردن... یاد پارسال افتادم و روزای پاییزی که از محوطه ی دانشگاه منظره ی بی نظیر تهران رو نگاه می کردم و هر بار بیشتر عاشق میشدم. عاشق شهری که برام معنیِ زندگی میده! یاد سال قبلش افتادم که تو راه کنکور خیابون ولیعصر رو از میدون تا چهار راه پیاده گز می کردم. دستامو می ذاشتم تو جیبم. از باریک راه کنار پی

ادامه مطلب  

بيابنويسيم روي اب روي خاك روپرپرنده روابرا..  

 
دل من تنگ توشدكاش كه پیدابشوی
... كه بیایی ودراین دلتنگی دل جابشوی.
..توفقط امده بودی كه دل ازمن ببری؟
بروی دورشوی قصه ورویابشوی؟
انقلابی شده  درسینه من، فتنه توست، حلقه چشم توباعث شده رسوابشوی!!
 من پس اندازدلم رابه تودادم، كه توهم بیمه عمردلم درروزمبادابشوی!
غرق عشق توشدم بلكه توشایدروزی دل به دریابزنی عازم دریابشوی!!
حیف مانیست كه یك زوج موفق نشویم!؟ 
حیف ازین نیست كه تواینهمه تنهابشوی!؟
نم بارون، لب دریا،غم تو، تنگ غروب دل من تنگ توشد...


ادامه مطلب  

خرافات  

اعتقادات گذشته مهریز 
 
آیا هنوز هم. ؟
اگر آب توگربه میریختی. میگفتن دستت زیگیل در میاره
اگر خرچنگ دندونت می گرفت. می گفتن هوون طلا بیاری تا آزاد کند
اگر دو نفر سرشون بهم می خورد باید تف کنند تا اینکه شاخ در نیارند
 
اگر کف دست خارش می کرد می کرد می گفتند پول گیرد میاد
اگر ربک {مارمولک }دندونت را می شمرد می گفتند میمری وقتی با اون روبرو می شدند دست جلو دهان خود می گرفتند
پشت سر مسافر نباید جارو کرد
هنگام فروش خانه هاون هم رو خونه بود ولی اگر صاحب

ادامه مطلب  

یلدا  

یلدا دور کند زمونست،ی بیداری و با هم بودن،واسه وقتایی که قراره باشیم تا رابطه هامون یخ نکنه . کرسی دلت تو ظلمت شب، به هرم نفس های گرم کنار دستتیت خوش..نفس آخر پاییزه عزیز من، کل غم ها و دل مردگی هات و، بده بشوره ببره. بزار صافی دلت بلرزونه ابرای روزگارو..بخواه زمین عشقه بارون، از صدقه سرت سیراب بشه. تصدق تو؛ ی بارم که شده بشمار ،ولی نه جوجه ها رو، من و بشماره بیار، تا ببینی چطور ،به خاطرت نفسم به شماره می افته. تا بگم تنها پناه من بعد خدا تویی. که

ادامه مطلب  

 

خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم تو ونسرین این متنی طولانی رو  ک گذاشتم رو تا اخر خوندین هر دوتون خیلی خوشحالم کردین مرسی از هردوتون  و مرسی از فتانه خانوم ک ب زودی میخونه
خیلی هم دوسداشتم ک هرسه تاتون کنار هم باهم این متن رو بخونین و غافلگیر شدن و ذوق کردن مهدیه رو هم می دیدین ولی حیف ک فتانه خانوم نبود واقعا حیف شد
خیلی خوشحالم امشب
جز بهترین شب های زندگیم بود
به خصوص وقتی با همه زندگیم داشتم صحبت میکردم
خیلی دوست دارم مهدیه
انشالله تا ابد پیش ه

ادامه مطلب  

دانی از زندگی چه میخواهم؟  

آقا من دلم زندگی روستایی میخواد .. از شلوغی و هیاهوی زندگی شهری خسته شدم ... یه روستای خلوت و دور افتاده در یه منطقه ی خوش آب و هوا و سرسبززززززززز ... حداقل دو ماه برم اونجا ... نه ... نه ... دو ماه کمه ... سه ماه ... وایسین وایسین ... آقا شش ماه خیرش رو ببینید .... حداکثر ساکنین روستا هم پنج نفر باشه که با خودم بشیم شش نفر ... بیشتر نه ... مردمش خنده رو باشن .. و مهربون باشن ... و کارهاشون رو با حوصله و آرامش و تأنی انجام بدن ... و گاو و گوسفند هم باشه ... سگ و گربه که هر

ادامه مطلب  

ان الله مع الصابرین ...  

از دیروز غروب تا حالا مسئله ای پیش اومده که همش دارم به خودم میگم: آهای نگین خانوم ... چته؟ زندگی که همیشه نباید گل و بلبل باشه .. همش که نباید سفرهای دلنشین دو نفره باشه ..  همش که نباید پیاده روی و غذا دادن به گربه ها و وبلاگ نوشتن و قدم زدن زیر بارون باشه ... آهای نگین خانوم ...کی گفته که خون تو از بقیه رنگین تره؟ خوب بالاخره تو زندگی سختی هم هست .. مشکلات هم هست .. ریز و درشت .. انواع و اقسام .. بعضیاشون راه حل دارن و ساده حل میشن .. بعضیاشون حل شدنی نیست

ادامه مطلب  

زلزله و گفت و گوی یک بچه بافتی با خدا  

گفت و گوی یک بچه بافتی با خدا
خدا جان سلام
نمی دانم امروز متوجه شدی دوباره کرمون جُرید ، مدتی کرمون شده مثل جِنگ جِنگو ،همش می لرزه ، خداجونم عناصر 4گانه نه تنها تو کرمون ، بلکه همه جای ایرون حال درستی ندارن ، آب بحران داره ، خاک بحران داره ، هوا بحران داره ، آتش هم که دیگر نگو و نپرس.
به هرحال ما هم بنده تو هستیم ، ناشکری نمی کنیم ولی خودت کلات را قاضی بگذار ، هر چی نعمت هست دادی به کافران اروپایی و آمریکایی حتی اسراییلی،ما که دست از پا خطا نکردی

ادامه مطلب  

یلدا ...  

شب یلدا برای عاشق ها شب خیلی خاصیه ...
اونهایی که معشوقشون در کنارشونه بهترین بهانه رو دارن برای لذت بردن از هم نشینی و هم صحبتی با عزیزترین وجود دنیاشون ...
زمانی برای خیره موندن به چشمهای بی نظیرش ...
وقتی برای غرق شدن در دریای بی انتهای محبتش ...
و شبی برای فراموش کردن همه ی مشکلات این دنیای زشت ...
اما برای اونهایی که از عشقشون دورن، شب عذاب و اشکه ...
شب مرور خاطرات گذشته و حسرت برای نبودنش ...
تقدیم به همه ی عاشق های جدا افتاده ...
نیستی اما مثل یلدا

ادامه مطلب  

سقف مهتاب  

دعا کردم بباره ، بارون مهربونیتو دلهامون بکاره نهال همزبونی
دعا کردم که قلبت صدا کنه منو بازتو پرچین خیالم ، شکوفه ها بشن باز
تو چی دعا کردی ، برای دل سنگممنی که از جدایی پژمرده و دلتنگم
شب تو سرای سینه ، عاشق بیتاب شدمچشمام خسته و سنگین ، دوباره بیخواب شدم
شبا هرشب کارمه ، تو فکر تو بمونمبه زیر سقف مهتاب ، آوای عشق بخونم
تو بازی روزگار ، یار من بی وفا شدقلب پر از مهر اون ، کوه جور و جفا شد
حالا باید قلبمو ، رسوای عالم کنمباید دوباره فکری ، بحال

ادامه مطلب  

سقف مهتاب  

دعا کردم بباره ، بارون مهربونیتو دلهامون بکاره نهال همزبونی
دعا کردم که قلبت صدا کنه منو بازتو پرچین خیالم ، شکوفه ها بشن باز
تو چی دعا کردی ، برای دل سنگممنی که از جدایی پژمرده و دلتنگم
شب تو سرای سینه ، عاشق بیتاب شدمچشمام خسته و سنگین ، دوباره بیخواب شدم
شبا هرشب کارمه ، تو فکر تو بمونمبه زیر سقف مهتاب ، آوای عشق بخونم
تو بازی روزگار ، یار من بی وفا شدقلب پر از مهر اون ، کوه جور و جفا شد
حالا باید قلبمو ، رسوای عالم کنمباید دوباره فکری ، بحال

ادامه مطلب  

سقف مهتاب  

دعا کردم بباره ، بارون مهربونیتو دلهامون بکاره نهال همزبونی
دعا کردم که قلبت صدا کنه منو بازتو پرچین خیالم ، شکوفه ها بشن باز
تو چی دعا کردی ، برای دل سنگممنی که از جدایی پژمرده و دلتنگم
شب تو سرای سینه ، عاشق بیتاب شدمچشمام خسته و سنگین ، دوباره بیخواب شدم
شبا هرشب کارمه ، تو فکر تو بمونمبه زیر سقف مهتاب ، آوای عشق بخونم
تو بازی روزگار ، یار من بی وفا شدقلب پر از مهر اون ، کوه جور و جفا شد
حالا باید قلبمو ، رسوای عالم کنمباید دوباره فکری ، بحال

ادامه مطلب  

سقف مهتاب  

دعا کردم بباره ، بارون مهربونیتو دلهامون بکاره نهال همزبونی
دعا کردم که قلبت صدا کنه منو بازتو پرچین خیالم ، شکوفه ها بشن باز
تو چی دعا کردی ، برای دل سنگممنی که از جدایی پژمرده و دلتنگم
شب تو سرای سینه ، عاشق بیتاب شدمچشمام خسته و سنگین ، دوباره بیخواب شدم
شبا هرشب کارمه ، تو فکر تو بمونمبه زیر سقف مهتاب ، آوای عشق بخونم
تو بازی روزگار ، یار من بی وفا شدقلب پر از مهر اون ، کوه جور و جفا شد
حالا باید قلبمو ، رسوای عالم کنمباید دوباره فکری ، بحال

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >